شاید داخل هر سیاهچالهٔ فضایی، یک جهان دیگر باشد

نویسنده: نیما دادگستر

کریاسیتی در این مطلب خیلی جالب می‌نویسد:

بسیاری از متخصصین در این مورد هم‌نظرند که هستی از یک نقطهٔ بسیار داغ و متراکم به نام تَکینِگی آغاز شده است. اما صبر کنید. این همان چیزی نیست که سیاهچاله می‌نامیمش؟ در حقیقت، برخی محققین بر این نظرند که این دو را می‌توان یکی دانست: تکینگیِ داخل هر سیاهچاله می‌تواند سرآغاز پیدایش جهانی تازه باشد. هیچ دلیلی ندارد که درباره جهانِ خودمان طور دیگری بوده باشد.

سیاهچاله‌ها زمانی تشکیل می‌شوند که یک ستارهٔ بسیار عظیم می‌میرد و هستهٔ آن دچار فروریزی می‌شود، این فروریزی منجر به متراکم شدن جرمی بسیار عظیم در فضایی بسیار کوچک می‌شد و گرانشی را به وجود می‌آورد که حتی نور هم نمی‌تواند از آن بگریزد. مرزی که دیگر نور نمی‌تواند از جاذبه سیاهچاله فرار کند را افقِ رویداد می‌گویند، یک لفافهٔ غیرشفاف که نمی‌گذارد شما درون خودِ تکینگی را ببینید. دقت داشته باشید که هر چه مادهٔ بیشتری جذبِ سیاهچاله می‌شود، افق رویداد نیز رشد می‌کند: این رشد در ابتدای تشکیل سیاهچاله سریع‌تر است و بعد کُند می‌شود.

حالا به سراغ دنیای خودمان بیاییم: در زمانی بسیار کوتاه، یعنی یک تریلیونیومِ ثانیه بعد از بیگ بنگ، جهانِ ما با سرعتی بسیار زیاد شروع به رشد کرد -سریع‌تر از سرعتِ نور. (از آنجایی که عملا «فضا» در حال خلق بود، این سرعت هیچ محدودیتی نداشت). اما با اینکه انبساط فضا با سرعتی فزاینده ادامه یافته است، کهکشان‌ها به خودی خود به این سرعت در فضا حرکت نمی‌کنند، این فضا-زمان است که در حال انبساط است، و کهکشان‌ها بر روی آن در حال حرکت هستند.

آیا این شرح ماوقع شما را به یاد افقِ رویداد نمی‌اندازد؟ آیا محتمل نیست که دنیای ما در واقع افقِ رویدادی باشد که از یک سیاهچاله در جهانی دیگر سر در می‌آورد؟

اما نکته‌ای در این میان هست: سیاهچاله‌های سه-بُعدی در جهانِ ما دارای افقِ رویدادِ دو-بعدی هستند. این یعنی برای آنکه جهانِ سه-بعدیِ ما خودش یک افقِ رویداد باشد، باید از یک سیاهچالهٔ چهار-بعدی در جهانی چهار-بُعدی به وجود آمده باشد. تصورش هم دیوانه‌کننده ست، مگر نه؟

ما قادر نیستیم اتفاقات داخل تکینگیِ یک سیاهچاله را محاسبه کنیم -قوانین فیزیک رسما عاجزند- اما می‌توانیم آنچه را که در مرز یک افق رویداد رخ می‌دهد محاسبه کنیم. در حالی که ماده به داخل سیاهچاله سقوط می‌کند، افقِ رویداد دارد اطلاعاتِ آن را رمزگشایی می‌کند. سیاهچاله و افق رویداد دست-در-دست هم رشد می‌کنند تا همیشه مرزی بیرونی جایِ کافی برای نگهداری اطلاعات همهٔ موادی که از لحظه اول وارد سیاهچاله شده‌اند را داشته باشد. تمام این اطلاعات را می‌تواند برگردان (ترجمه) کرد به چیزهایی که قبلا در دنیای ما بوده‌اند.

و شاید باورش سخت باشد، اما حساب و کتاب این نظریه جور در می‌آید و بسیاری از مشکلاتی که بر سر راه دانشمندان وجود داشته را کنار می‌زند. محققین در انستیتو پریمِتِر و دانشگاه واترلو برای اولین بار در سال ۲۰۱۴ این احتمال را مطرح کردند. انستیتو پریمِتِر یک مشکل اساسیِ بیگ بنگ را این می‌داند: “نظریه بیگ بنگ در کل می‌گوید جهانِ نسبتا قابل درک، متحدالشکل، و قابل پیش‌بینیِ ما حاصل دیوانگیِ نابودگرِ یک تکینگی است. این دو با هم جور در نمی‌آیند و این ادعا به نظر غیرممکن می‌آید.”

نظریهٔ سیاهچاله خیلی تر و تمیز است، هر چند بسیار شگفت‌انگیز می‌نماید. شاید ما داریم در دنیایی داخلِ یک سیاهچاله که خودش در دنیایی دیگر داخل یک سیاهچالهٔ دیگر است، زندگی می‌کنیم. شاید از بالا تا پایین، زنجیره‌ای از سیاهچاله‌ها ما را در بر گرفته‌اند.

درباره «ریپل» رمزپولی که در سال ۲۰۱۷ موسسینش را مولتی‌میلیاردر کرد

نویسنده: نیما دادگستر

ناتانیِل پوپر برای نیویورک تایمز می‌نویسد:

روند شکوفایی ارزهای مجازی آنقدر داغ شده که فهرست ثروتمندان جهان را هم به هم زده است. مثلا موسسین ریپل (Ripple) را در نظر بگیرید، ریپلی که در هفته‌های اخیر قیمت توکِنش به نام XRP سقف آسمان را شکافت.

به نوشته فوربس در اوج این رشد وحشتناک، ثروتِ کریس لارسن، هم‌موسس ریپل لَبز که بزرگترین دارنده ریپل در دنیا هم هست، به بیشتر از ۵۹ میلیارد دلار رسید. آقای لارسن برای مدتی از مارک زاکربرگ (پنجمین فرد ثروتمند دنیا) هم ثروتمندتر شد. عدهٔ دیگری از دارندگان ریپل هم در جریان رشد ۱۰۰ درصدی آن در چند ماه گذشته (و در مجموع رشد ۳۰,۰۰۰ درصدی‌اش در سال ۲۰۱۷) وارد این فهرست شدند.

ارزش کل ریپل‌های در گردش، به بیش از ۱۱۰ میلیارد دلار رسیده است و از این نظر فقط بیتکوین را بالاتر از خود می‌بیند. در این لحظه ۴۰ رمزپولِ مجازی ارزش بازاریِ خود را بالاتر از ۱ میلیارد دلار می‌بینند. این در حالی است که سال گذشته ارزش ناچیزی داشتند. این وضعیت خیلی‌ها را به یاد حبابِ داتکام انداخته است و قطعا بسیاری از این پروژه‌ها -و پروژه‌های کوچکتر- در آینده قربانی این فضای تازه تعریف شده می‌شوند.

اما از ریپل، بوهای خوبی به مشام من نمی‌رسد. منظورم این نیست که ریپل سرمایه‌گذاری خوبی نیست، برعکس به نظرم امسال قیمت هر ریپل می‌تواند به ۱۰ دلار هم برسد. منظورم این است که وعده رمزپول‌ها، تمرکز زدایی از تبادل‌های مالی بود؛ ولی ریپل یک سیستم مرکزی است و از این نظر خیلی ترسناک است.

