پاراتِک، پادکستی جدید از امیر صادقپور و نیما دادگستر

نویسنده: نیما دادگستر

The paratech

درود و سال جدید خورشیدی‌تان مبارک. امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید و همهٔ برنامه‌هایی که برای سال ۹۷ دارید، عالی پیش بروند.

دوستان نزدیکم می‌دانند که یک سال اخیر خیلی به من سخت گذشت، خودم گمان می‌کنم به این دلیل بود که همزمان سعی داشتم به تنهایی چند کار سخت را با هم انجام بدهم. متاسفانه بلاگیک در این بین بیشتر از بقیه کارها کم‌رنگ شد و این برای من که خیلی به نوشتن اهمیت می‌دهم، سخت بود. برای همین هم از اواسط تابستان ۹۶ با دوست و همکارم، امیر صادقپور، به دنبال راه‌انداختن یک پادکست رفتیم.

بله، همان‌طور که حدس می‌زنید انتشارش مدت‌ها عقب افتاد. ما ۵ آبان ۹۶ قسمت صفر پادکست را ضبط کردیم ولی هر دو آنقدر درگیر کار و بار بودیم که می‌دانستیم نمی‌شود به طور هفتگی و ثابت و بادوام پادکست را اجرا و منتشر کرد. بنابراین سعی کردیم برای سال جدید سرمان کمی خلوت شود.

خوشبختانه از امروز ما با پادکستِ پاراتِک همراه شما هستیم که می‌توانید آن را به روش‌های مختلف بشنوید:

  • وبلاگ: حاوی همهٔ اطلاعات پاراتک و قسمت‌های جدید آن -مثل لینک‌ها به مقالات و اخبار- است.

http://theparatech.com

  • فید اشتراک در اپهای پادکست: اگر از اپ مخصوصی برای پادکست استفاده نمی‌کنید، حتما اشتباه می‌کنید! با لینک زیر می‌توانید در هر اپ پادکستی مشترک پاراتک شوید. چگونه؟ کافی است صفحه «چطور بشنویم؟» را بخوانید.

https://pcr.apple.com/id1362014711

  • ساندکلاود: فعلا که فیلتر نیست و یک شبکهٔ اجتماعی محبوب بین علاقمندان به موسیقی و پادکست به شمار می‌آید. لذتش را ببرید.

https://soundcloud.com/theparatech

  • تلگرام: اگر تلگرام‌باز هستید، قسمت‌های پاراتک فعلا در این کانال هم کامل منتشر می‌شوند.

http://t.me/theparatech

  • توییتر: در این شبکهٔ اجتماعی هم می‌توانید ما را دنبال کنید تا از خبرهای مرتبط با پاراتک مطلع باشید

https://twitter.com/theparatech

فعلا دو قسمت از پاراتک منتشر شده که دومی را همین دیروز ضبط کردیم:

  1. قسمت صفر: پاراتک شروع می‌شود
  2. قسمت یک: شبکه‌های اشتباهی

من دوست دارم به نوشتن در بلاگیک ادامه دهم. پس این مطلب یک تبر نیست که روی گردنش فرود بیاید. هر از گاهی در اینجا خواهم نوشت، و در پاراتک هم رویدادها و روندهای مهم هفته را با امیر به گفتگو خواهیم گذاشت. ممنون بابت همراهی‌تان، بیایید یک سال عالی را شروع کنیم.


کنفرانس توسعه‌دهندگان اپل ۱۴ خرداد شروع می‌شود: مک او.اس جدید، آی.او.اس ۱۲، و شاید آیپدها و مک‌های جدید

نویسنده: نیما دادگستر

اپل دیروز زمان و مکان برگزاری کنفرانس جهانی توسعه‌دهندگانش در سال ۲۰۱۸ را اعلام کرد. نطق اصلی WWDC18 به وقت ایران شب ۱۴ خرداد خواهد در مرکز همایش‌های مَک‌اِنِری در شهر سن‌خوزهٔ ایالت کالیفرنیا برگزار می‌شود.

مراسل پارسال ریتم سریعی داشت و پر بود از معرفی چیزهای جدید: هوم‌پاد، آیمک پرو، آیپد پرو ۱۰.۵ اینچی… و iOS 11، مک او.اس های‌سیِرا، watchOS 4 و ARKit.

امسال چه انتظاراتی از مراسم بزرگ اپل داشته باشیم؟

  • در روزهای اخیر این شایعه را داشتیم که اپل در خرداد یک آیپد پروی جدید معرفی می‌کند که همان ابعاد نسخه ۱۰.۵ اینچی را دارد ولی نمایشگرش به ۱۱ اینچ ارتقا یافته، دکمه هوم و حاشیه‌ها حذف شده‌اند، دارای فِیس آی.دی و تراشهٔ A11X Bionic است. اگر نسخه ۱۰.۵ اینچی آماده باشد، احتمالا نسخه ۱۲.۹ اینچی هم آماده است و شاید هر دو در همین مراسم رونمایی شوند.
  • شایعهٔ آیپدی دیگر، معرفی یک آیپد معمولی (۹.۷ اینچی) با قیمت پایین‌تر (کاهش از ۳۲۹ به ۲۵۹ دلار) است. هر چند زمان معرفی احتمالی آن با کنفرانس اپل جور در می‌آید ولی اگر آیپد پروها هم در این مراسم رونمایی شوند، به نظر من اپل آیپد ارزان‌ترش را می‌گذارد برای بعد.
  • شایعهٔ بعدی، معرفی یک مکبوک اِیر جدید با قیمت ارزان‌تر (بین ۷۹۹ تا ۸۹۹ دلار) است. بعضی‌ها (مثل من) که بیشترین کارشان با تایپ حروف مرتبط است، هنوز صفحه کلید قدیمی مکبوک‌ها را به مکبوک و مکبوک پروهای جدید ترجیح می‌دهند. اولین مکبوک ایر یک دهه قبل از پاکت بیرون آمد، و حالا با اینکه سال‌ها است تغییر جدی به خود ندیده ولی هنوز امکانات و فُرمش آنقدر مناسب هست که بسیاری خریداران را جلب کند. اگر اپل در کنار کاهش قیمت، نمایشگر بهتری روی آن بگذارد من یکی که خریدارم. البته باید دید iOS 12 چقدر کارایی آیپد پرو را افزایش می‌دهد.
  • مک پروی ماژولار چیز دیگری است که اپل پارسال وعده‌اش را داد، و این کنفرانس محل مناسبی برای رونمایی از آن است. البته که محصولی خاصی برای طبقه‌ای خاص از آدم‌ها است، اما معرفی‌اش تعهد اپل به رشد اکوسیستم مک را نشان می‌دهد، که برای توسعه‌دهنده‌ها مهم است. اگر مک پرو برای معرفی در خرداد آماده باشد، احتمال زیادی هست که در کنارش یک نمایشگر ۵K یا حتی ۸K جدید هم رونمایی می‌شود.
  • در مورد سیستم‌عامل‌ها، الآن انتظار خبر دقیقی نداشته باشید، جزئیات نزدیک مراسم به بیرون درز می‌کنند. فعلا به واسطه گزارش چند هفته قبل بلومبرگ می‌دانیم که اپل می‌خواهد اولویت را به پایداری بیشتر در کنار تمرکز روی امکانات اصلی بدهد و سرعت ارائه ویژگی‌های فرعی را کاهش دهد. قبلا گزارشی از بلومبرگ به پروژه مارزیپَن و احتمال یکپارچه شدن اپ‌های آیپد و مک اشاره داشت. در مجموع، چیزی که احتمالش قوی‌تر از بقیه است، تمرکز اپل بر واقعیت مجازی (VR) در مک او.اس و بر واقعیت افزوده (AR) در آی.او.اس است.
  • ضمنا می‌دانیم که اپل امسال سه تلفن بزرگ با شمایلی شبیه آیفون ۱۰ معرفی خواهد کرد. قطعا نمایشگرهای بزرگ راه برای آوردن Split View (استفاده همزمان از دو اپ) به آیفون هم باز می‌کنند.

