موسس لایت‌کوین همه موجودی‌اش را فروخت؛ امیدوار باشید موسس بیتکوین چنین نکند

نویسنده: نیما دادگستر

نور العلی و تاد وایت برای بلومبرگ می‌نویسند:

چارلی لی، خالق پنجمین ارز رمزپایهٔ بزرگ در دنیا، موجودی‌اش را بعد از رشد ۷۵ برابر قیمت لایت‌کوین در سال جاری فروخت.

این مهندس نرم‌افزارِ ساکن سان‌فرانسیسکو که در سال ۲۰۱۱ لایت‌کوین را تاسیس کرد همه موجودی‌اش را در چند روز گذشته “فروخته و اهدا کرده” تا از این پس آزادانه بتواند در مورد این ارزش دیجیتال ابراز نظر کند و دیگر از صحبت‌های او برداشت نشود که قصد بالا بردن قیمت را دارد.

لی می‌گوید، “لایت‌کوین از نظر مالی برای من خیلی خوب بوده، برای همین به اندازه کافی دارم و دیگر موفقیت مالی‌ام را به موفقیت آن گره نمی‌زنم. برای اولین بار در بیش از ۶ سال اخیر، حتی یک لایت‌کوین هم ندارم.”

البته او در ایمیلی پاسخ داده که “هنوز تمام وقت روی لایت‌کوین کار می‌کنم و چیزی عوض نشده. هیچ چیز که نباشد، الآن تمرکز بهتری دارم و کمتر به خاطر تغییرات قیمت حواسم پرت می‌شود.”

بالاخره هر موسسی باید آنچه را کاشته برداشت کند. خوش به حال لی، و چه خوب که دارایی‌اش آنقدر نبوده که باعث سقوط قیمت لایت‌کوین شود. چرا این موضوع مهم است؟ پاراگراف بعدی.

ساتوشی ناکاموتو (خالق مرموز بیتکوین که کسی هویت واقعی‌اش را نمی‌داند)، هم تعدادی بیتکوین دارد که با بررسی کیف پول‌های مرتبط با او مقدار آن را چنین تخمین زده‌اند: «حدود ۱ میلیون بیتکوین». اشتباه نکنیدها! نه ۱ میلیون دلار بیتکوین، ۱ میلیون عدد بیتکوین. یعنی (به نرخ این لحظه) چیزی در حدود ۱۵.۵ میلیارد دلار.

امیدوار باشید که ساتوشی هم آرام آرام بیتکوین‌هایش را نقد کند. چون به معنی واقعی کلمه با قدرت و شهرتی که دارد می‌تواند «یک نفره» عدهٔ زیادی را سکته بدهد. به خصوص حالا که چارلی لی در توییتی او را به چالش کشیده است:

ساتوشی ناکاموتو، حالا نوبت تو ست.

بلومبرگ: اپل سال آینده با «پروژه مارزیپَن» اپ‌های آیفون، آیپد و مک را یکپارچه می‌کند

نویسنده: نیما دادگستر

مارک گورمن برای بلومبرگ گزارش می‌دهد:

اپل با آیفون و آیپد راهی بدیع برای کار با کامپیوترها ارائه کرد: استفاده از اپ‌هایی ساده که در یک اپ استور متمرکز ارائه می‌شوند.

اما این رویکرد به آن خوبی در دسکتاپ‌ها و لپتاپ‌های اپل جواب نداده است. مک اپ استور یک شهر ارواح است با مجموعه‌ای کوچک از اپها که به ندرت به‌روز می‌شوند. حالا اپل پروژه‌ای دارد تا این وضع را عوض کند و به افراد امکان استفاده از یک اپ را بدهد که به طور یکسان روی همه دستگاه‌ها کار می‌کند: آیفون‌ها، آیپدها و مک‌ها.

افراد آشنا با این پروژه می‌گویند به زودی و از سال آینده، توسعه‌دهندان قادر به طراحی یک اپلیکیشنِ واحد خواهند بود که بسته به نوع دستگاه مورد استفاده، آیفون، آیپد، یا مک، با صفحات لمسی، ماوس و ترک‌پد کار خواهد کرد.

استیو ترافتون-اسمیث از توسعه‌دهندگان و افراد پرسابقه اکوسیستم اپل بر این باور است که یکپارچه‌سازی اپها می‌تواند به هر دو سیستم عامل iOS و macOS کمک کند تا “به عنوان یک سیستم عامل واحد کار کنند، نه به عنوان یک مکمل برای یکدیگر. این می‌تواند بزرگترین تغییر برای پلتفرم نرم‌افزاری اپل از زمان معرفی iOS باشد.”

منابع ما می‌گویند کهاین پروژه سِری با اسم موقت «مارزیپَن» تلاشی چندساله است که اوایل سال آینده به نتیجه می‌رسد و احتمالا در کنفرانس WWDC در اوایل تابستان معرفی خواهد شد. البته آنها می‌گویند که هنوز زمانبندی نهایی نشده و احتمال تغییر یا لغو آن وجود دارد.

اپل اولین شرکتی نخواهد بود که اپ‌های دسکتاپ و موبایل را یکپارچه می‌کند. مایکروسافت قبل از آنکه سیستم عامل ویندوز برای تلفن‌های هوشمند را از رده خارج کند، در صدد جا انداختن پلتفرم ویندوز یونیوِرسال بود که به توسعه‌دهندگان امکان اجرای اپ روی همه دستگاه‌ها را می‌داد. شبیه آن، گوگل نیز سعی کرده برخی اپ‌های اندروید را به سیستم عامل کروم بیاورد.

در این چند سال نوآوری‌های اپل حد وسط نداشته‌اند: یا بد یا عالی. امیدوارم این یکی خوب از کار در آید.

به خصوص امیدوارم این پروژه برخی اپ‌های خوب مک را به آیپد بیاورد. هر چه می‌گذرد امید من به مکبوک‌ها کمتر و علاقه‌ام به آیپدها بیشتر می‌شود. مکبوک‌های جدید مشکلاتی دارند که برای شغل من ترسناکند، مثلا درصد بالای خرابی صفحه‌کلیدهای پروانه‌ای.