پاسخ به چند پرسش درباره ریپل:

ریپل چطور کار می‌کند؟ ریپل سیستمی است که در اواخر سال ۲۰۱۲ راه‌اندازی شد. پروتکل آن به قبل از بیتکوین بر می‌گردد. به طور خلاصه شبکهٔ ریپل به کاربرانش اجازه می‌دهد با سرعت بسیار زیاد و با هر ارزی پرداخت‌های خود را انجام دهند. از جمله ارز اختصاصی خود شبکه، یعنی XRP. در شبکه ریپل از XRP برای چند مورد استفاده می‌شود: پرداخت هزینهٔ تراکنش‌ها، رِزِرو کردن آدرس‌های کیف پول روی شبکه، استفاده اختیاری به عنوان واسطه بین ارزهای دیگر.

چه نقدهایی به ریپل وارد است؟ نقد اصلی به نحوه ایجاد شدن XRP ها است. ریپل لَبز، یعنی گروه موسسین ریپل، این شبکه را با ۱۰۰ میلیارد XRP تاسیس کرد، و از آن زمان XRP جدیدی تولید نشده است. این روش عجیبی در دنیای رمزپول‌ها نیست. اما معمولا خالقین شبکه، درصد کمی از ارز تولیدی را برای خودشان نگه می‌دارند. حال آنکه در مورد ریپل، قضیه برعکس است و حدود ۶۰٪ از XRP ها در اختیار ریپل لَبز است که این «انحصار مصنوعی» نگرانی‌های جدی را به وجود می‌آورد.

دومین نقد این است که هزینه‌های تراکنش در شبکه با سوزاندن XRP ها پرداخت می‌شود، این یعنی تعداد XRP های در گردش هر روز کمتر می‌شود، و در نتیجه ارزش باقی‌مانده بالا می‌رود که بیشترین سود را به دارندگان اصلی آن می‌رساند. یعنی «طبق طراحی اولیه» بیشترین سود به ریپل لَبز می‌رسد.

سوم اینکه این همه XRP که در حساب‌های ریپل لَبز خاک می‌خورد «شهرت منفی» برای شرکت به همراه آورده است. بسیاری از افراد در دنیای کریپتوها ریپل را نادیده می‌گیرند و لقب “اِسکَم پولِ جعلی” به آن می‌دهند زیرا بیشتر XRP ها در اختیار یک نهاد است و همین نهاد هم می‌تواند تمام کیف پول‌های حاوی XRP را بلوکه کند.

چهارم موسسین ریپل، جِد مَک‌کِیلِب، کریس لارسن و آرتور بریتو در اوایل تاسیس ۲۰ میلیارد ریپل «به خودشان پاداش دادند». بعدا این ماجرا برای ریپل گران تمام شد. مَک‌کِیلِب تیم را ترک کرد و نسخه‌ای جدید از ریپل به نام استلار (لومِنز) راه انداخت، و سپس تصمیم گرفت همه ریپل‌هایش را بفروشد. تصمیمی که یک دعوای حقوقی  راه انداخت و در نهایت با توافق و زمان‌بندی برای فروش آن ریپل‌ها ماجرا خاتمه یافت. وضعیت ایده‌آلی نیست که پول شبکهٔ شما به جیب کسی برود که دارد یک رقیب مستقیم برای آن می‌سازد، اما ساختار اشتباه ریپل چنین وضعی را به وجود آورد.

اگر کل XRP ها را در نظر بگیرید، الآن ارزش بازاریِ ریپل از بیتکوین جلوتر  یا حدودا برابر با آن است. اما اگر فقط XRP های در گردش را در نظر باورید، همان جایگاه دوم را دارد. لیپل لَبز هر ماه ۱ میلیارد XRP جدید وارد چرخه می‌کند، یعنی حدود ۳ میلیارد دلار جذب سرمایه برای خودش که در مقایسه با سایر استارت‌آپ‌های این حوزه، شگفت‌انگیز و نگران‌کننده است.

از طرف دیگر، شبکه ریپل و XRP هم داستانی جدا از هم دارند. از آنجایی که در شبکه ریپل می‌شود هر دو ارزی را با هم معامله کرد، پس ذاتا نقش پررنگی برای XRP در نظر گرفته نشده. و حتی تنوع شبکهٔ ریپل به نوعی برای XRP رقیب تراشیده است. ضمن اینکه ریپل به عنوان یک شبکه خدماتی جدا از XRP ارائه می‌کند که بیشتر رشد شرکت از محل آنها می‌آید. با این حال می‌بینیم که قیمت XRP خیلی بالا رفته و این می‌تواند نمایانگر دستکاری قیمت و سفته‌بازی ناسالم باشد. البته شکی نیست که توسعه شبکه ریپل و گسترش کاربران واقعی هم در افزایش قیمت XRP موثر بوده‌اند، اما در کل حساب و کتاب‌ها با هم نمی‌خواند.

در مجموع آیا ریپل یک سرمایه‌گذاری خوب است؟ ریپل بیشتر یک راهکار تجاری برای شرکت‌های بزرگ است تا راهکاری عام برای استفاده مردم عادی. ولی اتفاقا همین مدل تجاری، که شرکت‌های مالی بزرگ را به مشتریان اصلی ریپل تبدیل کرده، یک رالی قیمتیِ بزرگ در سال ۲۰۱۷ رقم زد که می‌تواند در ۲۰۱۸ هم ادامه پیدا کند. باید گوش به زنگ اخبار بود؛ مثلا آخرین شایعه به پیوستن وسترن یونیون به شبکه ریپل اشاره دارد، که چیز کمی نیست. حالا فکر کنید که بقیهٔ کله‌گنده‌ها هم به آن اضافه شوند.


پاورقی: بعضی مخاطبین بلاگیک یا فالوئرهای من در توییتر درباره بهترین گزینه‌های سرمایه‌گذاری در بازار کریپتوها می‌پرسند، و جواب اصلی من همیشه این است که “تحقیق و مطالعه کنید” و بعد بلافاصله می‌پرسند “تحقیق؟ چطوری؟ دربارهٔ چی؟” دربارهٔ همین چیزهایی که بالاتر خواندید؛ ایدهٔ اصلی رمزپول چیست؟ موسسینش چطور آدم‌هایی هستند؟ نقشه راه آن چیست؟ چقدر سرمایه جذب کرده و گزارش‌های مالی‌اش چطورند؟ روند گرایش به آن (Adoption) چطور است؟ چه ابزارهایی در اختیار توسعه‌دهندگانِ مستقل قرار می‌دهد؟ و غیره. بله، همراه شدن با پدیده‌های جدید سخت است، اما خیلی کِیف دارد!


اپل و کاهش سرعت آیفون‌هایی با باتری قدیمی

نویسنده: نیما دادگستر

پردهٔ اول: شروع ماجرا به تام وارِن و نیک استَت برای ورج:

چند روز قبل کاربرانِ شبکهٔ اجتماعی رِدیت متوجه شدند که گویا اپل «آیفون‌های قدیمی‌تر که ظرفیت باتری‌شان کم شده» را کُند می‌کند. با اینکه در طول این سال‌ها بسیاری کاربران آیفون کُند شدن دستگاه خود به مرور زمان و با آپدیت‌های iOS جدید را احساس کرده‌اند، اما این مورد جدید می‌تواند مدرکی باشد که مشخصا دستکاری سرعت پردازشگرِ آیفون‌هایی با باتری‌های قدیمی را تایید می‌کند.

توسعه‌دهندهٔ گیک‌بنچ جان پول که عملکرد پردازشی آیفون ۶S و ۷ را در بازه‌های مختلف ثبت می‌کرده، به این نتیجه رسیده که اپل با iOS 10.2.1 و iOS 11.2 قدرت پردازشی آیفون‌های مختلف را دستکاری کرده است. iOS 10.2.1 از آنجا مهم است که اپل قبلا گفته بود با آن مشکل خاموش شدن‌های ناگهانی آیفون ۶ و ۶S را برطرف خواهد کرد. اما iOS 11.2  این دستکاری را به آیفون ۷ با باتری‌های سالخورده نیز آورده است.

