بیتکوین «نوکیا ۱۱۰۰» است و اتریوم «آیفون» (دیدگاه)

نویسنده: نیما دادگستر

اول با این مطلب از جِز سان، مدیرعامل فان‌فِیر تکنالوجیز، که یک کازینوی مبتنی بر اتریوم است، ذهن‌مان را گرم کنیم:

به عنوان یکی از سرمایه‌گذارهای قدیمی بیتکوین و رمزپول‌ها، ۲۰۱۷ سالی به یادماندنی بود. اما مهم‌تر این است که به خاطر بسپاریم، این تازه شروعش است.

بر خلاف ارزش فعلی، پروتکل‌های اصلی این رمزپول‌ها هنوز در ارائه ارزش واقعی به کاربران دارای کمبود هستند. بیتکوین با هزینه انتقال زیاد و سرعت پایینش هیچ ابزار مناسبی برای پرداخت‌ها نیست. اینکه هزینه استفاده از آن موقع خرید یک قهوه با هزینه انتقال ۱۰۰,۰۰۰ دلار یکسان باشد، شوخی بدی است و راهکارهای وعده داده شده برای افزایش مقیاس آن (حجم و سرعت مبادلات) نظیر لایتنینگ نِتوُرک هنوز به نتیجه نرسیده‌اند.

همینقدر بگویم که، تلاش‌ها برای جا زدن آن به عنوان یک ابزار ذخیرهٔ ثروت (مثل طلا) مشکوک است. البته با افزایش چشمگیر قیمتش در ۲۰۱۷، فعلا این روایت دارد برنده می‌شود.

با اینکه طرفداران قدیم و جدید بیتکوین بسیارند، و در کنارشان توسعه‌دهندگان هم دارند روی فورک کردنِ نسخه‌های جدید و بهترش زحمت می‌کشند، اما من روی یک جایگزین بهتر نظر دارم.

دروازه برای بلاک‌چِین‌های جدیدی مثل اتریوم که از قراردادهای هوشمند پشتیبانی می‌کنند، باز است و من بر این باورم بازار بالقوهٔ آنها باعث خواهد شد بلاک‌چین‌های مدعی “ذخیره ثروت” در آینده کوچک و ناقص به نظر برسند. پلتفرم‌هایی مثل اتریوم در حقیقت یک سیستم عامل غیرمتمرکز برای تجارت و مالیه هستند.

یک مقایسه

این‌طور به آنها نگاه کنید: بیتکوین مثل DOS است و اتریوم مثل ویندوز یا مک او.اس. هیچ ایرادی به DOS وارد نیست. سیستم عامل باسابقه‌تری بود و بخشی از تاریخچه موفقیت کامپیوترها به شمار می‌آید.

ما گیک‌ها با DOS بزرگ شدیم ولی کامپیوترها فقط زمانی خودشان را در دل مردم جا کردند که ویندوز و مک از راه رسیدند. یادگیری DOS سخت است، برنامه‌نویسی برای آن مشکل، و اپ‌های موجود برای اجرا روی آن کم هستند. اما ویندوز و مک توسعه‌دهنده‌ها را تشویق به نوشتن اپ‌ها می‌کنند و از همه نظر کار با آنها راحت‌تر است.

اتریوم شبیه ویندوز و مک است و در نتیجه توسعه‌دهنده‌ها هزار هزار برای آن برنامه‌های کاربردی می‌سازند.

امروز بی‌شباهت به اوایل ۲۰۰۰ (دورهٔ داتکام) نیست. هزاران شرکت جدید با ایده‌های تجاری جالب و تقابل جدی با قوانین موجود، دارند از اینترنت سر بر می‌آورند و روش‌های نوینی برای جذب سرمایه دارند. البته که بسیاری از آنها، درست مثل سوگلی‌های جوان‌مرگِ دورهٔ داتکام، نابود خواهند شد. اما برخی هم زنده می‌مانند و تبدیل به آمازون، ایبِی، یا گوگلِ عصر بلاک‌چِین‌ها خواهند شد.