حالا اگر با این پروژه بشود اپ‌های یونیورسال ساخت، کافی است چند اپ (از جمله MarsEdit برای وبلاگ‌نویسی) به iOS بیایند، آن وقت ترکیب یک آیپد پرو و کیبورد فیزیکی‌اش برای من بهترین گزینه خواهد بود. لااقل اگر صفحه کلیدش خراب شد با ۱۵۰-۱۷۰ دلار یکی نوش را می‌خرم، نه اینکه مکبوک یا مکبوک پرویی بخرم که هزینه و دردسر تعمیر کیبورد آنها سرسام‌آور و جانکاه است.

من پروژه مارزیپَن را بیش از آنکه احیاگر اکوسیستم مک ببینم، فرصتی برای غنی کردن اکوسیستم iOS می‌دانم. صدالبته که داشتن اپ‌های iOS روی مک عالی است، اما سخت‌افزارهای کاری بیش از هر زمانی به هم نزدیک شده‌اند و برای من، اگر فرصتی پیدا شود که کارم را به آیپد منتقل کنم، درنگ نخواهم کرد. صبر کنیم و ببینیم چه می‌شود.


قطور شدن حباب‌های انزوا: درباره اینترنت غیربیطرف، عوارض گردشگری، و …

نویسنده: نیما دادگستر

این روزها دو بحث داغ در شبکه‌های اجتماعی بین ایرانی‌ها وجود دارد. اولی که به «نقض بی‌طرفی اینترنت» در ایران برمی‌گردد، بیشتر مورد توجه افرادی است که دغدغه‌های بنیادین درباره آزادی گردش اطلاعات، تنوع فرهنگی و آزادی بیان دارند. دومی که «چند برابر شدن عوارض خروجی» از ایران است، شاید به اندازه اولی «بنیادین» نباشد ولی مخالفت‌های جالبی بین مردم برانگیخته است.

در ویکی پدیا، تعریف بی‌طرفی شبکه به این صورت آمده است:

بی‌طرفی شبکه اصلی است مبنی بر این که رساننده‌های خدمات اینترنتی و دولت‌ها باید با همهٔ انواع داده در اینترنت به نحو یکسان رفتار کنند، بر اساس کاربر، محتوا، سایت، پلتفرم، اپلیکیشن، نوع ابزار الصاق شده یا نحوهٔ مخابرات تبعیض قائل نشوند یا بهای متفاوت مطالبه نکنند.

این مفهوم را تیم وو استاد حقوق رسانهٔ دانشگاه کلمبیا در سال ۲۰۰۳ میلادی برای اولین‌بار به کار برد.

همین ابتدای کار باید بنویسم که من طرفدار مطلق فرهنگ هیچ کشوری نیستم. به خصوص فرهنگ امریکایی. همین جنبش افشاگران (Me Too) که چهره سال مجله تایمز شد، و ده‌ها شخصیت معروف (یکی‌شان، کِوین اسپیسی) را به خاطر رفتارهای غیراخلاقی به زیر کشید، نشانه خوبی است از اینکه پستوهای متعفن در آن سر دنیا هم به وفور وجود دارد. و البته همین که این افشاگری میسر شد، نشانه آشکاری است از نیاز همه جوامع به گردش آزاد اطلاعات، آزادی بیان و استقلال رسانه‌ها، برای تصفیه جامعه و اصناف و دولت از آلودگی‌ها.

در وصف اهمیت اینترنت بی‌طرف، همین پرسش بس: چه فایده‌ای دارد اگر شما آزاد به نوشتن هر چیزی باشید ولی شرکت‌های ارائه‌گر خدمات اینترنتی، مخیّر به نمایش یا عدم نمایش آن باشند؟ تمام بحث همین است که همه مقصدهای اینترنتی باید یکسان باشند و هیچ شرکتی نتواند آنها را سانسور یا کُند نماید. اهمیت این بحث در ایران، که ژورنالیسم مستقل و حقیقت‌جو (لااقل در حوزه کار خودم که فناوری است) کم داریم، بیشتر نمایان می‌شود. جایی که شما اگر به خارج دسترسی نداشته باشید، در همهمهٔ وبسایت‌هایی گیر می‌کنید که به ظاهر رقیبند ولی در عمل همه تبلیغاتچی و بازاریاب شده‌اند؛ به قول یکی از دوستان این روزها پشت صندلی نوشته‌اند ژورنالیست، ولی روی آن بازاریاب نشانده‌اند.

مقصر کیست؟ بی‌طرفی اینترنت ما با توافق دولت (که شعار آزادی می‌داد)، گروه‌های استارتاپی (که قاعدتا باید مدافع آزادی باشند) و ارائه‌دهندگان اینترنت (که انتظاری ازشان نمی‌رود)، نقض شده است. وزارت ارتباطات با دادن رانت قیمتی به رسانه‌ها و وبسایت‌های داخلی -که اغلب محتواهای خارجی را به شکل سانسوری و سلیقه‌ای ترجمه و منتشر می کنند، و در عمل بازوی اجرایی فیلترینگ هستند- حمله‌ای وحشتناک به گردش آزاد و تنوع محتوا کرده است. می‌گویم وحشتناک، چون این حرکت پنهانی است.

شاید شما از آنهایی باشید که برخوردار هستید و بالاخره هر طوری شده به محتوای مورد نظرتان می‌رسید (و هرگز آپارات را جایگزین یوتوب و کافه‌بازار را جایگزین گوگل‌پلی نمی‌کنید)، ولی اکثریت جامعه چنین نیستند و هر چیزی -به خصوص کمی ارزان‌تر- آنها را به سمت خود می‌کشاند. پس در نتیجهٔ این رانت قیمتی فاصله بین شما و آنها افزایش پیدا می‌کند؛ یا به بیان بهتر، حباب‌های انزوا (در زمینه اطلاعات، علم، دانش، فرهنگ، هنر، سبک زندگی) شکل می‌گیرد. شما با آنها احساس بیگانگی بیشتری می‌کنید، و آنها با شما؛ فضا تنگ می‌شود و فاصله‌ها زیاد و برای برگشتن به وضعیت قدیم، باید انرژی زیادی صرف شود که معمولا نه شما و نه آنها، انگیزه‌ای برای آن ندارید.