من اصلا تعجب نمی‌کنم اگر امسال نسخهٔ مک او.اس از های سیِرا (نسخه فعلی) جلوتر نرود. چه بهتر که همین نسخه پایدارتر شود و سرعت حرفه‌ای‌سازی آی.او.اس برای آیپد بالاتر برود.


خلاصه بررسی‌های سامسونگ گلکسی S9 و S9 پلاس

نویسنده: نیما دادگستر

مشخصات فنی سامسونگ گلکسی S9 و S9 پلاس که چند روز قبل معرفی شدند:

  • اندروید ۸
  • پردازشگر کوالکام اسنپدرگن ۸۴۵
  • ۶ گیگابایت رم (۴ گیگابایت مدل کوچکتر)
  • نمایشگر ۶.۲ اینچی (۵.۸ اینچی مدل کوچکتر) آمولد با کیفیت ۲۹۶۰ در ۱۴۴۰ پیکسل
  • دوربین جلو ۸ مگاپیکسل
  • دوربین عقب ۱۲ مگاپیکسل با گشودگی دهانهٔ متغییر f/1.5 و f/2.4 (مدل بزرگتر یک دوربین دوم ۱۲ مگاپیکسلی با گشودگی ثابت و زوم ۲ برابر هم دارد)
  • حالت اسلوموشن با ۹۶۰ فریم بر ثانیه و کیفیت ۷۲۰p
  • بلندگوهای استریو
  • اسلات میکرو اس.دی
  • جک هدفون
  • استاندارد IP68 برای مقاومت در برابر نفوذ آب
  • قیمت ۷۲۰ دلار (۸۴۰ دلار برای مدل پلاس)

شاید قبلا می‌شد گفت که سری Galaxy S هم از نظر سخت‌افزار و هم از نظر طراحی بین تلفن‌های سامسونگ یک سر و گردن بالاتر است، اما با وجود سری میان‌ردهٔ Galaxy A الآن دیگر نمی‌شود طراحی را هم وجه تمایزی در مقابل بقیه محصولات سامسونگ دانست. پس همان‌طور که از این شرکت انتظار می‌رود، بهترین سخت‌افزار ممکن را در پرچمدارهای جدیدش استفاده کرده است. برویم سراغ چند بررسی که بیشتر روی همین مورد تمرکز دارند.

خلاصه بررسی سَم راترفورد برای گیزمودو با تیتر «بهترین تلفن اندرویدی نیازی به ناچِ بزرگ ندارد»:

بیایید خودمان را به آن راه نزنیم، بیرونِ گلکسی S9 تقریبا کپی برابر با اصل گکلسی S8 است. اما حتی با این همه شباهت، طراحی متوازن و بدون ناچِ سامسونگ از همیشه ظریف‌تر به نظر می‌رسد. تغییر مشهود در بیرون، آوردن حسگر اثرانگشت از کنار دوربین به زیر آن در وسط تلفن است.

عملکرد پردازشی S9 تقریبا از همه نظر ۲۵ درصد بهتر از S8 است، و عمر باتری آن هم خیلی بهتر شده است.

در محیط‌های کم‌نور دوربین S9 با گشودگی f/1.5 حتی از پیکسل ۲ هم بهتر است.

تفاوت اصلی بین S9 و S9 پلاس در اندازه‌شان نیست، مدل پلاس با ۲ گیگابایت رم بیشتر و دوربین دومی با زوم ۲ برابر دارد.

AR Emoji (رقیب اَنیموجیِ آیفون ۱۰) واقعا بستگی به سلیقه دارد، تنفرانگیز یا دوست‌داشتنی.

بررسی کریس دِیویس برای اسلَش‌گیر:

در سمت مثبت‌ها، طراحی S9 حتی از S8 هم بهتر شده، نمایشگر، عملکرد پردازشی و باتری همه عالی هستند، دوربین از پس موقعیت‌های کم‌نور به خوبی بر می‌آید، و قیمت‌گذاری سامسونگ هم رقابتی است. در سمت منفی‌ها، سوپر اسلوموشن کیفیت پایین ۷۲۰p دارد و فقط در نور مناسب خوب از کار در می‌آید، و بیکسبی هنوز شبیه یک ترفند تبلیغاتی است.

اما درباره روش تشخیص هویت اینتلجنت اسکن (Intelligent Scan): موقعیت حسگر اثرانگشت در پشت برای بعضی‌ها مناسب نیست، برای همین سامسونگ اسکنر عنبیه و تشخیص چهره را در جلوی تلفن جا داده است. متاسفانه، دومی به خاطر کیفیت متوسطش در شرایط نوری مختلف، مورد نقد بوده طوری که خود سامسونگ هم گفته که امنیت را فدای بالا بردن سرعت تشخیص می‌کند. گلکسی S9 هر دوی این‌ها را دارد، ولی سیستم دیگری هم اضافه کرده که آن‌ها را تجمیع می‌کند.

با اینتلجنت اسکن قدرت اسکنر عنبیه در کنار سادگی تشخیص چهره قرار می‌گیرد و سیستم به طور خودکار شرایط پیرامونی را بررسی می‌کند تا از بین این‌ها روش مناسب را انتخاب کند، و در شرایط کم‌نور عملکرد بهتری داشته باشد. ضمن اینکه دوربین‌های مادون‌قرمز و رنگی هم به جمع آن‌ها اضافه شده است. نتیجه اینکه، اینتلجنت اسکن خیلی سریع‌تر از اسکن عنبیه است. اما هنوز به امن‌تر بودن آن متقاعد نشده‌ام. چه چیزی گویا‌تر از اینکه خود سامسونگ اجازه تایید هویت با اینتلجنت اسکن موقع استفاده از سامسونگ پِی را نمی‌دهد. شاید حالا سرعت این روش تشخیص هویت به خوبی فِیس آی.دی آیفون ۱۰ شده باشد اما من هنوز نمی‌توانم به اندازه‌ای که به سیستم اپل اعتماد دارم، به اینتلجنت اسکن هم تکیه کنم.

بررسی رِیموند وانگ برای مَشِبِل حاوی مقایسه دوربین با آیفون ۱۰ و پیکسل ۲ هم هست:

گلکسی S9 دارای حالت پرتره برای عکس‌های سلفی هم هست، که “سِلفی فوکوس” نام دارد و پس‌زمینه را تار می‌کند. پارسال من مقایسه‌ای بین سلفی‌های پرترهٔ آیفون ۱۰ و نوت ۸ و پیکسل ۲ انجام دادم و سلفی‌های گوگل -که از فیلتر هوش مصنوعی رد می‌شدند- از همه بهتر بودند.