در تماسی که با اپل داشته‌ایم، کمپانی تایید کرد که چنین قابلیتی در سیستم‌عامل وجود دارد ولی هدف از آن را چیزی خلاف نظرات رایج اعلام کرده و می‌گوید:

“باتری‌های لیتیُم-یونی به مرور زمان یا در سرما یا وقتی شارژ کمی دارند، قادر به تامین شدت جریان مورد نیاز دستگاه در لحظات پیک پردازش نیستند که این به خاموشی ناگهانی می‌انجامد. پارسال ما یک ویژگی را برای آیفون ۶ و ۶S و SE ارائه کردیم تا این پیک‌های آنی را فقط در زمانی که احتمال خاموش شدن دستگاه هست، مدیریت کند. حالا آن را با iOS 11.2 به آیفون ۷ آورده‌ایم و برنامهٔ پشتیبانی از محصولات دیگر در آینده را هم داریم.”

پردهٔ دوم: کمی مطالعه درباره باتری‌ها، شیمی، و الکترونیک. ابتدا درباره انواع باتری‌ها به قلم رابرت کیِنتز:

لیتیُم-یون پیشرفته‌ترین و پراستفاده‌ترین نوع باتری مورد استفاده در دستگاه‌های قابل حمل مثل تلفن و لپتاپ است. زیرا برخلاف باتری‌های نیکِل کادمیوم دچار اُفت به خاطر مشکل «اثر حافظه یا باتری تنبل» نمی‌شود. و در ضمن برای استفاده در دستگاه‌های کوچک بهتر از باتری‌های نیکِل مِتال هیدرات است زیرا زمان شارژش کوتاه‌تر و تراکم انرژی آن بالاتر است که هر دو برای تلفن‌ها ضروری‌اند.

اما باتری لیتیُم-یونی زودتر از نیکل کادمیوم خراب می‌شود و عمر کلی آن کمتر است. یعنی تعداد چرخه‌های شارژ آن قبل از پایان عمر مفیدش محدودتر است.

اما برسیم به ماجرای مدیریت باتری، حرف درستی نیست که می‌گویند اپل عمدا یک عیب به آیفون‌ها اضافه کرده است. کاری که اپل کرده ارائه نرم‌افزاری است که به کاربران کمک می‌کند در زمان‌هایی که باتری‌شان شارژ کمی دارد با خاموشی ناگهانی روبرو نشوند. برخلاف چیزی که عموما می‌گویند، این کار اپل اصلا غیرعادی نیست. مثال بارزش دو شرکت طراحی‌کننده تراشه هستند که شاید اسمشان را شنیده باشید، اینتل و AMD، و هر دوی آنها فناوری مدیریت انرژی پیشرفته‌ای را در تراشه‌های خود قرار می‌دهند.

یک توضیح ساده از من: یک باتری نو و ایده‌آل دارای ولتاژ ثابت، مقاومت درونی (ذاتی) صفر، و قادر به ارائه حداکثر جریان به مدارها (طبق طراحی شرکت سازنده) است. اما در اثر فعل‌و‌انفعال‌های شیمیایی داخل سلول‌ها به مرور باتری کهنه می‌شود و مقاومت درونی‌اش بالا می‌رود، این یعنی توانش برای تامین حداکثر جریان مورد نیاز در لحظات پیک مصرف، پایین می‌آید.

در این وضعیت، لحظاتی پیش می‌آید که جریان مورد نیاز مدارها و تراشه‌های داخلی تلفن از حداکثر خروجی باتریِ کهنه بالاتر می‌رود. اپل می‌گوید در این لحظات هنگامِ جریان‌کِشی از باتری، افت ولتاژ شدیدتری رخ می‌دهد و سیستم مدیریت انرژی قدیمی، مدار را قطع می‌کرده تا به قطعات (از جمله حافظه داخلی، ماژول برق، تراشه اصلی و …) آسیب نرسد. اما با آپدیت‌هایی که در گزارش ورج خواندید، سیستم مدیریت انرژی جدید طور دیگری عمل می‌کند و در لحظات پیک، کلاک‌اسپید پردازشگر (و گویا برخی چیزهای دیگر) را محدود می‌کند تا خاموشی رخ ندهد.

من کمی جانبدار هستم و مطمئنم این آپدیت با نیت خوبی برای بهبود تجربه کاربر انجام شده، اساسا اپل مجبور به ارائه آن نبود و می‌توانست کاربران را با انتخاب‌های قبلی به حال خودشان بگذارد، (انتخاب‌های قبلی: خرید یک تلفن جدید، تعویض باتری، سوختن و ساختن با باتری کهنه). اما همین که این کار را نکرده، و تلاشی برای حل کردن مشکل مردم داشته، مثبت است. و البته من هم مثل خیلی‌ها معتقدم که اپل می‌توانست زودتر از اینها ماجرا را «شفاف» برای کاربران توضیح دهد و حتی گزینه‌ای برای فعال یا غیرفعال کردن این قابلیت جدید ارائه کند.

اکثر مواقع رازداری کار خوبی است، در هر کسب‌و‌کاری که باشید، ترجیح می‌دهید کمی از پشت پرده را بگویید و باقی‌اش را برای خودتان نگه دارید. آن کمی از فوت کوزه‌گری، آدم‌ها را به شما جذب می‌کند و این رازداری باعث می‌شود کارتان -با تمام خوب و بدی، بالا و پایین، شلوغی و شلختگی، و غیره- درخشان به نظر بیاید. اما… بعضی مواقع رازداری کار مسخره‌ای است.

پردهٔ سوم: رسانه‌ها و چهره‌های خبری عاشق خلاصه کردن ماجراها هستند و برای همین گاهی  کار رسانه به حمله و ارائه تصویری کاریکاتوروار از واقعیت تنزل پیدا می‌کند، که این فقط در خدمتِ جذب مخاطب بیشتر است. ولی من اینجا عمدا از وبلاگ‌نویسی مثل بی‌مایه‌ها پرهیز می‌کنم.

عده‌ای با دهان کف کرده می‌گویند این ماجرای باتری‌ها، تاییدی است بر آن تئوری توطئهٔ معروف که می‌گوید «اپل با کُند کردن دستگاه‌هایش می‌خواهد فروش مدل‌های جدید را بالا ببرد». با اینکه معتقدم این ماجرا تاثیرات میان‌مدت بَدی بر وجهه اپل خواهد داشت، اما با تحریف واقعیت هم موافق نیستم:

  • (۱) اپل هیچ نیازی به کند کردن تلفن‌های قدیمی برای افزایش فروش آیفون‌های جدید ندارد و همین‌طوری هم آیفون پرفروش‌ترین محصول مصرفی سال ۲۰۱۷ شده است. اصولا این شرکت‌های بزرگ در فروش و بازاریابی همیشه روی بن‌مایه‌های مثبت کار می‌کنند، چون روش‌های منفی اغلب در بلندمدت وجهه برند را خراب می‌کند.
  • (۲) اگر اپل می‌خواست متقلبانه فروش محصولی را بالا ببرد، آیپد بیشتر نیازمند این آپدیت نبود؟ هر چه نباشد مردم خیلی دیر-به-دیر آیپدهایشان را ارتقا می‌دهند و با این کار می‌شد کلی پول به جیب زد. ولی می‌بینیم که این ویژگی مدیریت انرژی برای آیپد ارائه نشده، چون باتری آن ولتاژ و ظرفیت بالاتری دارد و زیر فشار پردازشی دچار افت ولتاژ و خاموشی ناگهانی نمی‌شود.
  • (۳) اپل اصلا مجبور نبود این آپدیت را ارائه کند، خیلی راحت می‌توانست به یک اعلامیه اکتفا کند: “مشتریان عزیز بروید باتری آیفون‌تان را عوض کنید، هیچ راه دیگری نیست.” این حقیقت که اپل داوطلبانه برای حل مشکل دستگاه‌ها و مشتریانش راهکاری (لااقل از نظر فنی، هوشمندانه) طراحی کرده تا بتوانند به مدتی طولانی‌تر از دستگاه‌شان استفاده کنند (البته که اندکی سرعت فدا شده است)، به تنهایی کافی است که بگوییم نیت خوبی داشته است.
  • (۴) تئوری توطئه را به کمک بگیرید. تصور کنید که اپل می‌خواست «نیاز به تعویض باتری کهنه» یا «انتشار آپدیت مربوط به آن» را با یک اعلان روی آیفون به کاربرانش خبر دهد، آیا همین اهالی رسانه نمی‌گفتند، “هاها، ببین اپل ۳ تا آیفون جدید معرفی کرده و یهو… بوم… برای تلفن‌های قدیمی‌تر اعلان تعویض باتری و کُندی فرستاده. عجب شرکت خبیثی. می‌خواهد محصول جدیدش بیشتر فروش برود.” البته که اپل هم مثل هر شرکتی سعی می‌کند تئوری‌های توطئه علیه خودش را تقویت نکند و در این مورد با سکوت می‌خواست از کنار قضیه رد بشود.
  • (۵) حدس بزنید چه؟ شرکت‌ها همیشه در حال کُند کردن دستگاه‌های شما هستند، و این طبق طراحی است. اینتل، AMD، کوالکام، و … برای اینکه قطعات داخلی را از حرارت مضر دور نگه دارند، رسما سرعت پردازشگر را پایین‌تر از حد ممکن قفل می‌کنند و با نرم‌افزارهای مدیریت انرژی مانع از ذوب شدن تراشه‌ها می‌شوند. همین الجی را یادتا نیست که شدت نور نمایشگر G5 را محدود کرده بود و آن را خودکار پایین می‌آورد تا گرمای داخلی به دستگاه صدمه نزند؟ یا تسلا را در نظر بگیرید، می‌دانستید که نمی‌توانید مدام با حداکثر سرعت خودروهایش را برانید چون سیستم خودرو به شما هشدار می‌دهد که “باتری‌ها خیلی داغ شده‌اند و فعلا تا مدتی شرمنده، فیزیک و شیمی دست و پایمان را بسته، گاز بی گاز.”

بگذریم. نکته جالب قضیه برای ما این است که یادمان می‌آید جزو دهکده جهانی نیستیم و اپل هم در ایران حضور رسمی ندارد. اگر داشت تخفیف هزینه تعویض باتری آیفون‌های قدیمی (از ۷۹ به ۲۹ دلار) شامل حالمان می‌شد. می‌توانستیم از اپل به خاطر کند کردن عمدی آیفون شکایت کنیم. و خلاصه مثل الآن از همه جا رانده و مانده نبودیم و به زور حباب انزوا به سرمان نمی‌کشیدند.


پاورقی: بله می‌دانم که دیر دارم به برخی سوژه‌ها می‌پردازم. همزمانی مشغله‌های شخصی با قطع دسترسی به هاست‌های امریکایی، مزید بر علت شد.


شنیده‌ها: تلگرام در صدد معرفی پلتفرم بلاک‌چِین TON با ارز رمزپایه Gram است

نویسنده: نیما دادگستر

دِیوید دینکینز در خبری اختصاصی برای وبسایت کُوین‌تلگراف می‌نویسد:

به گفته منابع آشنا با موضوع، تلگرام، این اپلیکیشن محبوب پیام‌رسان، می‌خواهد پلتفرم زنجیره بلوکی و ارز رمز پایهٔ خودش را معرفی کند. این پلتفرم جدید دِ اوپن نتورک یا تلگرام اوپن نتورک (TON) نام خواهد داشت و از نسل‌های جدید فناوری زنجیره بلوکی استفاده می‌کند.

گزارش‌های اولیه درباره این پلتفرم جدید امروز توسط آنتون روزنبرگ، یکی از کارمندان سابق تلگراف -بخش نشر محتوای تلگرام- در فیسبوک منتشر شد. او ویدیویی تبلیغاتی را منتشر کرده که ادعا می‌کند مربوط به این پلتفرم است و می‌گوید قشر هدف TON مردمی هستند که زیر نظر حکومت‌های بسته زندگی می‌کنند، و TON آنها را قادر به ارسال پول بدون نیاز به بانک در داخل اپلیکیشن تلگرام می‌کند که این می‌تواند کنترل دولت بر روی پول مردم را کاهش دهد.

کُوین‌تلگراف دریافته که این ارزِ جدید Gram نام دارد و امکان یکپارچه شدن با بسیاری از اپلیکیشن‌های پیام‌رسان (هنوز معلوم نیست کدام یک) را خواهد داشت. همچنین برای ذخیره Gram نیازی به کیف پول‌های سنگین و دانلود کل زنجیرهٔ بلوکی نیست و با استفاده از کیف پول سبک می‌توان موجودی را مشاهده و جابه‌جا کرد.

پلتفرمِ TON به خاطر حضور ۱۸۰ میلیون کاربر در تلگرام نیازی به دوره شکوفایی که اکثر پلتفرم‌های نوظهور به آن نیاز دارند، نخواهد داشت. تلگرام همین حالا هم در بین طرفداران زنجیرهٔ بلوکی محبوبیت زیادی دارد، همان‌طور که موسس تلگرام، پاول دوروف گفته است، “الآن همه طرفداران زنجیره بلوکی و ارزهای رمزپایه به تلگرام مهاجرت کرده‌اند.”

کُوین تلگراف برای دوروف پیامی ارسال کرده ولی هنوز جوابی دریافت نشده است. با اینکه TON هنوز رسما تایید نشده ولی با گزارش قبلی بلومبرگ همخوانی دارد، جایی که نوشته شده بود: “دوروف تلگرام را یک پروژه نیکوکارانه می‌داند که اوایل سال آینده شروع به درآمدزایی خواهد کرد، اما فقط به اندازه‌ای که برای گسترش توسعه‌اش لازم باشد.”

اگر خبر حقیقت داشته باشد، TON و Gram اتفاق خیلی بزرگی خواهند بود. به خصوص برای ایران که ۴۰ درصد ترافیک اینترنتی آن در تلگرام می‌چرخد. فقط تصور کنید که یک شبه همه مردم ایران با زنجیره بلوکی و ارزهای رمزپایه آشنا شوند، آن وقت دیگر بانک مرکزی و دولت و بقیه نهادها نمی‌توانند به این فناوری بی‌تفاوت باشند. خروجی آن مثبت خواهد بود یا منفی؟ هیچ ایده‌ای ندارم.


موسس لایت‌کوین همه موجودی‌اش را فروخت؛ امیدوار باشید موسس بیتکوین چنین نکند

نویسنده: نیما دادگستر

نور العلی و تاد وایت برای بلومبرگ می‌نویسند:

چارلی لی، خالق پنجمین ارز رمزپایهٔ بزرگ در دنیا، موجودی‌اش را بعد از رشد ۷۵ برابر قیمت لایت‌کوین در سال جاری فروخت.

این مهندس نرم‌افزارِ ساکن سان‌فرانسیسکو که در سال ۲۰۱۱ لایت‌کوین را تاسیس کرد همه موجودی‌اش را در چند روز گذشته “فروخته و اهدا کرده” تا از این پس آزادانه بتواند در مورد این ارزش دیجیتال ابراز نظر کند و دیگر از صحبت‌های او برداشت نشود که قصد بالا بردن قیمت را دارد.