اگر فکر می‌کنید رانت «اینترنت داخلی نصف قیمت اینترنت خارجی» چیز کوچکی است، نگاهی کنید به صنعت چاپ، خودرو، و صداوسیما. جز ترجمه‌ها (دوبله‌ها) یی که با سانسور منتشر می‌شوند، چیز دیگری هم داریم؟ جز آثار اوریجینال تضعیف شده (با سانسور یا با کُشتن تخیل خالق اثر) چیز دیگری هم می‌بینید؟ جز خودروهای معمولی که تازه قطعاتشان هم با خودروی اصلی فرق دارد، چیزی سوار می‌شوید؟ وضعیت نشر آنلاین در اینترنت غیربی‌طرفِ دستپختِ وزیر ارتباطات هم تقریبا همین‌طور خواهد شد. باور ندارید؟ کمی صبر کنید.

اما برسیم به مورد دوم، «چند برابر شدن عوارض خروجی» که سخنگوی دولت می‌گوید “درآمدهای ناشی از آن باعث مشارکت عمومی در توسعهٔ زیرساخت‌های گردشگری در ایران شود” و “بالاخره دارندگی است و برازندگی، افرادی که به خارج می‌روند مقداری هم به گردشگری کشور خودشان کمک کنند” و “رییس جمهور یکی از همین کشورهای همسایه اعلام کرد که نه تنها هتل‌ها، بلکه راه‌ها و جاده‌ها را بخش خصوصی می‌سازد و دولت هیچ مبلغی پرداخت نمی‌کند”.

به طور خلاصه چند جواب برای این سخنگو دارم:

  • کاش ادعا نمی‌کردید که با این چندرغاز عوارض خروجی (۱۶۰ میلیارد تومان سالانه، و به فرض گذشت ۱۰ سال) می‌شود زیرساخت‌های گردشگری یک مملکت با وسعت ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع را ساخت. ساختن زیرساخت‌های گردشگری در ایران (جاده، امکانات، هتل‌ها، و …) می‌تواند یک اَبَرپروژه ملی باشد، اما خوب می‌دانیم که بدون سرمایه‌گذاری خارجی شدنی نیست، که آن را هم تندروهای خارجی و داخلی مانعش هستند.
  •  دارندگی است و برازندگی؟ ای کاش ریخت‌وپاش‌ها در بودجه را کاهش می‌دادید، و مانع فرار مالیاتی افراد و گروه‌های مولتی‌میلیاردر می‌شدید. و همراه با افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین و گازوئیل، حرف از این نمی‌زدید که “مردم بیشتر سفر داخلی بروند”.
  • یکی از همین کشورهای همسایه؟ منظور ترکیه است. بالاخره نفهمیدیم، از یک طرف دارید به نام دولت از مسافران به خارج عوارض می‌گیرید که می‌شود درآمد دولتی، تا بعد با آن زیرساخت بسازید. اما مثال که می‌زنید می‌گویید در ترکیه همه چیز را بخش خصوصی ساخته. آیا به عنوان مثال، در ایران ممکن است یک گروه از مردم (بدون هیچ پارتی و نفوذی) یک تعاونی یا شرکت تاسیس کنند و پروژه‌های بزرگ را بگیرند و به عنوان بخش خصوصی به توسعه زیرساخت‌ها کمک کنند؟ معلوم است که نه. پس توسعه‌ای هم اگر از محل این عوارض غیرمتعارف باشد، دست آخر می‌رود به جیب همان پیمانکاران عبوثی که از قضا (خیلی تصادفی) دل خوشی از خوشی مردم ندارند.

از این نقد که بگذریم به نظر من بودجه ۹۷ به خوبی نشان می‌دهد که فشار یک سری تحولات منطقه‌ای و جهانی، مانع از آن است که پول‌های آزاد شده و درآمدهای نفتیِ برجام کمکی به توسعه زیرساخت‌ها کند و محل خرج آنها در بیرون است. هر چند امریکا به ولیعهد سعودی تشر زده که به فکر درگیری مستقیم نباشد، اما اینکه ایران و عربستان در وضعیت رویارویی باقی بمانند خوب نیست زیرا هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیمش روی دوش‌های لرزان اقتصاد راکدِ ایران سنگینی خواهد کرد.

بعد از فوت پادشاه قبلی عربستان، در این کشور روند شتابان اصلاحات دستوری شروع شده، و می‌خواهند وجهه جهانی رژیم‌شان را از «سرکوبگر و متحجر» به «آزادی‌خواه و مدرن» تغییر دهند. و میلیون‌ها دلار خرج این می‌کنند که تصویری وارونه از ایران و ایرانی در ذهن جهانیان جا بیندازند. اما دولت ما برای مقابله با آنها چه می‌کند؟ به جای اینکه سفرهای خارجی را تشویق و زیرساخت‌های گردشگری داخلی را با جذب سرمایه خارجی تقویت کند، به مردم می‌گوید که سفر خارجی کمتر بروید و رویدادهای فرهنگی برای مخابره وجهه ایران به جهان هم اگر هست، نمایشی وارونه است که بدتر گردشگران خارجی را گریزان می‌کند.

می‌گویند گردشگران سفیران فرهنگی کشورشان هستند. دولت می‌خواهد از این سُفرا عوارض بگیرد که کمتر به ماموریت بروند، و امیدوارم معرفی ایران به جهانیان را به آن دیپلماتی نسپارند که در استخرهای برزیل مشغول فعالیت بود. واقعا با این شلختگی فرهنگی، و بدون برقراری پیوندهای فرهنگی، عاطفی و اقتصادی با جوامع دیگر، چطور می‌خواهیم وجهه خوبی در جهان بسازیم؟ با یک نطق سالیانه در مجموع عمومی سازمان ملل؟

دو واژه در زندگی شخصی من جایگاه خاصی دارند: «تنوع و تخیل». اگر کشورهای پیشرفته به جایگاه امروزی رسیده‌اند، البته که در بیرون تا حدی هم به خاطر استعمار و استثمار بوده است؛ ولی آنها در درون تنوع و تخیل را تشویق کرده‌اند، یا توسط مردم وادار شده‌اند از سرکوفت زدن دست بکشند. یعنی شهروندان آنها در جنبه‌های مختلف فرصت دراز کردن دست‌و‌پایشان را داشته‌اند. اما من وقتی به اطراف نگاه می‌کنم، همیشه ترس از یک شبح سیاه وجود دارد، که با داس بلندش می‌خواهد پروبال‌ها را کوتاه کند.