امسال بین S9 و پیکسل ۲ داوری سختی بود، اما بایستی سامسونگ را برنده اعلام کنم. بوکه‌های S9 طبیعی‌تر هستند و زیباسازی عکس‌ها مرا سر حال‌تر نشان می‌دهد. در مقایسه، آیفون ۱۰ کمی به قرمزی می‌زند و عکس‌های پیکسل ۲ هم خیلی تاریک هستند.

بعد از ۹ نسل، بالاخره سامسونگ با گلکسی S9 و S9 پلاس یک تلفن اندرویدی تمام عیار و بی‌نقص ساخته است.

بررسی دَن سیفرت برای دِ وِرج حاوی کلیاتی است که بقیه هم نوشته‌اند، البته در کیفیت سلفی پرتره نتیجه‌ای کاملا برعکس مَشبل گرفته! من بخش نرم‌افزاری این بررسی را برای اشاره برگزیدم:

و بعد می‌رسیم به گله‌های احتمالی درباره نرم‌افزار سامسونگ: چرا دو نسخه از هر نرم‌افزاری روی تلفن هست؟ گلکسی S9 آنلاکی که من بررسی کردم دو اپ ایمیل، دو اپ گالری عکس، دو اپ مرورگر، و اپ فروشگاه اپلیکیشن دارد. نسخه‌های لاک‌شده توسط اوپراتورها حتما اپ‌های مشابه بیشتری هم دارند. یکی دو اپ سامسونگ -مثل مرورگر و سامسونگ پِی- خوبند ولی بقیه نسبت به اپ‌های گوگل درجه ۲ حساب می‌شوند، که این حضورشان را آزاردهنده می‌کند. اگر به آپدیت‌های نرم‌افزاری اهمیت می‌دهید، سامسونگ در زمینهٔ ارتقا به نسخه‌های جدیدتر اندروید یکی از بدترین‌ها است. در حالی که این بررسی را می‌نویسم هنوز گلکسی S8 در امریکا اندروید ۸ را -که گوگل ۶ ماه قبل منتشر کرد- دریافت نکرده است.

بدون یک طراحی جدید یا دیگر پیشرفت‌های چشمگیر که حواس ما را از مشکلات همیشگی سامسونگ پرت کنند، مشکلات نرم‌افزاری S9 بیشتر از مدل پارسال به چشم می‌آیند. نتیجه‌اش برای شما این است که بی‌خیال ترفندهای تبلیغاتی سامسونگ شوید و از خود گلکسی S9 لذت ببرید. می‌توانید بیکسبی را خاموش کنید، هرگز از AR Emoji یا سوپر اسلوموشن استفاده نکنید، و بیشتر اپ‌های سامسونگ را غیرفعال کنید. مشکلات نرم‌افزاری سامسونگ همیشه پاشنهٔ آشیل محصولاتش برای بسیاری مشتری‌ها بوده‌اند.

غیر از نمایشگر که بهترین بین همه رقبا است، S9 در هیچ زمینه‌ای پیشتاز نیست، ولی در همهٔ آنها به قدری خوب است که در مجموع آن را به یک تلفن عالی تبدیل می‌کند.

در کنار این بررسی‌ها، جالب است که بدانید دیسپلِی‌مِیت عنوان بهترین نمایشگر موبایل را به S9 داده و DXOmark هم دوربین آن را بالاتر از آیفون ۱۰ و پیکسل ۲ نشانده است.

میان‌رده‌ها و پرچمدارهای سامسونگ متریال، سخت‌افزار و کیفیت ساخت خیلی خوبی دارند، اما پوستهٔ کاربری که این شرکت روی اندروید می‌کشد، و آپدیت‌هایی که گاهی هرگز از راه نمی‌رسند، نقطه ضعف بزرگی هستند. آن هم در بازاری که چینی‌ها دارند آن را با آپدیت‌های به موقع و سخت‌افزار جذاب کاملا اشباع می‌کنند. امروز با ۲۰۰ تا ۲۵۰ دلار می‌شود تلفن‌هایی مثل Honor 7X از هوآوی یا Redmi Note 5 Pro از شیائومی یا A1 از شیائومی با اندروید خالص و آپدیت مستقیم گوگل را خرید، که مشخصات یک پرچمدار را با قیمت یک پایین‌رده ارائه می‌کنند.


نمایشگر آیفون ۱۰ بعدی ناچِ کوچکتری خواهد داشت، و مدل‌های ۲۰۱۹ بدون ناچ طراحی می‌شوند

نویسنده: نیما دادگستر

جو راسینیال برای مک‌رومرز می‌نویسد:

به گزارش رسانهٔ کره‌ایِ ET News نسل بعدی آیفون ۱۰ بریدگی کوچکتری (Notch) در بالای نمایشگر خواهد داشت و مدل‌های ۲۰۱۹ آن را به کلی کنار خواهند گذاشت.

این گزارش هم شایعهٔ گسترده‌ای را که قبلا شنیده بودیم تایید کرده، از جمله عرضه سه آیفون جدید در سال ۲۰۱۸ شامل نسل دوم آیفون ۱۰ با نمایشگر ۵.۸ اینچی، آیفون ۱۰ پلاس با نمایشگر ۶.۵ اینچی، و یک مدل میان‌رده با نمایشگر ۶.۱ اینچی از نوع LCD.

و به آن اضافه می‌کند، “اپل پاییز امسال این دو مدل OLED را در کنار یک مدل LCD معرفی می‌کند. هر سه مدل Face ID خواهند داشت و شنیده‌ایم که حاشیهٔ سیاه اطراف نمایشگر و ابعاد ناچ (جای دوربین ترو-دپث) کوچکتر خواهند شد.”

به نقل از یک منبع ناشناس، “اپل تصمیم گرفته که از سال ۲۰۱۹ دیگر از طراحیِ معروف به ناچ استفاده نکند و اکنون در حال مذاکره با شرکت‌های تولیدکننده قطعات مربوط به آن است. به نظر می‌رسد که اپل دارد آماده می‌شود تا یک طراحیِ تمام صفحه را برای آیفون‌های آینده استفاده کند.”

اگر اخبار کنگره موبایل بارسلونا ۲۰۱۸ را دنبال کرده باشید، می‌دانید که زور شرکت‌های اندرویدی به طراحی سیستمی در حد Face ID نرسیده و فعلا به تقلید از ناچ اکتفا کرده‌اند، ولی کی فکرش را می‌کرد که بازیِ «ناچِ من کوچکتر است» را هم راه بیندازند؟

وضعیت خاص چین گاهی باعث اتفاقات خنده‌داری مثل این می‌شود. چین کشوری است که در آن پتنت و حقوق معنوی جایگاهی ندارد، و از این رو چینی‌ها تنها راه بقای خود را «تولید و بازتولید هر چه سریع‌تر» می‌دانند، و این دوی سرعتی است که هرگز از آن کنار نمی‌کشند. اگر یکی از آنها ناچ را تقلید نکند، یا جدیدترین نمایشگر کم-حاشیه را استفاده نکند، بقیه حتما می‌کنند و در نتیجه هیچ‌کس خطرِ کنار نشستن را به جان نمی‌خرد، و شما ناگهان بازاری را می‌بینید که پر شده از کلون‌های گلکسی S9 و آیفون ۱۰ و …

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی کلید درک سیستم‌های کوانتومی است

نویسنده: نیما دادگستر

تریستان گرین برای دِ نِکست وِب می‌نویسد:

پژوهشگرها موقع آزمایش‌های تجربی با کامپیوترهای کوانتومی عملا دارند در تاریکی قدم برمی‌دارند. کامپیوترهای فعلی ما برای تایید نتایج آزمایش‌های کوانتومی پیچیده‌، بسیار کند هستند. اما یک تیم تحقیقاتی بر این باور است که هوش مصنوعی می‌تواند پُلی بشود برای عبور از این دره، و شبیه‌سازی‌هایی هم برای اثبات ادعایش انجام داده است.