لی می‌گوید، “لایت‌کوین از نظر مالی برای من خیلی خوب بوده، برای همین به اندازه کافی دارم و دیگر موفقیت مالی‌ام را به موفقیت آن گره نمی‌زنم. برای اولین بار در بیش از ۶ سال اخیر، حتی یک لایت‌کوین هم ندارم.”

البته او در ایمیلی پاسخ داده که “هنوز تمام وقت روی لایت‌کوین کار می‌کنم و چیزی عوض نشده. هیچ چیز که نباشد، الآن تمرکز بهتری دارم و کمتر به خاطر تغییرات قیمت حواسم پرت می‌شود.”

بالاخره هر موسسی باید آنچه را کاشته برداشت کند. خوش به حال لی، و چه خوب که دارایی‌اش آنقدر نبوده که باعث سقوط قیمت لایت‌کوین شود. چرا این موضوع مهم است؟ پاراگراف بعدی.

ساتوشی ناکاموتو (خالق مرموز بیتکوین که کسی هویت واقعی‌اش را نمی‌داند)، هم تعدادی بیتکوین دارد که با بررسی کیف پول‌های مرتبط با او مقدار آن را چنین تخمین زده‌اند: «حدود ۱ میلیون بیتکوین». اشتباه نکنیدها! نه ۱ میلیون دلار بیتکوین، ۱ میلیون عدد بیتکوین. یعنی (به نرخ این لحظه) چیزی در حدود ۱۵.۵ میلیارد دلار.

امیدوار باشید که ساتوشی هم آرام آرام بیتکوین‌هایش را نقد کند. چون به معنی واقعی کلمه با قدرت و شهرتی که دارد می‌تواند «یک نفره» عدهٔ زیادی را سکته بدهد. به خصوص حالا که چارلی لی در توییتی او را به چالش کشیده است:

ساتوشی ناکاموتو، حالا نوبت تو ست.

بلومبرگ: اپل سال آینده با «پروژه مارزیپَن» اپ‌های آیفون، آیپد و مک را یکپارچه می‌کند

نویسنده: نیما دادگستر

مارک گورمن برای بلومبرگ گزارش می‌دهد:

اپل با آیفون و آیپد راهی بدیع برای کار با کامپیوترها ارائه کرد: استفاده از اپ‌هایی ساده که در یک اپ استور متمرکز ارائه می‌شوند.

اما این رویکرد به آن خوبی در دسکتاپ‌ها و لپتاپ‌های اپل جواب نداده است. مک اپ استور یک شهر ارواح است با مجموعه‌ای کوچک از اپها که به ندرت به‌روز می‌شوند. حالا اپل پروژه‌ای دارد تا این وضع را عوض کند و به افراد امکان استفاده از یک اپ را بدهد که به طور یکسان روی همه دستگاه‌ها کار می‌کند: آیفون‌ها، آیپدها و مک‌ها.

افراد آشنا با این پروژه می‌گویند به زودی و از سال آینده، توسعه‌دهندان قادر به طراحی یک اپلیکیشنِ واحد خواهند بود که بسته به نوع دستگاه مورد استفاده، آیفون، آیپد، یا مک، با صفحات لمسی، ماوس و ترک‌پد کار خواهد کرد.

استیو ترافتون-اسمیث از توسعه‌دهندگان و افراد پرسابقه اکوسیستم اپل بر این باور است که یکپارچه‌سازی اپها می‌تواند به هر دو سیستم عامل iOS و macOS کمک کند تا “به عنوان یک سیستم عامل واحد کار کنند، نه به عنوان یک مکمل برای یکدیگر. این می‌تواند بزرگترین تغییر برای پلتفرم نرم‌افزاری اپل از زمان معرفی iOS باشد.”

منابع ما می‌گویند کهاین پروژه سِری با اسم موقت «مارزیپَن» تلاشی چندساله است که اوایل سال آینده به نتیجه می‌رسد و احتمالا در کنفرانس WWDC در اوایل تابستان معرفی خواهد شد. البته آنها می‌گویند که هنوز زمانبندی نهایی نشده و احتمال تغییر یا لغو آن وجود دارد.

اپل اولین شرکتی نخواهد بود که اپ‌های دسکتاپ و موبایل را یکپارچه می‌کند. مایکروسافت قبل از آنکه سیستم عامل ویندوز برای تلفن‌های هوشمند را از رده خارج کند، در صدد جا انداختن پلتفرم ویندوز یونیوِرسال بود که به توسعه‌دهندگان امکان اجرای اپ روی همه دستگاه‌ها را می‌داد. شبیه آن، گوگل نیز سعی کرده برخی اپ‌های اندروید را به سیستم عامل کروم بیاورد.

در این چند سال نوآوری‌های اپل حد وسط نداشته‌اند: یا بد یا عالی. امیدوارم این یکی خوب از کار در آید.

به خصوص امیدوارم این پروژه برخی اپ‌های خوب مک را به آیپد بیاورد. هر چه می‌گذرد امید من به مکبوک‌ها کمتر و علاقه‌ام به آیپدها بیشتر می‌شود. مکبوک‌های جدید مشکلاتی دارند که برای شغل من ترسناکند، مثلا درصد بالای خرابی صفحه‌کلیدهای پروانه‌ای.

حالا اگر با این پروژه بشود اپ‌های یونیورسال ساخت، کافی است چند اپ (از جمله MarsEdit برای وبلاگ‌نویسی) به iOS بیایند، آن وقت ترکیب یک آیپد پرو و کیبورد فیزیکی‌اش برای من بهترین گزینه خواهد بود. لااقل اگر صفحه کلیدش خراب شد با ۱۵۰-۱۷۰ دلار یکی نوش را می‌خرم، نه اینکه مکبوک یا مکبوک پرویی بخرم که هزینه و دردسر تعمیر کیبورد آنها سرسام‌آور و جانکاه است.

من پروژه مارزیپَن را بیش از آنکه احیاگر اکوسیستم مک ببینم، فرصتی برای غنی کردن اکوسیستم iOS می‌دانم. صدالبته که داشتن اپ‌های iOS روی مک عالی است، اما سخت‌افزارهای کاری بیش از هر زمانی به هم نزدیک شده‌اند و برای من، اگر فرصتی پیدا شود که کارم را به آیپد منتقل کنم، درنگ نخواهم کرد. صبر کنیم و ببینیم چه می‌شود.


قطور شدن حباب‌های انزوا: درباره اینترنت غیربیطرف، عوارض گردشگری، و …

نویسنده: نیما دادگستر

این روزها دو بحث داغ در شبکه‌های اجتماعی بین ایرانی‌ها وجود دارد. اولی که به «نقض بی‌طرفی اینترنت» در ایران برمی‌گردد، بیشتر مورد توجه افرادی است که دغدغه‌های بنیادین درباره آزادی گردش اطلاعات، تنوع فرهنگی و آزادی بیان دارند. دومی که «چند برابر شدن عوارض خروجی» از ایران است، شاید به اندازه اولی «بنیادین» نباشد ولی مخالفت‌های جالبی بین مردم برانگیخته است.

در ویکی پدیا، تعریف بی‌طرفی شبکه به این صورت آمده است:

بی‌طرفی شبکه اصلی است مبنی بر این که رساننده‌های خدمات اینترنتی و دولت‌ها باید با همهٔ انواع داده در اینترنت به نحو یکسان رفتار کنند، بر اساس کاربر، محتوا، سایت، پلتفرم، اپلیکیشن، نوع ابزار الصاق شده یا نحوهٔ مخابرات تبعیض قائل نشوند یا بهای متفاوت مطالبه نکنند.