نمی‌خواهم بگویم در دولت آقای روحانی کسی کارشکنی می‌کند. اما همه این تغییرات منفی، حباب‌های انزوایی می‌سازند که نتیجه‌شان یک چیز است: عقب‌ماندگی بیشتر. واکنش غریضی هر آدم به درد بخوری که می‌فهمد در یک حباب گیر افتاده، بیرون زدن از آن است. بعید می‌دانم طراحان و مجریان سیاست‌ها این را ندانند.

۱۰ پیش‌بینی جیمز آلتاچر درباره مسیری که بیتکوین و ارزهای رمزپایه در پیش دارند

نویسنده: نیما دادگستر

سامیپا شِتلی برای سی.ان.بی.سی گزارش می‌دهد:

به گفته جیمز آلتاچر، نویسنده، مدیر سرمایه، و کارآفرین، حرکت عظیم بیتکوین تازه شروع شده است.

به نظر او، جامعه بشری در طول تاریخ تغییرات بزرگی در انتخاب ارزها داشته است: طلا برای تبادل ارزش جایگزین تهاتر پایاپای شد؛ پول کاغذی به عنوان ابزار ذخیره ارزش جایگزین طلا شد؛ و بیتکوین و سایر ارزهای رمزپایه هم به عنوان ابزارهای تبادل ارزش جایگزین پول کاغذی خواهند شد.

با اشاره به عدم تعادل عرضه-تقاضا او پیش‌بینی می‌کند که ارزش هر بیتکوین تا ۱,۰۰۰,۰۰۰ دلار امریکا صعود خواهد کرد، او می‌گوید “این بزرگترین تغییر در زیرساخت‌های پول و ثروت دنیا است که ما در عمرمان خواهیم دید. الآن حدود ۲۰۰ میلیارد دلار ارز رمزپایه وجود دارد در حالی که تقاضای دنیا برای پول حدود ۲۰۰ تریلیون دلار است، یعنی مجموع ارزش پول‌های کاغذی و طلا در کل کشورها.”

(بلاگیک: از زمان این مصاحبه تا امروز، ارزش بازار کریپتوها از ۲۰۰ به ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده است.)

همین‌طور که این ۱۰ پیش‌بینی آقای آلتاچر را می‌خوانید، به این فکر کنید که اگر فقط اولی در چند کشور تکرار شود، چه تاثیر عظیمی بر قیمت‌ها خواهد داشت:

  1. حداقل ارز ملی یکی از کشورها با زودی سقوط خواهد کرد -احتمالا آرژانتین یا ونزوئلا. این منجر به اقبال عمومی به بیتکوین در بین مردم آن کشور می‌شود. در نتیجه قیمت بیتکوین به سمت ۵۰,۰۰۰ دلار خواهد رفت.
  2. بانک‌های اصلی دنیا بیتکوین را خواهند پذیرفت، و کیف پول و نرم‌افزار دسترسی به آن را ارائه خواهند کرد.
  3. بر خلاف خوش‌بینی‌ها، یک انقراض بزرگ اتفاق می‌افتد و ۹۵ درصد از ارزهای رمزپایه امروزی از بین خواهند رفت. درست مثل ترکیدن حباب داتکام. اما آنهایی که موفق به بقا شوند صعود خیره‌کننده‌ای خواهند داشت. این رویداد ۴ تا ۶ ماه دیگر رخ می‌دهد.
  4. دولت امریکا شروع به انباشتن یکی از ارزهای رمزپایهٔ دیگر می‌کند تا تبادلات غیررسمی با دیگر کشورها را آسان کند. این اتفاق همین حالا هم رخ داده اما در سال ۲۰۱۸ شدت خواهد گرفت.
  5. چین سرمایه‌گذاری شدیدی روی یکی از ارزهای دیجیتال می‌کند، احتمالا چیزی غیر از بیتکوین. چین می‌خواهد ارزی قابل رقابت با بیتکوین بسازد، اما تحت کنترل مرکزی خودش. این اتفاق باعث تقویت جایگاه قانونی ارزهای رمزپایه می‌شود.
  6. یکی از مشکلات بزرگ ارزهای دیجیتال، نوسانات شدید آنها است. حداقل یک ارز –بِیس‌کوین– این نوسانات را به شکل عمده‌ای در سال ۲۰۱۸ کم خواهد کرد.
  7. بیشتر شرکت‌ها برای تسویه با فریلنسرها به سمت کریپتوها خواهند رفت، که نیاز به اصلاحات مالیاتی را می‌طلبد. مالیات بر فروش افزایش می‌یابد، و در نهایت سهم دولت کم می‌شود و قدرت دولت‌های ملی رو به افول می‌رود. این یک پیش‌بینی بلندمدت است.
  8. همان‌طور که اینترنت باعث تغییر صنعت انحصاری تلفن شد، ارزهای رمزپایه نیز پولِ پشتیبانی شده توسط دولت‌ها را از جایگاه انحصاری خارج می‌کنند.
  9. در امریکا یک نهاد دولتی جدید برای بررسی نحوه قانون‌گذاری برای ارزهای دیجیتال تشکیل می‌شود. این باعث رشد چشمگیر بیتکوین و دیگر ارزهایی می‌شود که کاربردپذیری واقعی دارند.
  10. ده‌ها شرکت در حوزه کریپتوها شکل خواهند گرفت و سهام‌شان در بورس عرضه می‌شود، اما فقط معدودی از آنها به موفقیت خواهند رسید.

دیزنی با «۵۲ میلیارد دلار» استودیوهای فیلم و تلویزیون فاکس قرن ۲۱ را خرید: اکس-من و ددپول به ماروِل بر می‌گردند

نویسنده: نیما دادگستر

هایم گارتنبرگ برای ورچ می‌نویسد:

دیزنی اعلام کرد که در قراردادی به ارزش ۵۲ میلیارد دلار استودیوهای فیلم و تلویزیون فاکس قرن ۲۱ را خریده است. این قرارداد شامل تصاحب استودیوی فیلم فاکس قرن ۲۰، بازوی تولیدات تلویزیونی آن، شبکه‌های کابلی تحت مالکیت فاکس (از جمله FX و نشنال جئوگرافیک)، و سهام فاکس در شبکه‌هایی مانند Star TV و Sky (که فاکس قبل از اجرایی شدن قرارداد، کل آنها را تصاحب خواهد کرد) می‌شود.