محققین انستیتو فلَت‌آیرون در نیویورک متُدی را طراحی کرده‌اند که می‌تواند طرز اندازه‌گیری حالت‌های کوانتومی را تغییر دهد. رویکرد این تیم شامل یک نرم‌افزار است که با کمک شبکه‌های عصبی به پیش‌بینی وضعیت‌های مختلف یک بیتِ کوانتومی (کوابیت) می‌پردازد.

وقتی یک کامپیوتر معمولی می‌خواهد یک سیستم کوانتومی را شبیه‌سازی کند از بیت‌ها استفاده می‌کند، هر بیت می‌تواند یکی از این دو مقدار باشد: یک «۰» یا یک «۱». برعکسِ کوابیت، بیت نمی‌تواند هم‌زمان هر دو مقدار مذکور باشد، پس کامپیوترهای فعلی باید برای هر جایگشتی که یک کوابیت در آن نقش دارد، مجبورند یک شبیه‌سازی متفاوت انجام دهد.

موقع تحقیق روی یک کامپیوتر ۱۰۰-کوابیتی، تعداد شبیه‌سازی‌های مورد نیاز خیلی زیاد می‌شود: «۱ میلیون تریلیون تریلیون». این یک اشتباه نوشتاری نیست، بلکه نشان می‌دهد که ریاضیات مورد نیاز برای شبیه‌سازی‌های کوانتومی چقدر پیچیده است.

اگر این را هم در نظر بگیرید که کوابیت‌ها صرفا بیت‌های تنها نیستند که بی‌توجه به بقیه کار خودشان را بکنند، بلکه در حقیقت با دیگر کوابیت‌ها در-هم-پیچیدگی کوانتومی دارند، آن وقت تعداد جایگشت‌های لازم برای شبیه‌سازی به شکل تصاعدی بالا می‌ٰرود.

روش جدید فلت‌آیرون به یادگیری ماشینی تکیه کرده تا سنگینی محاسبات را به دوش بکشد، و در نتیجه یک کامپیوتر بیتی را قادر می‌کند به جای شبیه‌سازی‌های یک-به-یک، الگوریتم‌هایی پیچیده را پیاده کند. این یعنی که می‌توان رفتار یک کامپیوتر ۸-کوابیتی را فقط با ۱۰۰ شبیه‌سازی -نه ۱ میلیون- سر و سامان داد. به علاوه، به گفته این محققین می‌شود روش جدید را در مقیاس‌های بزرگتر هم به کار گرفت.

اساسا، این تیم متدی ساخته که با استفاده از هوش مصنوعی بتوانیم یک سیستم کامپیوتری را دقیق بررسی کنیم. نرم‌افزار جدید که قدرتش را از یک شبکهٔ عصبی می‌گیرد با ورود یک دادهٔ کوچک، شبیه‌سازی را اجرا و داده‌های حاصل از آن را به شکلی قابل فهم به آدم‌ها برمی‌گرداند.

اگر این متد یادگیری ماشینی تکمیل شود، کاربردهایش می‌توانند فراتر از شبیه‌سازی‌های آزمایشی بروند. حتی ممکن است در کوتاه مدت شاهد جهشی در قدرت کامپیوترهای کوانتومی باشیم که ما را از سیستم‌های ۱۰۰-کوابیتی به مدل‌های بسیار بزرگتر و سریع‌تر می‌رساند. و این می‌تواند استفاده‌های جدیدی برای این فناوری به وجود بیاورد.

گوگل می‌گوید بزرگترین کامپیوتر کوانتومی خود را اخیرا ساخته و گیزمودو درباره آن چنین نوشته است:

گوگل دیروز کامپیوتر کوانتومی ۷۲-کوابیتی جدیدش را با نام بریسِل‌کُن معرفی کرد، که جهش بزرگی نسبت به رقبایش است. دقیقا چقدر بزرگ؟

رایانش کوانتومی، یا همان محاسبه با کمک قواعد فیزیک کوانتوم، یکی از سخت‌ترین موضوعات امروزی دنیای علم است، و حالا این پدیده وارد عصر جدیدی شده و می‌خواهد کارهایِ از دیرباز سخت را انجام بدهد. برخی محققین برای نمایش توانایی کامپیوترهای کوانتومی‌شان در تلاش برای حل مسائل بسیار پیچیده‌ای هستند که سوپرکامپیوترهای سنتی هم در حلشان مانده‌اند. و اینجا است که گوگل وارد می‌شود، این کمپانی فکر می‌کند که بریسِل‌کُن همان تراشه‌ای است که می‌تواند از این مرز برتری بگذرد.

جولیَن کِلی، از دانشمندان گوگل در مطلبی می‌نویسد، “ما با احتیاط و خوشبینی بر این باوریم که با بریسِل‌کُن کامپیوترهای کوانتومی [نسبت به کامپیوترهای سنتی] به برتری می‌رسند. به نظر ما قدرتِ تولید و راه‌اندازی دستگاه‌هایی در این سطح از توانایی، یک چالش جذاب است.

من هیچ‌وقت ریاضیات را خوب نمی‌فهمیدم، فیزیک که دیگر به کنار. اما لازم نیست دانشمند باشیم تا بفهمیم کامپیوترهای کلاسیک، خیلی خنگ هستند. بله امروز همه کارهای ما به دوش آنها است، ولی اگر از ۵۰ سال قبل تا امروز را نگاه کنید، آنها تغییر خاصی نکرده‌اند. تا چند دهه فقط ابزار ورود (input) اطلاعات بودند و تازه چندی است که به مرحلهٔ گردآوری اطلاعات از دنیای اطراف و قدرت تفکر و یادگیری رسیده‌اند. این پیشرفت‌ها هر چند خوب است اما وقتی همه‌شان را در طول چند دهه بگسترانیم، به این نتیجه می‌رسیم: سرعت پیشرفت خیلی کُند بوده است.

شاید هوش مصنوعی و رایانش کوانتومی بتوانند وظیفهٔ پیشرفت را به عهده بگیرند، سرعت حل مسئله را برای همیشه تغییر دهند، ما را به مرز بدون بازگشت تَکینِگی (Singularity) برسانند و از خودویرانی نجاتمان دهند. البته منظورم از ما، آدم‌هایی است که در کشورهای آزاد زندگی می‌کنند و قادر به تخیل و ساختن هستند، نه آنهایی که در حصارهای احمقانه و سنتی دست و پا می‌زنند.