این مفهوم را تیم وو استاد حقوق رسانهٔ دانشگاه کلمبیا در سال ۲۰۰۳ میلادی برای اولین‌بار به کار برد.

همین ابتدای کار باید بنویسم که من طرفدار مطلق فرهنگ هیچ کشوری نیستم. به خصوص فرهنگ امریکایی. همین جنبش افشاگران (Me Too) که چهره سال مجله تایمز شد، و ده‌ها شخصیت معروف (یکی‌شان، کِوین اسپیسی) را به خاطر رفتارهای غیراخلاقی به زیر کشید، نشانه خوبی است از اینکه پستوهای متعفن در آن سر دنیا هم به وفور وجود دارد. و البته همین که این افشاگری میسر شد، نشانه آشکاری است از نیاز همه جوامع به گردش آزاد اطلاعات، آزادی بیان و استقلال رسانه‌ها، برای تصفیه جامعه و اصناف و دولت از آلودگی‌ها.

در وصف اهمیت اینترنت بی‌طرف، همین پرسش بس: چه فایده‌ای دارد اگر شما آزاد به نوشتن هر چیزی باشید ولی شرکت‌های ارائه‌گر خدمات اینترنتی، مخیّر به نمایش یا عدم نمایش آن باشند؟ تمام بحث همین است که همه مقصدهای اینترنتی باید یکسان باشند و هیچ شرکتی نتواند آنها را سانسور یا کُند نماید. اهمیت این بحث در ایران، که ژورنالیسم مستقل و حقیقت‌جو (لااقل در حوزه کار خودم که فناوری است) کم داریم، بیشتر نمایان می‌شود. جایی که شما اگر به خارج دسترسی نداشته باشید، در همهمهٔ وبسایت‌هایی گیر می‌کنید که به ظاهر رقیبند ولی در عمل همه تبلیغاتچی و بازاریاب شده‌اند؛ به قول یکی از دوستان این روزها پشت صندلی نوشته‌اند ژورنالیست، ولی روی آن بازاریاب نشانده‌اند.

مقصر کیست؟ بی‌طرفی اینترنت ما با توافق دولت (که شعار آزادی می‌داد)، گروه‌های استارتاپی (که قاعدتا باید مدافع آزادی باشند) و ارائه‌دهندگان اینترنت (که انتظاری ازشان نمی‌رود)، نقض شده است. وزارت ارتباطات با دادن رانت قیمتی به رسانه‌ها و وبسایت‌های داخلی -که اغلب محتواهای خارجی را به شکل سانسوری و سلیقه‌ای ترجمه و منتشر می کنند، و در عمل بازوی اجرایی فیلترینگ هستند- حمله‌ای وحشتناک به گردش آزاد و تنوع محتوا کرده است. می‌گویم وحشتناک، چون این حرکت پنهانی است.

شاید شما از آنهایی باشید که برخوردار هستید و بالاخره هر طوری شده به محتوای مورد نظرتان می‌رسید (و هرگز آپارات را جایگزین یوتوب و کافه‌بازار را جایگزین گوگل‌پلی نمی‌کنید)، ولی اکثریت جامعه چنین نیستند و هر چیزی -به خصوص کمی ارزان‌تر- آنها را به سمت خود می‌کشاند. پس در نتیجهٔ این رانت قیمتی فاصله بین شما و آنها افزایش پیدا می‌کند؛ یا به بیان بهتر، حباب‌های انزوا (در زمینه اطلاعات، علم، دانش، فرهنگ، هنر، سبک زندگی) شکل می‌گیرد. شما با آنها احساس بیگانگی بیشتری می‌کنید، و آنها با شما؛ فضا تنگ می‌شود و فاصله‌ها زیاد و برای برگشتن به وضعیت قدیم، باید انرژی زیادی صرف شود که معمولا نه شما و نه آنها، انگیزه‌ای برای آن ندارید.

اگر فکر می‌کنید رانت «اینترنت داخلی نصف قیمت اینترنت خارجی» چیز کوچکی است، نگاهی کنید به صنعت چاپ، خودرو، و صداوسیما. جز ترجمه‌ها (دوبله‌ها) یی که با سانسور منتشر می‌شوند، چیز دیگری هم داریم؟ جز آثار اوریجینال تضعیف شده (با سانسور یا با کُشتن تخیل خالق اثر) چیز دیگری هم می‌بینید؟ جز خودروهای معمولی که تازه قطعاتشان هم با خودروی اصلی فرق دارد، چیزی سوار می‌شوید؟ وضعیت نشر آنلاین در اینترنت غیربی‌طرفِ دستپختِ وزیر ارتباطات هم تقریبا همین‌طور خواهد شد. باور ندارید؟ کمی صبر کنید.

اما برسیم به مورد دوم، «چند برابر شدن عوارض خروجی» که سخنگوی دولت می‌گوید “درآمدهای ناشی از آن باعث مشارکت عمومی در توسعهٔ زیرساخت‌های گردشگری در ایران شود” و “بالاخره دارندگی است و برازندگی، افرادی که به خارج می‌روند مقداری هم به گردشگری کشور خودشان کمک کنند” و “رییس جمهور یکی از همین کشورهای همسایه اعلام کرد که نه تنها هتل‌ها، بلکه راه‌ها و جاده‌ها را بخش خصوصی می‌سازد و دولت هیچ مبلغی پرداخت نمی‌کند”.

به طور خلاصه چند جواب برای این سخنگو دارم:

  • کاش ادعا نمی‌کردید که با این چندرغاز عوارض خروجی (۱۶۰ میلیارد تومان سالانه، و به فرض گذشت ۱۰ سال) می‌شود زیرساخت‌های گردشگری یک مملکت با وسعت ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع را ساخت. ساختن زیرساخت‌های گردشگری در ایران (جاده، امکانات، هتل‌ها، و …) می‌تواند یک اَبَرپروژه ملی باشد، اما خوب می‌دانیم که بدون سرمایه‌گذاری خارجی شدنی نیست، که آن را هم تندروهای خارجی و داخلی مانعش هستند.
  •  دارندگی است و برازندگی؟ ای کاش ریخت‌وپاش‌ها در بودجه را کاهش می‌دادید، و مانع فرار مالیاتی افراد و گروه‌های مولتی‌میلیاردر می‌شدید. و همراه با افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین و گازوئیل، حرف از این نمی‌زدید که “مردم بیشتر سفر داخلی بروند”.
  • یکی از همین کشورهای همسایه؟ منظور ترکیه است. بالاخره نفهمیدیم، از یک طرف دارید به نام دولت از مسافران به خارج عوارض می‌گیرید که می‌شود درآمد دولتی، تا بعد با آن زیرساخت بسازید. اما مثال که می‌زنید می‌گویید در ترکیه همه چیز را بخش خصوصی ساخته. آیا به عنوان مثال، در ایران ممکن است یک گروه از مردم (بدون هیچ پارتی و نفوذی) یک تعاونی یا شرکت تاسیس کنند و پروژه‌های بزرگ را بگیرند و به عنوان بخش خصوصی به توسعه زیرساخت‌ها کمک کنند؟ معلوم است که نه. پس توسعه‌ای هم اگر از محل این عوارض غیرمتعارف باشد، دست آخر می‌رود به جیب همان پیمانکاران عبوثی که از قضا (خیلی تصادفی) دل خوشی از خوشی مردم ندارند.