در ضمن، دیزنی سهام فاکس در شرکت استریم هولو (Hulu) را هم به دست خواهد آورد، و با تصاحب ۳۰ درصد سهم فاکس صاحب ۶۰ درصد مالکیت هولو خواهد شد و کام‌کست و تایم وارنر را با ۳۰ و ۱۰ درصد زیردست خود قرار می‌دهد.

همان‌طور که پیش‌تر گزارش شده بود فاکس به دنبال فروش بخش‌های تولیدی‌اش برای تمرکز بر دو بخش سودآورتر، یعنی اخبار و ورزش است. از این رو مالکیت شبکه پخش فاکس، فاکس اسپورتز، فاکس نیوز و برندهای تجاری فاکس را حفظ خواهد کرد و بعد از جداسازی آنها از کمپانی فاکس، باقی مانده را به دیزنی واگذار می‌کند.

 به عنوان بخشی از توافق، مدیر عامل فعلی دیزنی، آقای باب آیگر پذیرفته که تا پایان سال ۲۰۲۱ در مسند خود بماند و البته هنوز مشخص نیست که پس از آن چه کسی جایگزینش خواهد شد.

در کنار تصاحب بازوهای تولید و توزیع محتوا، دیزنی با این قرارداد دارایی‌های معنوی زیادی را هم به بانک خودش اضافه می‌کند. یعنی کاراکترهای محبوبی مثل اِکس-مِن و چهار شگفت‌انگیز حالا دوباره زیر نظر استودیوی ماروِل قرار می‌گیرند -وضعیتی که دیزنی در اعلامیه خود آن را زمینه‌ساز “ساختن دنیاهای داستانی غنی‌تر و پیچیده‌تر” عنوان کرده است. به بیان ساده‌تر، کاراکترهایی مثل وُلوِرین و دِدپول شاید به دنیای سینمایی ماروِل سرک بکشند.

مبلغ این قرارداد که ۵۲.۴ میلیارد دلار است در قالب سهامِ والت دیزنی پرداخت خواهد شد.

میشِل کاستیو هم برای سی.ان.بی.سی گزارش می‌کند:

این تصاحب بزرگ نقشه‌های دیزنی برای تبدیل شدن به یک پلتفرم استریم محتوا را تقویت می‌کند، و آن را به تهدیدی بزرگتر برای نتفلیکس تبدیل خواهد کرد. البته بعید است خللی در جایگاه نتفلیکس ایجاد کند.

دیزنی قبلا خبر از راه‌اندازی سرویس استریم اختصاصی‌اش تا سال ۲۰۱۹ داده بود و در همان زمان هم فیلم‌هایش را از شبکه نتفلیکس خارج خواهد کرد. با اینکه قیمت اشتراک سرویس استریم دیزنی اعلام نشده اما می‌دانیم که بسیار پایین‌تر از قیمت نتفلیکس خواهد بود. بانک محتوایی دیزنی کوچکتر از نتفلیکس است ولی در عوض عناوین بسیار محبوبی را در خود جای داده است.

ادغام دیزنی-فاکس مهر تاییدی است بر استراتژی آینده‌نگرانه نتفلیکس که در سال آینده به تنهایی ۸ میلیارد دلار برای تولید محتوای اوریجینال هزینه خواهد کرد.

این قرارداد حضور دیزنی در دنیا را گسترده‌تر از قبل خواهد کرد، و با حضور آیگرِ نابغه روی عرشه، احتمالا تغییرات زیادی در چند سال آینده خواهیم دید که دیزنیِ دههٔ آینده را بازتعریف می‌کند.

راستی، حق پخش آواتار و دنباله‌هایش هم به دیزنی منتقل خواهد شد.


جانی آیو بعد از ۲ سال دوباره مدیریت روزانه استودیوی طراحی اپل را عهده‌دار شد

نویسنده: نیما دادگستر

این خبر را اولین بار الکس وِب و مارک گورمن برای بلومبرگ گزارش کردند:

جانی آیو، یکی از افراد کلیدی در طراحی بسیاری از محصولات محبوب اپل، دوباره مدیریت مستقیم تیم های طراحی محصول اپل را بر عهده گرفته است.

آیو ۵۰ ساله، در سال ۲۰۱۵ عنوان مدیر ارشد طراحی را گرفت و در ادامه بخشی از مسئولیت های روزانه‌اش را به دو معاونش واگذار کرد زیرا کمپانی مشغول ساخت مقر جدیدش در کوپرتینویِ کالیفرنیا بود که آیو در طراحی جزئیات آن نقش اساسی داشت.

اِیمی بِسِت، یکی از سخنگویان اپل جمعه اعلام کرد، “با تکمیل اپل پارک، دوباره تیم‌ها و افراد ارشد گروه طراحی اپل مستقیما به جانی آیو گزارش کار می‌دهند، و او صرفا روی طراحی تمرکز دارد.”

در مدتی که آیو در طراحی مقر “بشقاب پرنده” اپل دست داشت، مدیریت روزانه تیم‌های طراحی سخت‌افزار و نرم‌افزار اپل بر عهده آلِن دای و ریچرد هاورث بود، که به تیم کوک، مدیر عامل اپل گزارش می‌دادند. حالا آیو به مدیریت برگشته و آنها به او گزارش می‌دهند.

قبلا در «دیدار استیون فرای با جانی آیو» به تغییر نقش آیو پرداخته بودم. همین‌طور در «تجسم چیزهایی که در آینده خواهند آمد» با زندگی و دیدگاه او درباره طراحی آشنا شده بودیم.

بعید می‌دانم در این دو سال، محصولی بدون مهر تایید آیو از استودیو بیرون آمده باشد، اما غیبت‌هایش حتما تاثیرهایی در لغزش‌های یکی دو سال اخیر اپل (طراحی و کیفیت تولید معمولیِ آیفون ۶ و ۶s، نواقض ساختاری صفحه کلید پروانه‌ای مکبوک‌ها، و …) داشته است.

هر کسی که دست در خلق چیزها دارد (هنرمندها، دیزاینرها، نویسنده‌ها، مترجم‌ها،…) باید یک منتقد (ویراستار، تدوین‌گر، منتقد،…) هم در کنار خود داشته باشد. بعد از استیو جابز، جانی آیو حدود ۴ سال به تنهایی هر دو نقش را ایفا می‌کرد. شاید این دو سال مسئولیت اضافه برای دای و هاورث، تعادل بهتری به تیم دیزاین اپل بیاورد.