آیفون، پیکسل، و مخمصهٔ سختِ انتخاب

نویسنده: نیما دادگستر

ولَد سَوُف برای دِ ورج می‌نویسد:

من از معدود آدم‌هایی هستم که همزمان آیفون ۱۰ و پیکسل ۲ اکس‌ال را در اختیار دارند. و شخصا آنقدر منعطفم که به اسارت اکوسیستم اندروید یا iOS در نمی‌آیم. در نتیجه، الآن تبدیل به بدبخت‌ترین مصرف‌کننده وسایل الکترونیکی شده‌ام، خرابِ مزایای هر یک از این تلفن‌های هوشمند و سرگردان بین انتخاب یکی‌شان.

از اواخر ۲۰۱۶ که گوگل تلفن هوشمندِ پیکسل را معرفی کرد -همزمان با حذف جک هدفون در آیفون ۷- هر جایی که می‌روم چهره‌ام داد می‌زند که با اندروید خوشحالم، البته که قبلا این‌طوری نبودم. دوربینِ پیکسل هرگز مرا تنها نگذاشته و ترسِ جا ماندن از مزایای دیگر تلفن‌ها را در من کشته است. تنها تلفنی که تاثیر پیکسل در زندگی مرا به چالش کشیده، HTC U11 است، آن هم فقط به این خاطر که دوربینش گاهی مواقع سرتر از پیکسل است.

گذشت و گذشت تا اینکه آیفون ۱۰ عرضه شد و من تا چند ماه به آن بی‌محلی می‌کردم. به نظرم بریدگی بالای نمایشگرش (ناچ) مسخره بود ولی پتانسیل نماد شدن را هم داشت، و با خواندن بررسی‌ها می‌دانستم که دوربینش تهدیدی برای پیکسل نیست. ضمنا قیمت ۹۹۹ دلاری‌اش هم رنگ صورتم را مثل گچ سفید می‌کرد. خلاصه کنم، باید یاد می‌گرفتم با نمایشگر بی‌حالِ پیکسل ۲ اکس‌ال بسازم و بپذیرم که زندگی بی‌نقص نیست. اما اوایل ۲۰۱۸ دستم به آیفون ۱۰ با iOS 11 رسید و کلی مشکل به وجود آمد.

اگر دوست دارید دودمانش را به پالم پری، نوکیا N9 یا بلکبری فلان نسبت دهید. به هر حال رابط کاربری ژست‌محور iOS 11 یک شاهکار نرم و روان و یک پیروزی برای اپل است. لذتی که در پویایی آن هست شما را می‌گیرد، از سوایپ به بالا برای برگشتن به صفحه خانگی، تا سوایپ روی نشانگر پایین صفحه برای جابه‌جایی بین اپ‌ها. زیبایی و نرمیِ این رابط کاربریِ انسان-ماشین مرا به شگفتی واداشته است. سریع است، بی‌نهایت نرم، و استفاده از آن لذتی تمام‌نشدنی دارد. آن نمایشگر بی‌حاشیه روی آیفون ۱۰ هم نگاه آدم را می‌دزدد.

آها راستی بریدگی بالای نمایشگر چطور؟ مشکلی نیست که به چشم بیاید. اگر عکس این تلفن را ببینید احتمالا توی ذوق می‌زند. ولی موقع استفادهٔ فعال از آن، نه بریدگی اهمیت دارد، نه توریِ فلزی اسپیکر، نه خش‌های ریز روی شیشه، هیچ‌کدام کمترین اهمیتی در مقابل نمایشگر و روانیِ رابط کاربری ندارند.

دیگر از ظرافت‌های آیفون بگویم: موتور تپ‌تیک دقتی ترسناک دارد، فِیس آی.دی یک عالمه عملیات امنیتی را به آنی انجام می‌دهد، اسپیکرهای استریو صدایی خیلی بهتر از پیکسل دارند، شارژ بی‌سیم هم که هست، و اپ‌های موجود برای آیفون هنوز بزرگترین برتری اپل در رقابت اکوسیستم‌ها هستند.

یک روز خودم را در حال گفتن این جلمه یافتم که “اوه، دلم خواست این را داشته باشم” و بنابراین یک بهانهٔ شُل و وِل آوردم که “بله، وظیفهٔ حرفه‌ای من این است که iOS را هم به خوبی اندروید بشناسم” و این‌طور شد که تلفنم را به آیفون ۱۰ تغییر دادم. همان‌طور که از قبل می‌دانستم، کاشف به عمل آمد که: دوربین آیفون ۱۰ اصلا رقیب پیکسل ۲ نیست، و بنا به تجربهٔ شخصی، حتی نزدیک هم نیست. به علاوه، آن طور که من پیکسل ۲ اکس‌ال را تنظیم کرده بودم دور روز باتری‌اش جواب می‌داد، و این آیفون عمرا چنان دوامی می‌داشت.

خلاصه اینکه، دوباره به پیکسل برگشتم.

اما به محض بازگشت همه چیز قدیمی بود، باید دکمهٔ چند-وظیفگی را مثل یک آدم فقیر قرن بیستمی فشار می‌دادم، باید با نمایشگر نچسبش کنار می‌آمدم، باید به اسپیکرهای بی‌فروغش گوش می‌کردم، دکمه‌های اپِ توییتر به جای پایین در بالا بودند… خلاصه که حس اندوه و دلتنگی سراغم آمد. زندگی‌ام که تا آن لحظه عالی بود حالا لبه‌های تیزی داشت که حس رضایتم را خدشه‌دار می‌کردند. آیفون بدترین کابوسِ طرفدارهای اندروید است: یک بیگانه که به آنها نشان می‌دهد زندگی می‌تواند دلپذیر باشد.

البته، پیکسل هم به دلیلی مشابه دشمن جدی اپل‌بازها است. پیکسل ۲ و ۲ اکس‌ال در بدنهٔ باریک‌شان دوربینی جا داده‌اند که به خوبی یک دوربین DSLR میان‌رده است. یک دوربین عالی؛ حتی نیازی نیست کنارش از “تلفن هوشمند” بودن پیکسل‌ها یادی کنیم. در سفرهایم به اروپا عکس‌هایی با پیکسل و پیکسل ۲ گرفته‌ام که واقعا احساساتم را برمی‌انگیزند. مهاجرت به آیفون ۱۰ یا گلکسی S8 یا اچ.تی.سی U11 شبیه یک عقبگرد است.

در یک توصیف خلاصه می‌شود نوشت که گوگل بهترین دوربین همراه را ساخته، که البته یک تلفن هوشمند هم هست. اما آیفون فقط یک تلفن (البته از نوع عالی‌اش) است.

این تناقضی است که مرا بی‌قرار و ناآرام کرده: آیفون ۱۰ یک قدم بسیار زیبا به سمت آیندهٔ عالی دستگاه‌های لمسی است. بسیاری چیزهای آن را دوست دارم. اما هزینهٔ برداشتنِ این قدم به جلو، قدمی رو به عقب است که مرا از داشتن دوربینی در حد DSLR ها محروم می‌کند.