از این نقد که بگذریم به نظر من بودجه ۹۷ به خوبی نشان می‌دهد که فشار یک سری تحولات منطقه‌ای و جهانی، مانع از آن است که پول‌های آزاد شده و درآمدهای نفتیِ برجام کمکی به توسعه زیرساخت‌ها کند و محل خرج آنها در بیرون است. هر چند امریکا به ولیعهد سعودی تشر زده که به فکر درگیری مستقیم نباشد، اما اینکه ایران و عربستان در وضعیت رویارویی باقی بمانند خوب نیست زیرا هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیمش روی دوش‌های لرزان اقتصاد راکدِ ایران سنگینی خواهد کرد.

بعد از فوت پادشاه قبلی عربستان، در این کشور روند شتابان اصلاحات دستوری شروع شده، و می‌خواهند وجهه جهانی رژیم‌شان را از «سرکوبگر و متحجر» به «آزادی‌خواه و مدرن» تغییر دهند. و میلیون‌ها دلار خرج این می‌کنند که تصویری وارونه از ایران و ایرانی در ذهن جهانیان جا بیندازند. اما دولت ما برای مقابله با آنها چه می‌کند؟ به جای اینکه سفرهای خارجی را تشویق و زیرساخت‌های گردشگری داخلی را با جذب سرمایه خارجی تقویت کند، به مردم می‌گوید که سفر خارجی کمتر بروید و رویدادهای فرهنگی برای مخابره وجهه ایران به جهان هم اگر هست، نمایشی وارونه است که بدتر گردشگران خارجی را گریزان می‌کند.

می‌گویند گردشگران سفیران فرهنگی کشورشان هستند. دولت می‌خواهد از این سُفرا عوارض بگیرد که کمتر به ماموریت بروند، و امیدوارم معرفی ایران به جهانیان را به آن دیپلماتی نسپارند که در استخرهای برزیل مشغول فعالیت بود. واقعا با این شلختگی فرهنگی، و بدون برقراری پیوندهای فرهنگی، عاطفی و اقتصادی با جوامع دیگر، چطور می‌خواهیم وجهه خوبی در جهان بسازیم؟ با یک نطق سالیانه در مجموع عمومی سازمان ملل؟

دو واژه در زندگی شخصی من جایگاه خاصی دارند: «تنوع و تخیل». اگر کشورهای پیشرفته به جایگاه امروزی رسیده‌اند، البته که در بیرون تا حدی هم به خاطر استعمار و استثمار بوده است؛ ولی آنها در درون تنوع و تخیل را تشویق کرده‌اند، یا توسط مردم وادار شده‌اند از سرکوفت زدن دست بکشند. یعنی شهروندان آنها در جنبه‌های مختلف فرصت دراز کردن دست‌و‌پایشان را داشته‌اند. اما من وقتی به اطراف نگاه می‌کنم، همیشه ترس از یک شبح سیاه وجود دارد، که با داس بلندش می‌خواهد پروبال‌ها را کوتاه کند.

نمی‌خواهم بگویم در دولت آقای روحانی کسی کارشکنی می‌کند. اما همه این تغییرات منفی، حباب‌های انزوایی می‌سازند که نتیجه‌شان یک چیز است: عقب‌ماندگی بیشتر. واکنش غریضی هر آدم به درد بخوری که می‌فهمد در یک حباب گیر افتاده، بیرون زدن از آن است. بعید می‌دانم طراحان و مجریان سیاست‌ها این را ندانند.

۱۰ پیش‌بینی جیمز آلتاچر درباره مسیری که بیتکوین و ارزهای رمزپایه در پیش دارند

نویسنده: نیما دادگستر

سامیپا شِتلی برای سی.ان.بی.سی گزارش می‌دهد:

به گفته جیمز آلتاچر، نویسنده، مدیر سرمایه، و کارآفرین، حرکت عظیم بیتکوین تازه شروع شده است.

به نظر او، جامعه بشری در طول تاریخ تغییرات بزرگی در انتخاب ارزها داشته است: طلا برای تبادل ارزش جایگزین تهاتر پایاپای شد؛ پول کاغذی به عنوان ابزار ذخیره ارزش جایگزین طلا شد؛ و بیتکوین و سایر ارزهای رمزپایه هم به عنوان ابزارهای تبادل ارزش جایگزین پول کاغذی خواهند شد.

با اشاره به عدم تعادل عرضه-تقاضا او پیش‌بینی می‌کند که ارزش هر بیتکوین تا ۱,۰۰۰,۰۰۰ دلار امریکا صعود خواهد کرد، او می‌گوید “این بزرگترین تغییر در زیرساخت‌های پول و ثروت دنیا است که ما در عمرمان خواهیم دید. الآن حدود ۲۰۰ میلیارد دلار ارز رمزپایه وجود دارد در حالی که تقاضای دنیا برای پول حدود ۲۰۰ تریلیون دلار است، یعنی مجموع ارزش پول‌های کاغذی و طلا در کل کشورها.”

(بلاگیک: از زمان این مصاحبه تا امروز، ارزش بازار کریپتوها از ۲۰۰ به ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده است.)

همین‌طور که این ۱۰ پیش‌بینی آقای آلتاچر را می‌خوانید، به این فکر کنید که اگر فقط اولی در چند کشور تکرار شود، چه تاثیر عظیمی بر قیمت‌ها خواهد داشت:

  1. حداقل ارز ملی یکی از کشورها با زودی سقوط خواهد کرد -احتمالا آرژانتین یا ونزوئلا. این منجر به اقبال عمومی به بیتکوین در بین مردم آن کشور می‌شود. در نتیجه قیمت بیتکوین به سمت ۵۰,۰۰۰ دلار خواهد رفت.
  2. بانک‌های اصلی دنیا بیتکوین را خواهند پذیرفت، و کیف پول و نرم‌افزار دسترسی به آن را ارائه خواهند کرد.
  3. بر خلاف خوش‌بینی‌ها، یک انقراض بزرگ اتفاق می‌افتد و ۹۵ درصد از ارزهای رمزپایه امروزی از بین خواهند رفت. درست مثل ترکیدن حباب داتکام. اما آنهایی که موفق به بقا شوند صعود خیره‌کننده‌ای خواهند داشت. این رویداد ۴ تا ۶ ماه دیگر رخ می‌دهد.
  4. دولت امریکا شروع به انباشتن یکی از ارزهای رمزپایهٔ دیگر می‌کند تا تبادلات غیررسمی با دیگر کشورها را آسان کند. این اتفاق همین حالا هم رخ داده اما در سال ۲۰۱۸ شدت خواهد گرفت.
  5. چین سرمایه‌گذاری شدیدی روی یکی از ارزهای دیجیتال می‌کند، احتمالا چیزی غیر از بیتکوین. چین می‌خواهد ارزی قابل رقابت با بیتکوین بسازد، اما تحت کنترل مرکزی خودش. این اتفاق باعث تقویت جایگاه قانونی ارزهای رمزپایه می‌شود.
  6. یکی از مشکلات بزرگ ارزهای دیجیتال، نوسانات شدید آنها است. حداقل یک ارز –بِیس‌کوین– این نوسانات را به شکل عمده‌ای در سال ۲۰۱۸ کم خواهد کرد.
  7. بیشتر شرکت‌ها برای تسویه با فریلنسرها به سمت کریپتوها خواهند رفت، که نیاز به اصلاحات مالیاتی را می‌طلبد. مالیات بر فروش افزایش می‌یابد، و در نهایت سهم دولت کم می‌شود و قدرت دولت‌های ملی رو به افول می‌رود. این یک پیش‌بینی بلندمدت است.
  8. همان‌طور که اینترنت باعث تغییر صنعت انحصاری تلفن شد، ارزهای رمزپایه نیز پولِ پشتیبانی شده توسط دولت‌ها را از جایگاه انحصاری خارج می‌کنند.
  9. در امریکا یک نهاد دولتی جدید برای بررسی نحوه قانون‌گذاری برای ارزهای دیجیتال تشکیل می‌شود. این باعث رشد چشمگیر بیتکوین و دیگر ارزهایی می‌شود که کاربردپذیری واقعی دارند.
  10. ده‌ها شرکت در حوزه کریپتوها شکل خواهند گرفت و سهام‌شان در بورس عرضه می‌شود، اما فقط معدودی از آنها به موفقیت خواهند رسید.