اپل با ۴۰۰ میلیون دلار شْزَم را خرید

نویسنده: نیما دادگستر

هفته قبل اینگرید لاندن در گزارش اولیه این قرارداد برای تک کرانچ نوشته بود:

در حالی که اسپاتیفای به عرضه عمومی سهامش در بورس نزدیک می‌شود، اپل هم حرکتی جدید برای تثبیت خودش در بازار سرویس‌های موسیقی انجام می‌دهد. منابع ما می‌گویند که اپل دارد قرارداد خرید شْزَم (Shazam) را نهایی می‌کند اپ محبوبی که می‌تواند با شنیدن یا دیدن کلیپ‌های چند ثانیه‌ای، در کوتاهترین زمان موسیقی، سریال، فیلم و تبلیغات را شناسایی و به کاربر معرفی کند.

شنیده‌ایم که قرارداد تا یک هفته دیگر امضا می‌شود و دوشنبه به اطلاع همه می‌رسد. یک منبع مقدار آن را ۹ رقمی توصیف کرده؛ یکی دیگر ۳۰۰ میلیون یورو (۴۰۱ میلیون دلار). ما هنوز داریم پرس و جو می‌کنیم. جالب است که بیشتر ارقامی که شنیده‌ایم کمتر از ارزشگذاری قبلی شْزَم هستند که حدود ۱.۰۲ میلیارد دلار بود و به آخرین دور جذب سرمایه‌اش در ۲۰۱۵ بر می‌گشت.

در مجموع، شْزَم ۱۴۳.۵ میلیون دلار سرمایه جذب کرده و آخرین بار در سپتامبر ۲۰۱۶ گزارش ۱ میلیارد بار دانلود را داده بود، که احتمالا الآن خیلی بالاتر رفته است.

شْزَم در سال ۱۹۹۹ تاسیس شد، سال‌ها قبل از رسیدن عصر اپ‌ها، و آن موقع دسترسی به شْزَم با کدهای اس.ام.اس انجام می‌شد. در طول این سالیان این شرکت سرویس‌های مختلفی راه اندازی کرده است. بخش هنرمندان روی شْزَم به شما امکان دنبال کردن افراد معروف را می‌دهد تا موسیقی محبوب آنها را دنبال کنید. سرویس بازاریابی برند با واقعیت افزوده به شما فرصت کشف محتوا بر اساس عکس ‌ایی را می دهد که در داخل اپ گرفته‌اید. شْزَم همچنین با اسنپچت و سیری هم یکپارچه می‌شود و طبق اخبار، ترافیک زیادی را به اسپاتیفای و اپل میوزیک می‌فرستد که برای کمپانی درصدی از فروش آهنگ‌ها را به همراه می‌آورد.

مشخص نیست که بعد از این قرارداد چه اتفاقی برای شْزَم خواهد افتاد، و کدام یک از فعالیت‌هایش مورد توجه اپل هستند تا با کسب و کار خودش پیوند دهد، اما جالب است که بیشتر فعالیت‌های این دو همپوشانی دارند. به نظر می رسد که واقعیت افزوده شْزَم و آوردن قابلیت‌های جدیدش به اپل میوزیک بتوانند در افزایش درآمد اپل موثر باشند.

و یک هفته بعد، همان‌طور که از همه گزارش‌های تک‌کرانچ انتظار می‌رود، سخنگوی اپل این قرارداد را تایید کرد:

ما از این پیوستن شْزَم و تیم نخبه‌اش به اپل خوشحالیم. از زمان رونمایی اپ‌استور، شْزَم همیشه یکی از محبوب‌ترین اپ‌های iOS بوده و صدها میلیون نفر در پلتفرم‌های مختلف از آن استفاده می‌کنند. اپل میوزیک و شْزَم مکمل‌هایی طبیعی هستند. ما نقشه‌های هیجان‌انگیزی برای شْزَم داریم.

تک‌کرانچ در ادامه می‌نویسد:

منابع ما می‌گویند که مذاکرات حدود ۵ ماه در جریان بوده و بعد از این شروع شده که شْزَم با شرکت‌های دیگر، از جمله اسنپ‌چت و اسپاتیفای، مذاکراتی داشته است.

برای من، نکته جالب رقم گزارش شده است. ۶۰٪ پایین‌تر از ارزیابی‌های قبلی. آدم را به فکر وا می‌دارد که واقعا ارزش‌های اعلام شده برای استارت‌آپ‌های خصوصی چقدر واقعی است؟

در همین اکوسیستم استارت‌آپیِ خودمان، ارزیابی‌های میلیون دلاری زیادی می‌بینیم. آخرین موردش، قیمت‌گذاری ۱ میلیارد دلاری واحد روابط عمومی دیجی‌کالا بر روی خودش (!) که وبسایت‌هایی مثل یک پزشک -عین رپورتاژ آگهی- متن آن را بازنشر کرده‌اند. چه بلایی بر سر پرسشگری آمده است؟


قیمت بیتکوین به نزدیکی ۱۰,۰۰۰ دلار رسید

نویسنده: نیما دادگستر

فرَنک چپارو برای بیزینس‌اینسایدر می‌نویسد:

یک‌شنبه شب رژهٔ شگفت‌انگیز بیتکوین در سال ۲۰۱۷، به قلمروهای جدیدی وارد شد.

این ارز دیجیتال که در تعطیلات روز شکرگزاری امریکا افسار پاره کرده، اوایل صبح یک‌شنبه به بالاتر از ۹,۰۰۰ دلار رسید و تا ۹,۴۸۱ دلار هم بالا رفت، که افزایشی ۱,۰۰۰ دلاری نسبت به پنج‌شنبه به حساب می‌آید.

به نظر می‌رسد افزایش درک عمومی نسبت به ارزش بیتکوین، همزمان شده است با افزایش تعداد کاربرانِ بزرگترین پلتفرم خرید و فروش ارزهای رمزپایه در ایالات متحده. کوین‌بِیس، شرکتی که در سان‌فرانسیسکو است، از چهارشنبه تا جمعه قبل، ۱۰۰,۰۰۰ نفر به تعداد کاربرانش افزود و حالا به ۱۳.۱ میلیون نفر خدمات می‌دهد.