سَوُف موارد دیگری را هم آورده که برای ما گیک‌ها تکراری هستند. مثل: تفاوت کیفیت اپ‌های دو اکوسیستم و طراحی سیستم اعلان‌ها، استفاده اپل از کانکتور شارژ-و-دیتای اختصاصی، تفاوت در سرعت شارژ، و …

دوست دارم چند مورد به نظراتش درباره مقایسه دوربین‌ها اضافه کنم:

  • بعد از مدت‌ها استفاده از اپ‌های ۳rd-Party برای عکاسی با آیفون، نظر شخصی‌ام چنین است: این اپ پیش‌فرض دوربین در iOS است که سخت‌افزار آیفون را عقب نگه می‌دارد. کافی است از اپ ProCam یا اپ +Cemara به جای آن استفاده کنید تا متوجه منظورم بشوید. عکس‌هایی که از این دو اپ بیرون می‌آیند کجا، عکس‌های اپِ پیش‌فرض iOS کجا. (همان‌طور که می‌دانید بررسی‌کننده‌ها در مقایسه دوربین‌ها از اپ‌های ۳rd-Party استفاده نمی‌کنند.)

  • اپل در این مورد (عقب افتادن نرم‌افزار عکاسی از سخت‌افزار) چه کاری می‌تواند بکند؟ به نظرم دو راه بیشتر نیست: یکی اینکه خودش رو به گوگل برساند و آن اپ پیش‌فرض لعنتی را بهتر کند. و دوم اینکه دست کاربرها را برای تغییر اپ پیش‌فرض دوربین (یعنی تنظیم میان‌بُرها روی اپ‌های ۳rd-Party) باز بگذارد. در حالت دوم، گوگل هم بلافاصله  اپ دوربین اختصاصی برای آیفون می‌سازد و به احتمال زیاد در رقابت با توسعه‌دهنده‌های سبک‌وزن، برنده خواهد شد و اپل به کلی دوربین آیفون را از دست می‌دهد (فعلا که ذخیره‌سازی ابری عکس‌ها را به گوگل باخته است).

  • یک راه سوم هم هست، اپل اپ‌هایی مثل پرو‌کم و کمرا+ را بخرد و بعد یا (الف) قابلیت‌های آنها را در اپ پیش‌فرض بگنجاند یا (ب) آنها را در قالب یک بستهٔ نرم‌افزاری همراه با اپ پیش‌فرض فعلی در اختیار کاربران بگذارد تا بتوانند فقط از بین گزینه‌های اپلی، میان‌بُر دوربین را انتخاب کنند و همچنان گوگل دور بماند. اما این راه سوم در حالت (الف) می‌تواند سایر توسعه‌دهنده‌ها را دلسرد و اپل را در چشمشان تبدیل به رقیب کند، که قطعا اپل نمی‌خواهد این را القا کند. و در حالت (ب) می‌تواند رفتاری ضدرقابتی تلقی شود و دردسرهای حقوقی به وجود بیاورد. در نتیجه، شاید بهترین راه‌حل، همان اولی باشد. (دست و پایت را جمع کن اپل!)

اما درباره مقایسه رابط کاربری آیفون ۱۰ و تلفن‌های اندرویدی:

  • یک‌بار دیگر پیشرفت در تولید سخت‌افزار زمینهٔ تغییری جدی در دیزاین را به وجود آورده است. منظورم «نمایشگرهای بدون حاشیه» و «نمایشگرهایی در شکل‌های غیر مستطیلی» هستند. تلفنی که جلوی آن چیزی جز نمایشگر نیست، عملا سندِ نیمی از مساحت خود را به نام طراحان رابط کاربری زده است و کم کم باید مرگ طراحی ظاهری را اعلام کنیم. چون پوستهٔ خارجی تلفن‌ها شبیه هم می‌شود و دیگر چه می‌ماند جز سیلیکُن و رابط کاربری برای هنرنمایی سازندگان این تلفن‌ها؟ نقش طراحان تراشه‌ها و نرم‌افزار، دارد برجسته‌تر از نقش طراحان سطوح بیرونی با آن خمیدگی‌های شهوت‌انگیزشان می‌شود. و اپل پیش از آنکه یک کمپانی طراحی ظاهری باشد، کمپانی طراح رابط کاربری و تجربهٔ کاربری بوده است. و هنوز هم نشان می‌دهد که در این کار -و طراحی سیلیکُن- بهترین است. (اگر موافق نیستید، به من یادآوری کنید که متریال دیزاین گوگل چه شد؟ دقیقا هیچ! و احتمالا حالا بیشتر شرکت‌ها دارند رابط کاربری ژست‌محور آیفون ۱۰ را برای تلفن‌های اندرویدی خود آماده می‌کنند).
  • اگر با آیفون ۱۰ کار کرده باشید، به خوبی تعلق خاطر ولَد سَوُف به iOS 11 را درک می‌کنید. اندروید از بسیاری جهات تجربه‌ای درجه ۲ نسبت به آیفون بوده است که دلایل خاص خودش را دارد. شرکت‌ها در ابتدا آن را با قیمت ارزان‌تر و آزادی‌های بیشتر برای شخصی‌سازی، جبران می‌کردند ولی حالا یک سالی می‌شود که حتی تلفن‌های رده پایین اندرویدی هم در کیفیت ساخت و دیزاین بدنه، لااقل از دور، واقعا دلربا شده‌اند. اما اندروید همچنان چندپاره است؛ پوسته‌های مختلف، رابط‌های کاربری متفاوت، و درجات مختلفی از شخصی‌سازی را در تلفن‌های مختلف می‌بینیم. تا قبل از کار با آیفون ۱۰ شاید می‌شد گفت که اندروید خالص گوگل -از نظر رابط کاربری و تعامل- رقیب خوبی برای iOS است. اما با iOS 11 دوباره گوگل جا ماند. تبدیل شدن به رقیب سخت‌افزاری اپل کاری نداشت، گوگل تقریبا در ۲ سال آن را به رخ کشید. اما تبدیل شدن به قطب طراحی -که تصمیم‌هایش سایر زبان‌های طراحی را می‌کُشد و رقبا را به دنباله‌روی وامی‌دارد- کاری بسیار زمان‌بر است. و من مطمئن نیستم از یک شرکت تبلیغات‌محور، بر آید. تا ببینیم آینده چه چیزهایی در آستین دارد. ماجرا حسابی جذاب شده است.

تلگرام دور دوم جذب سرمایهٔ میلیارد دلاری را برای بلاکچِینش برگزار می‌کند، و وزیر ما به پُست‌بانک و نخبگان بومی دل بسته است

نویسنده: نیما دادگستر

خبر اولیهٔ ICO ی تلگرام را قبلا خوانده بودید. حالا دِ وِرج خبرهای جدیدی آورده است:

نمی‌شود جسارت پاوِل دوروف را تحسین نکرد.

در چند ماه اخیر، مدیرعامل تلگرام ۸۱ سرمایه‌گذار برجسته از جمله غول‌های درهٔ سیلیکن مانند سِکُویا کپیتال و بنچمارک را قانع کرده که ۸۵۰ میلیون دلار در ازای پیش‌خرید رمزپولِ بلاکچِین تلگرام در اختیارش قرار دهند. حالا او در تلاش است که قبل از عرضه عمومی این رمزپول گروه دومی از سرمایه‌گذاران را هم قانع کند.