دیزنی با «۵۲ میلیارد دلار» استودیوهای فیلم و تلویزیون فاکس قرن ۲۱ را خرید: اکس-من و ددپول به ماروِل بر می‌گردند

نویسنده: نیما دادگستر

هایم گارتنبرگ برای ورچ می‌نویسد:

دیزنی اعلام کرد که در قراردادی به ارزش ۵۲ میلیارد دلار استودیوهای فیلم و تلویزیون فاکس قرن ۲۱ را خریده است. این قرارداد شامل تصاحب استودیوی فیلم فاکس قرن ۲۰، بازوی تولیدات تلویزیونی آن، شبکه‌های کابلی تحت مالکیت فاکس (از جمله FX و نشنال جئوگرافیک)، و سهام فاکس در شبکه‌هایی مانند Star TV و Sky (که فاکس قبل از اجرایی شدن قرارداد، کل آنها را تصاحب خواهد کرد) می‌شود.

در ضمن، دیزنی سهام فاکس در شرکت استریم هولو (Hulu) را هم به دست خواهد آورد، و با تصاحب ۳۰ درصد سهم فاکس صاحب ۶۰ درصد مالکیت هولو خواهد شد و کام‌کست و تایم وارنر را با ۳۰ و ۱۰ درصد زیردست خود قرار می‌دهد.

همان‌طور که پیش‌تر گزارش شده بود فاکس به دنبال فروش بخش‌های تولیدی‌اش برای تمرکز بر دو بخش سودآورتر، یعنی اخبار و ورزش است. از این رو مالکیت شبکه پخش فاکس، فاکس اسپورتز، فاکس نیوز و برندهای تجاری فاکس را حفظ خواهد کرد و بعد از جداسازی آنها از کمپانی فاکس، باقی مانده را به دیزنی واگذار می‌کند.

 به عنوان بخشی از توافق، مدیر عامل فعلی دیزنی، آقای باب آیگر پذیرفته که تا پایان سال ۲۰۲۱ در مسند خود بماند و البته هنوز مشخص نیست که پس از آن چه کسی جایگزینش خواهد شد.

در کنار تصاحب بازوهای تولید و توزیع محتوا، دیزنی با این قرارداد دارایی‌های معنوی زیادی را هم به بانک خودش اضافه می‌کند. یعنی کاراکترهای محبوبی مثل اِکس-مِن و چهار شگفت‌انگیز حالا دوباره زیر نظر استودیوی ماروِل قرار می‌گیرند -وضعیتی که دیزنی در اعلامیه خود آن را زمینه‌ساز “ساختن دنیاهای داستانی غنی‌تر و پیچیده‌تر” عنوان کرده است. به بیان ساده‌تر، کاراکترهایی مثل وُلوِرین و دِدپول شاید به دنیای سینمایی ماروِل سرک بکشند.

مبلغ این قرارداد که ۵۲.۴ میلیارد دلار است در قالب سهامِ والت دیزنی پرداخت خواهد شد.

میشِل کاستیو هم برای سی.ان.بی.سی گزارش می‌کند:

این تصاحب بزرگ نقشه‌های دیزنی برای تبدیل شدن به یک پلتفرم استریم محتوا را تقویت می‌کند، و آن را به تهدیدی بزرگتر برای نتفلیکس تبدیل خواهد کرد. البته بعید است خللی در جایگاه نتفلیکس ایجاد کند.

دیزنی قبلا خبر از راه‌اندازی سرویس استریم اختصاصی‌اش تا سال ۲۰۱۹ داده بود و در همان زمان هم فیلم‌هایش را از شبکه نتفلیکس خارج خواهد کرد. با اینکه قیمت اشتراک سرویس استریم دیزنی اعلام نشده اما می‌دانیم که بسیار پایین‌تر از قیمت نتفلیکس خواهد بود. بانک محتوایی دیزنی کوچکتر از نتفلیکس است ولی در عوض عناوین بسیار محبوبی را در خود جای داده است.

ادغام دیزنی-فاکس مهر تاییدی است بر استراتژی آینده‌نگرانه نتفلیکس که در سال آینده به تنهایی ۸ میلیارد دلار برای تولید محتوای اوریجینال هزینه خواهد کرد.

این قرارداد حضور دیزنی در دنیا را گسترده‌تر از قبل خواهد کرد، و با حضور آیگرِ نابغه روی عرشه، احتمالا تغییرات زیادی در چند سال آینده خواهیم دید که دیزنیِ دههٔ آینده را بازتعریف می‌کند.

راستی، حق پخش آواتار و دنباله‌هایش هم به دیزنی منتقل خواهد شد.


جانی آیو بعد از ۲ سال دوباره مدیریت روزانه استودیوی طراحی اپل را عهده‌دار شد

نویسنده: نیما دادگستر

این خبر را اولین بار الکس وِب و مارک گورمن برای بلومبرگ گزارش کردند:

جانی آیو، یکی از افراد کلیدی در طراحی بسیاری از محصولات محبوب اپل، دوباره مدیریت مستقیم تیم های طراحی محصول اپل را بر عهده گرفته است.

آیو ۵۰ ساله، در سال ۲۰۱۵ عنوان مدیر ارشد طراحی را گرفت و در ادامه بخشی از مسئولیت های روزانه‌اش را به دو معاونش واگذار کرد زیرا کمپانی مشغول ساخت مقر جدیدش در کوپرتینویِ کالیفرنیا بود که آیو در طراحی جزئیات آن نقش اساسی داشت.

اِیمی بِسِت، یکی از سخنگویان اپل جمعه اعلام کرد، “با تکمیل اپل پارک، دوباره تیم‌ها و افراد ارشد گروه طراحی اپل مستقیما به جانی آیو گزارش کار می‌دهند، و او صرفا روی طراحی تمرکز دارد.”

در مدتی که آیو در طراحی مقر “بشقاب پرنده” اپل دست داشت، مدیریت روزانه تیم‌های طراحی سخت‌افزار و نرم‌افزار اپل بر عهده آلِن دای و ریچرد هاورث بود، که به تیم کوک، مدیر عامل اپل گزارش می‌دادند. حالا آیو به مدیریت برگشته و آنها به او گزارش می‌دهند.

قبلا در «دیدار استیون فرای با جانی آیو» به تغییر نقش آیو پرداخته بودم. همین‌طور در «تجسم چیزهایی که در آینده خواهند آمد» با زندگی و دیدگاه او درباره طراحی آشنا شده بودیم.

بعید می‌دانم در این دو سال، محصولی بدون مهر تایید آیو از استودیو بیرون آمده باشد، اما غیبت‌هایش حتما تاثیرهایی در لغزش‌های یکی دو سال اخیر اپل (طراحی و کیفیت تولید معمولیِ آیفون ۶ و ۶s، نواقض ساختاری صفحه کلید پروانه‌ای مکبوک‌ها، و …) داشته است.

هر کسی که دست در خلق چیزها دارد (هنرمندها، دیزاینرها، نویسنده‌ها، مترجم‌ها،…) باید یک منتقد (ویراستار، تدوین‌گر، منتقد،…) هم در کنار خود داشته باشد. بعد از استیو جابز، جانی آیو حدود ۴ سال به تنهایی هر دو نقش را ایفا می‌کرد. شاید این دو سال مسئولیت اضافه برای دای و هاورث، تعادل بهتری به تیم دیزاین اپل بیاورد.