کیوبِن میلیاردر و سرمایه‌گذار امریکایی در این باره به بیزینس اینسایدر می‌گوید، که باید همزمان با تغییر نقش بیتکوین، از یک ارز به یک ابزار ذخیره ارزش، انتظار رشد بیشتر قیمت آن را داشت.

او می‌گوید، “تعداد افرادی که حساب‌های جدید باز می‌کنند و -حتی شده چند دهم- بیتکوین می‌خرند، و همزمان افرادی که آن را به عنوان ابزار ذخیره ارزش نگاه می‌کنند، عجیب رشد کرده است. تا وقتی که تقاضا رو به افزایش است این افراد هیچ دلیلی برای فروش اندوخته‌های خود ندارند.”

از آنجایی که تعداد فروشگاه‌های پذیرنده بیتکوین کم است، دارندگانش راه‌های چندانی برای خرج کردن بیتکوین ندارند، کیوبن می‌گوید، “آنها نمی‌توانند خرجش کنند، پس نگهش می‌دارند.” در نتیجه او انتظار افزایش قیمت “تا وقتی که پس‌اندازکنندگان بیتکوین دلیلی سیستماتیک برای فروش آن پیدا کنند” را دارد.

در یک نظرسنجی که توسط lendedu انجام شده، دارندگان بیتکوین گفته‌اند که تا رسیدن قیمت آن به ۱۹۶,۱۶۵ دلار (۲۰ برابر قیمت فعلی) قصد فروشش را ندارند.

سفته‌بازهای هر نسلی، طلای خودشان را دارند و الآن دیگر نیازی به گفتن ندارد که هدیه کائنات به سفته‌بازهای این نسل بیتکوین است. بیتکوین دارد از یک ارز دیجیتال به طلای دیجیتال تبدیل می‌شود، که این دقیقا هم قصد توسعه‌دهندگان و گردانندگان آن است که ظرفیت شبکه و مبادلات آن را به عمد محدود و گران (لوکس) نگه داشته‌اند، و هم قصد سرمایه‌گذارانش که بیتکوین‌های خود را نمی‌فروشند.

این وضعیت قیمت بیتکوین را مستعد حبابی شدن هم می‌کند ولی با تحلیل‌هایی که خوانده‌ام به نظرم می‌رسد که فعلا تا ۱۴,۰۰۰ دلار، مانع بزرگی بر سر راه بیتکوین نیست و نهایتا تا ۳ ماه آینده به آن خواهیم رسید. بعد از آن را فعلا نمی‌توان دید و پیش‌بینی کرد.

البته بیتکوین جذابیتش را برای من از دست داده است، چرا؟ ببینید ماها -چه در ۲,۰۰۰ دلار بیتکوین خریده باشیم، چه الآن بخریم- برنده‌های کوچکی هستیم و داریم وسط‌ها یا آخرهای مسیر سوار این قطار می‌شویم (مگر اینکه باور داشته باشید بیتکوین تا ۱ میلیون دلار تخته گاز می‌رود). کسی که بیتکوین را در ۱ یا ۲۰ یا ۱۰۰ دلار خریده، برندهٔ واقعی است. برای همین هم من بیشتر به ارزهای رمزپایه‌ای علاقه دارم که پتانسیل رشد ۱۰۰ برابری در یکی دو سال آینده را دارند، ۲۰ برابر شدن بیتکوین از اینجا به بعد، واقعا اغواکننده نیست. فقط برای تنوع سبد سرمایه و توزیع ریسک روی آن حساب می‌کنم.

“راهنمای ساده: زنجیرهٔ بلوکی (بلاکچِین) چیست؟”

نویسنده: نیما دادگستر

مهدی تقی‌زاده ترجمهٔ مطلبی از دِ نِکست وِب با موضوع «آشنایی با مفهوم زنجیرهٔ بلوکی» را در ویرگول (مدیوم ایرانی) منتشر کرده است. اگر به زنجیره بلوکی -که شاید بعد از اینترنت دومین پدیده مهم و تعیین‌کننده عصر آنلاین باشد- علاقه دارید، خوب است بخوانیدش:

من هم قبلا در این باره برای‌تان نوشته بودم.


وِیز و یک رَویه بسیار خطرناک

نویسنده: نیما دادگستر

شنیده‌اید که تاریخ برای درس گرفتن است؟ فِوریهٔ ۲۰۱۶، رویارویی اپل و اف.بی.آی به اوج خود رسیده بود. اف.بی.آی برای باز کردن آیفونِ تروریستِ سَن‌برناردینو، درخواست تعبیه درب پشتی در iOS را داشت و اگر اپل جلویش گردن کج می‌کرد، عملا تبدیل به یک کارگزار حکومتی می‌شد. اما مدیر عامل اپل، تیم کوک، از بدشانسی اف.بی.آی بیدی نبود که با این بادها بلرزد، در مقابل این رَویه خطرناک ایستاد و اپل در نامه‌ای به مشتریان خود چنین توضیح داد:

دولت ایالات متحده از اپل درخواست گام‌هایی بی‌سابقه را دارد که امنیت کاربرانمان را به خطر می‌اندازد. ما با این دستور مخالفت کرده‌ایم چون می‌دانیم که کاربردهایی فراتر از پرونده مورد نظر (سَن برناردینو) دارد. فرصت خوبی است برای دعوت به گفتگوی عمومی، و ما می‌خواهیم مشتریان‌مان و مردم سرتاسر دنیا به خوبی متوجه باشند که چه چیزی در خطر قرار گرفته است.

تلفن‌های هوشمند تبدیل به بخشی ضروری از زندگی ما شده‌اند. مردم آنها را برای ذخیره اطلاعات مختلفی از خصوصی گرفته تا مالی و پزشکی و … استفاده می‌کنند. تمام این اطلاعات بایستی از دست هکرها و مجرمین حفاظت شوند تا سرقت و استفاده از آنها بدون اجازه یا بدون اطلاع کاربر، ممکن نباشند.