این هفته، سرمایه‌گذارها ایمیلی از تلگرام دریافت کرده‌اند که خبر از پیش‌فروش خصوصیِ دیگری می‌دهد، ۴ منبع مختلف این موضوع را تایید کرده‌اند.

به گفتهٔ یکی از منابعِ ما هنوز رقم دقیقِ جذب شده مشخص نیست ولی دو تای دیگر تخمین زده‌اند که در دور دوم هم سرمایه‌ای نزدیک دور قبلی جذب خواهد شد که کل آن را به ۱.۶ میلیارد دلار می‌رساند، و حتی قبل از اینکه عرضه عمومی این رمزپول (Gram) شروع بشود رکورد قبلی که ۲۳۲ میلیون دلار بود را با فاصله پشت سر می‌گذارد.

این تغییر در برنامه‌های تلگرام در حالی است که این کمپانی زیر موشکافی درباره طرح پیشنهادیِ بلاکچِینِ خود (تلگرام اوپن نتورک، TON) است، بلاکچین جدیدی که وعدهٔ آن ساختن اکوسیستمی مانند اتریوم با اپ‌ها، سرویس‌ها، و فروشگاهی برای کالاهای دیجیتال و فیزیکی است.

منتقدین می‌گویند که طرح از نظر جزئیات فنی ضعیف است و رقم بالای جذب سرمایه بیشتر به هیاهو و انتظارهای امیدوارانه برمی‌گردد، نه به خود تکنولوژی.

اما گویا قابلیت‌های پلتفرم TON برای سرمایه‌گذاران اولیه اهمیت چندانی ندارد. شاید چون با اینکه دورهٔ حبس سرمایه تا مدتی جلوی فروش رمزپول‌های آنها را می‌گیرد، اما باز هم بازگشت سرمایهٔ بزرگی بعد از باز شدن ICO به روی مردم عادی، را انتظار دارند.

پیام‌رسان تلگرام هم می‌تواند بستری برای جذب میلیون‌ها نفر به TON باشد. تلگرام می‌تواند عرضه عمومی رمزپول خود را نزد کاربران پیام‌رسانش (تخمین اکتبر ۲۰۱۷، حدود ۱۷۰ میلیون نفر) تبلیغ کند و حتی این اپ پیام‌رسان را تبدیل به قطبی برای استفاده از Gram کند.

مقدار سرمایه، نام‌های پشت کار، و استراتژی تجاری تلگرام به اندازه کافی داغ هستند که انتظار داشته باشیم TON یکی از بلاک‌چین‌های بزرگ آینده بشود. هر چه نباشد، تلگرام و دوروف نشان داده‌اند که در اجرای ایده‌های جدید و کاربردی، کاملا چالاک هستند. اما اینکه بتواند رقیب اتریوم بشود یا خیر، جای سوال دارد.

توییت اخیر وزیر ارتباطات ایران را زیر این خبر می‌آورم، که دیروز حسابی باعث خنده‌مان شد:

در جلسه‌ای که با هیئت مدیره پست بانک در خصوص ارزهای دیجیتال مبتنی بر زنجیره بلوکی داشتم، مقرر شد این بانک اقدامات لازم برای پیاده‌سازی آزمایشی اولین ارز دیجیتالی کشور را با استفاده از ظرفیت نخبگان کشور به عمل آورد. مدل آزمایشی برای بررسی و تایید به نظام بانکی کشور ارائه خواهد شد.

من برای خودم این تعریف را دارم: به خاطر ماهیت جهانیِ علم و دانش، آدم نخبه حتما جهانی است و نخبهٔ بومی حتما قلابی است. طبق این تعریف این به اصطلاح نخبگان کشور، شبیه افسانه و توهم هستند. هیچ وقت اثری در مقیاس جهانی از آنها نمی‌بینیم اما همیشه کارها به آنها محول می‌شود. از آنجایی که ایران قطب فناوری نیست، شاید اینها ژن خوبی دارند که نخبه محسوب می‌شوند!


خلافکارهای اروپایی چند درصد پولشان را در رمزپول‌ها مخفی می‌کنند؟

نویسنده: نیما دادگستر

شیروما سیلوا برای بی.بی.سی نیوز می‌نویسد:

طبق تخمین یوروپول (آژانس همکاری‌ها برای اجرای قوانین در اتحادیه اروپایی)، خلافکاران اروپا هر سال ۴.۲ تا ۵.۶ میلیارد دلار را به شکل رمزپول‌ها وارد چرخهٔ پولشویی می‌کنند.

رئیس این آژانس، راب وِین‌رایت، با تخمینِ اینکه حدود ۳ تا ۴ درصد از ۱۴۰ میلیارد دلار پولِ غیرقانونی در این اتحادیه وارد رمزپول‌ها می‌شود، در گفتگو با برنامهٔ پانوراما گفت که فعالان این صنعت و قانونگذاران بایستی برای حل مشکل همکاری کنند، و هر چند از این پدیده عقب هستند ولی شاید هنوز دیر نشده باشد.

او می‌گوید، “پشت رمزپول‌ها، بانکی نیست و آنها را یک نهاد مرکزی اداره نمی‌کند بنابراین پلیس نمی‌تواند تبادلاتشان را زیر نظر بگیرد و اگر فردی به عنوان خلافکار شناسایی شود، هیچ راهی برای مسدود کردن رمزپول‌های او نیست.”

در پولشویی با رمزپول‌ها، درآمد‌های اسکناسی خلافکاران ابتدا تبدیل به بیتکوین می‌شود و سپس به مقادیر کوچکتری تقسیم شده و به افرادی داده می‌شود که ظاهرا ارتباطی با امور خلاف ندارند اما عملا نقش “حمالِ پول” را دارند.

این افراد بیتکوین‌ها را به اسکناس تبدیل می‌کنند و به شکل درآمد سالم دوباره به خلافکارها برمی‌گردانند. آقای وین‌رایت می‌گوید، “در بسیاری پرونده‌ها شناسایی هویت کسی که دارد پول را نقد می‌کند برای ما بسیار سخت است.”

البته که هر فناوری جدیدی را می‌توان برای مقاصد ناسالم هم استفاده کرد. اما دو نکته از این مصاحبه برداشت می‌شود:

  1. طبق این آمارها می‌توان گفت که رمزپول‌ها ابزار اصلیِ بخش اعظم عملیات پولشویی نیستند! چون همان‌طور که خواندید بین ۹۶ تا ۹۷ درصد از درآمد و پولشوییِ خلافکارها هنوز با اسکناس‌های منتشره توسط بانک‌های مرکزی انجام می‌شود.
  2. در نتیجه، می‌شود گفت که اثر درآمدهای غیرقانونی روی قیمت رمزپول‌ها بسیار کوچکتر از چیزی است که برخی رسانه‌ها و تحلیلگرها می‌خواهند وانمود کنند.

در این زمینه یک خبر مرتبط هم بخوانید. اولگا کریف برای بلومبرگ می‌نویسد:

بیتکوین دارد جذابیتش را برای گروهی از اولین طرفدارانش -خلافکارها- از دست می‌دهد و دلیل آن طلوع نوع جدیدی از رمزپول‌ها است.