در مورد پرونده سَن برناردینو، ما تمام همکاری‌های ممکن را با اف.بی.آی داشتیم. وقتی از ما تقاضای اطلاعات کاربر (تروریست) را کردند، هر آنچه در اختیارمان بود ارائه کردیم. اپل با حکم‌ها و دستورهای جستجوی قضایی که قانونی باشند، همراهی خواهد کرد. ما به ماموران حرفه‌ایِ اف.بی.آی احترام می‌گذاریم، و تا این لحظه هر نوع همکاری قانونی را انجام داده‌ایم. اما دولت ایالات متحده از ما چیزی را خواسته که نه فقط در اختیار نداریم، بلکه ساختن آن را هم بسیار خطرناک می‌دانیم. آنها از ما خواسته‌اند که یک درب پشتی برای [سیستم عامل] آیفون بسازیم.

مشخصا، اف.بی.آی از ما خواسته که یک نسخه جدید از iOS بسازیم، تعدادی از امکانات امنیتی مهم را حذف کنیم، و روی آیفونِ به دست آمده در طول تحقیقات نصب کنیم. این کد -که امروز وجود خارجی ندارد- اگر به دست خلافکارها برسد، امکان قفل‌گشایی از هر آیفونی را فراهم می‌کند.

شاید کسی بگوید که ساختن یک درب پشتی برای این یک آیفونِ خاص، راهکاری ساده و سرراست است. اما با این حرف، هم اهمیت امنیت دیجیتال را نادیده می‌گیرد و هم اهمیت خواستهٔ دولت را.

اگر اف.بی.آی بتواند با تکیه بر قانون ما را مجبور به این کار کند، آن وقت قدرت دسترسی به داده‌های هر کسی را خواهد داشت. آن وقت طبق رَویهٔ قضایی که با این کار شکل می‌گیرد، می‌تواند از اپل تقاضای تولید نرم‌افزارهای جاسوسی را هم بکند.

ما با علاقه عمیق به دمکراسی و عشق به کشورمان دستورات اف.بی.آی را به چالش می‌کشیم و بر این باوریم که به نفع همه است که عقب بنشینند و در کاربردهای این درخواست بازنگری کنند.

دو نکته خیلی مهم در این رویارویی وجود داشت: (۱) یکی از استدلال‌های اف.بی.آی این بود که هرگز این درب پشتی لو نخواهد رفت. حرفی بسیار خنده‌دار که بعدها بیشتر هم به چشم آمد، یعنی زمانی که هکرهای روس ابزارهای جاسوسی ان.اس.ای را دزدیدند و افشا کردند. (۲) اگر اپل با این خواسته همراهی می‌کرد یک «عرف قضایی» شکل می‌گرفت و از آن پس، با ارجاع به آن، اف.بی.آی یا بقیه سازمان‌های امنیتی می‌توانستند اپل را مثل یک کارگزار مجبور به هر کاری بکنند.

اما در ایران، در واکنش به ممنوعیتی که برای استفاده از نرم‌افزار Waze وضع شده، اسنپ در اپلیکیشن رانندگانش چنین پیامی را نمایش می‌دهد:

اسنپ و ممنوعیت استفاده از وِیز برای رانندگانش

و در وبلاگش این‌طور توضیح داده است:

دستگاه قضایی کشور کلیه سرویس‌های اینترنتی حمل‌ونقل را موظف کرده است از ساعت ۲۴ روز ۳۰ آبان ارائه خدمات به رانندگانی که در سفرهای خود از مسیریاب ویز استفاده می‌کنند خودداری نمایند و این دستور شامل همه سرویس‌های اینترنتی درخواست خودرو می‌شود.

بنابراین دستور، ارائه خدمات از سمت اسنپ به هم‌راهانی (رانندگانی) که این اپلیکیشن مسیریاب را در گوشی خود نصب دارند، غیرقانونی است.

لازم به توضیح است که اسنپ هیچ‌گاه نقض حریم خصوصی کاربرانش را در دستور کار ندارد، و تنها تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است. در عین حال کاربران اسنپ نیز طبق قوانین عضویت در این سامانه پذیرفته‌اند که متعهد به رعایت همه قوانین اسلامی، شرعی، اخلاقی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران باشند.

پاراگراف بعدیِ این توضیحِ اسنپ، نشان می‌دهد خیلی چیزها سر جای خود نیست:

مرجع قانونی، در این مورد خاص، سرویس‌های اینترنتی حمل‌ونقل را مجری دستور خود دانسته و ادامه خدمات‌رسانی به کاربران منوط به تبعیت از این دستور است.

اسنپ، که ظاهرا یک شرکت خصوصیِ خدماتی ست، تبدیل شده به «مُجری» احکام قضایی. هر چیزی شروعی دارد، و از اینجا به بعد احتمالات بی‌پایانند.


نمی‌دانم چقدر درگیر بحث‌های اقتصادی هستید. ولی الآن اقتصاد ایران تبدیل به یک گره سر در گم شده است: هر کاری که می‌کنند، این اقتصاد تکان نمی‌خورد؛ وقتی تورم کنترل می‌شود رشدی نمی‌بینیم، وقتی تورم رها می‌شود باز هم رشدی نمی‌بینیم. سود بانک‌ها کنترل نمی‌شود و رشدی نمی‌بینیم، وقتی هم کنترل می‌شود رشدی نمی‌بینیم. برجام بی‌مشکل اجرا می‌شود رشدی نمی‌بینیم، وقتی هم نبود رشدی نمی‌دیدیم.

شاید چون همه چیزمان جعلی شده و این روش‌های غیرعلمیِ اداره کشور و تعامل با دنیا به بن‌بست خورده است. جعلی، از ساختارهای خود اقتصاد بگیرید تا مفاهیمی مثل رقابت، فضای کسب‌و‌کار، نوآوری، اکوسیستم کارآفرینی، سرمایه‌گذاری، و … همه‌شان در ایران از درون تهی هستند. انگار دستی در کار است که با تغییر تعاریف، ما را مسخره کند.

بستن مرزهای اقتصاد و فیلتر کردن فناوری‌ها و رسانه‌ها، نمایش‌های جعلی درباره پیشرفت‌هایی که هیچ‌وقت در زندگی مردم ملموس نمی‌شوند، و روش‌های بومیِ قهری، جایگاه کشورها در دنیا را بالا نمی‌برد. مردم‌شان را هم خوشبخت نمی‌کند. زیر پوست جامعه، مردم همه اینها را حس می‌کنند. به همین خاطر هم «بدبینی به آینده و بی‌اعتمادی به همه» بُن‌مایه افکار شده است.