رمزپول‌هایی مثل مونرو (Monero) طراحی شده‌اند تا جلوی هر نوع ردگیری را بگیرند و رشد قیمت آنها نسبت به بقیه در ماه‌های گذشته، درست همزمان با مجهز شدن ماموران قانون به نرم‌افزارهایی برای رصد تراکنش‌های بیتکوین، سرعت گرفته است.

بیش از همه دولت‌های مرکزی از رمزپول‌ها می‌ترسند و قبلا خواندید که چرا حق هم دارند.

استراتژی آنالیتیکز: با شروع فروش آیفون ۱۰، اپل ۵۱ درصد درآمد فصلی بازار موبایل را به جیب زد

نویسنده: نیما دادگستر

جو راسینیال برای مک‌رومرز:

طبق تحلیل استراتژی آنالیتیکز، در فصل قبلی (منتهی به تعطیلات سال نوی میلادی) که فروش آیفون ۱۰ شروع شد، اپل توانسته ۵۱ درصد از درآمد بازار جهانی موبایل را کسب کند که این نشانه تقاضای قوی برای آیفون ۱۰ بوده است.

درآمد اپل در فصل چهارم ۲۰۱۷ به ۶۱.۵ میلیارد دلار رسید و استراتژی آنالیتیکز تخمین زده که این رقم بیش از مجموع کل درآمد رقبای اپل است؛ مشخصا ۳ برابرِ نزدیک‌ترین رقیبش سامسونگ، و ۷ برابرِ دومین رقیبش هوآوی.

میانگین قیمت فروش آیفون در آن فصل ۷۹۶ دلار بوده که نسبت به رقم مشابه پارسال (۶۹۵ دلار) ۱۰۱ دلار رشد داشته است و طبق تخمین‌ها، تقریبا سه برابر میانگین قیمت‌های این صنعت است. اپل که در فصل پایانی ۲۰۱۷ فروش ۷۷.۳ میلیون آیفون را گزارش کرده، مقدار فروش آیفون ۱۰ را به طور تفکیکی اعلام نکرده است.

Strategy analytics 4q17 smartphone revenue

فاصله‌اش با رقبا دیوانه‌کننده است، مگر نه؟ زیر این خبر چیزهای زیادی می‌شود نوشت، ولی هیچ کدام به اندازه این یکی مناسب نیست:

آدم ناخودآگاه به یاد تحلیل مزخرف آن ژورنالیست ایرانی می‌افتد.


جذابیت ذاتی «کانترپارت»: سریالی با بازی جی.کی. سیمونز، ضربدر دو!

نویسنده: نیما دادگستر

مائورین رایان برای ورایتی می‌نویسد:

کانترپارت به احتمال زیاد دل طرفداران چند ژانر را با هم می‌رباید. این تریلر جاسوسی با ساختار و فضایی هوشمندانه، در اولین قدم وفاداری‌اش به ژانر را با گفتگوهای در-گوشی، رازهای مگو، و خیابان‌های پرسایه و دالان‌های تاریکی که ماموران در آن می‌روند و می‌آیند، ثابت می‌کند.

اما کانترپارت اثری از جنس داستان‌های فکر-برانگیز نیز هست، و عناصر علمی-تخیلی را به شکلی برازنده و خوش-ساخت به کار می‌گیرد تا پرسش‌هایی فکورانه درباره فرصت‌های از دست رفتهٔ زندگی، هویت فردی، و اینکه چه خواهد شد اگر آدم‌ها فرصت دوباره زیستنِ زندگی‌شان را به دست آورند، طرح می‌کند.

و اگر اینها کافی نیست، کانترپارت یک سریال زیبا و کاراکتر-محور برای بزرگسالان است که از بسیاری از تله‌های درام‌های معروف پرهیز می‌کند: ریتمش چابک است، و داستان‌گویی‌اش آمیخته با کنایه‌های مختلف. لحظات احساسی تلخ-و-شیرینی دارد اما هرگز در مرزشکنی‌های قابل پیش‌بینی، زیاده‌روی نمی‌کند. به هر ژانری که علاقه داشته باشید، بازی‌های عالی جِی.کِی. سیمونز و اولیویا ویلیامز، در کنار سایرین، کانترپارت را به سریالی لذت‌بخش تبدیل می‌کند.

هر کسی که از بهترین فصل‌های سریال فرینج لذت برده باشد، احتمالا از آنچه کانترپارت در آستین دارد هم به ذوق خواهد آمد.

ادامه از سوفی گیلبرت در آتلانتیک:

معمای کانترپارت، این سریال واقعا جذابِ شبکه استارز، این است: ۳۰ سال قبل دانشمندان آلمانی در برلین به طور تصادفی یک نسخهٔ دوم از هستی را ساختند، و واقعیتی موازی خلق شد که فقط از طریق سردابی در زیرزمین یکی از شاخه‌های مخفی سازمان ملل، قابل دسترسی است.

آنچه باعث جذابیت سریال شده، این است که خالقینش وقت کمی برای قبولاندن پدیده جهان موازی از نظر علمی گذاشته‌اند، آنها به جای ساختن یک اثر علمی-تخیلی فوق‌العاده، یک تریلر جاسوسی پر-تعلیق و در-هم-تنیده ساخته‌اند. گرهٔ اصلی سریال، آن دروازهٔ زیر سرداب در بین دو جهان، نیست؛ بلکه کنجکاوی دیپلماتیک ناشی از تبدیل یک جهان به دو جهان بسیارِ متفاوت است.

چیز دیگری که کانترپارت را اثربخش می‌کند، بازیگر اسکاریِ آن، جِی.کِی. سیمونز است. او وقار و وزن احساسی را به پروژه‌ای آورده که به سادگی می‌توانست به بیراهه برود.

سیمونز نقش هاوارد سیلک را بازی می‌کند، یک کارمند عادی اداری با شخصیتی مهربان که ۳۰ سال در بی‌خبری برای این سازمان کار کرده و مثل بیشتر مردم کرهٔ زمین، نسبت به رازی که در سردابِ مخفی ست، بی‌خبر بوده. تا اینکه که در اواخر دوران کارش، با آمدن همتایش از آن سو پایش به ماجرا باز می‌شود.

ادامه از مایک هِیل در نیویورک تایمز:

یک هوارد سیلک، کارمند اداری فروتن و ساده‌ای است که هر شب به بیمارستان می‌رود تا همسرش را که در اغما ست دیدار کند، و به قول یکی از پرستارها “چشم‌های مهربانی” دارد.

آن یکی هوارد سیلک، یک جاسوس خشک، آدم‌کُش، با شخصیتی تودار و رفتاری پر از طعنه است.

و با این حال هر دو هوارد سیلک -که از لحاظ ژنتیکی یکسانند ولی سرگذشت‌های متفاوتی در این تریلر دارند- چشم‌های یکسانی دارند. چشم‌های جِی.کِی سیمونز که بازیِ دوگانه‌اش این سریال را به جذابترین مجموعهٔ زمستانی تبدیل کرده است.

کانترپارت وقت شما را با جلوه‌های ویژه اغراق‌آمیز و خون-و-خونریزی نمی‌گیرد. چیزی شبیه ال.اس.دی است، می‌چکانید و بعد به آرامی زیرپوست شما می‌رود و تخیلتان را برمی‌انگیزد.