آیا بیتکوین با پایداری و ضربه‌ناپذیری‌اش در این سال‌ها که عامل افزایش قیمتش هم بوده، این تحسین را برای توسعه‌دهندگان خود به ارمغان نیاورده است؟

من برای “بله” گفتن به این پرسش عجله نمی‌کنم. توسعه‌دهندگان بیتکوین نسبت به تغییر مقاومت دارند. رک بگویم، امروز بیتکوین تبدیل به محصولی شده که فقط عده کمی قادرند هزینه بالای نقل‌و‌انتقال آن را بدهند، زیرا توسعه‌دهندگان بیتکوین راهی را انتخاب کرده‌اند که یک بن‌بست فنی است.

یک راه بهتر

DevCon3 که یک کنفرانس توسعه‌دهندگان اتریوم است، در سال ۲۰۱۷ نمایش خوبی برای رویکردی متفاوت است. حضور ۲,۰۰۰ توسعه‌دهنده که هر کدام ۱,۰۰۰ دلار داده بودند تا برای جابه‌جایی مرزهای نوآوری در بلاکچین به آنجا بیایند، ضامن آینده اتریوم است. اما بقیه فناوری‌های نوظهور برای قراردادهای هوشمند (ویژگی اصلی اتریوم) چطور؟

بله، چند رقیب ادعای این را دارند که اتریوم ۲ هستند. اما هیچ‌کدام هنوز نوآوری و حرکت سریعی مشابه اتریوم نمایش نداده‌اند، و ذهنیت توسعه‌دهندگان را هم با خود ندارند. نمی‌شود اینقدر زود آنها را از مسابقه خط زد، اما [بنیاد] اتریوم نشان داده که همه‌جوره وقف نوآوری ست و کارایی‌اش آنقدر بالا بوده و در این مورد هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که اتریوم برای سال‌های آتی پلتفرم اصلیِ توسعهٔ اپ‌های بلاک‌چین خواهد بود.

شاید به خاطر بیاورید که تا یکی دو سال بعد از معرفی اولین آیفون، هنوز نوکیا خیال می‌کرد آینده از آن خودش است. اما تمرکز اپل روی اپ‌استور، ابزارهای توسعه برای iOS و  ارتباط‌سازی با توسعه‌دهندگان، نوکیا را به خاک سیاه نشاند. وضعیت بیتکوین و اتریوم واقعا شبیه آن روزها است. البته LISK و EOS هم می‌توانند کنار اتریوم قد بلند کنند.

حالا که ذهنمان گرم شد، برویم سراغ مطلب دیگری از آلیوِر دِیل که نوری تابانده بر توسعهٔ بزرگ بعدی برای اتریوم به نام «کَسپِر». پروژه‌ای که در ۲۰۱۸ عملیاتی خواهد شد:

پروف-آو-وُرک (PoW)

الآن اِتِر (رمزپولِ شبکه اتریوم) با استخراج به دست می‌آید؛ یعنی ماینرها مسئول حل کردن الگوریتم‌های پیچیده‌ای هستند که توافق عام را در شبکه برقرار و آن را سر پا نگه می‌دارد. اما اتریوم با به روزرسانی بعدیِ شبکه (کَسپِر) از این سیستم به سیستم دیگری به نام PoS مهاجرت می‌کند.

پروف-آو-اِستِیک (PoS)

پروتکل PoS نیز توافق عام را در شبکه برقرار نگه می‌دارد ولی این کار را به کمک اِستِیکِرها (به جای ماینرها) انجام می‌دهد، آنها افرادی هستند که اتر را در کیف‌پول‌های مخصوصی ذخیره می‌کنند و از طریق کسب اعتبار (بر اساس تعداد اتر، عمرِ آن در کیف پول و …) به عنوان پردازشگر بلوک‌های بعدی در زنجیرهٔ بلوکی انتخاب می‌شوند.

ویلتالیک بوترین (مخترع اتریوم) که همکارانش از جمله وْلَد زَمفیر، از محققین ارشدِ اتریوم، مشغول نوشتن کدهای کَسپِر هستند، این احتمال را داده که حداقل ذخیره مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک اِستِیکِر در حدود ۱,۰۰۰ اِتِر باشد و به مرور به ۱۰ اتر کاهش یابد.

البته عدد اولیه هر چه که باشد باز هم افرادی با موجودی کمتر می‌توانند دور هم جمع شوند، یک استخر تشکیل دهند و آن حداقل مورد نیاز را تشکیل دهند و درآمدش را هم به نسبت دارایی‌شان تقسیم کنند.

با رونمایی از کَسپِر، اتریوم وارد فاز جدید مقیاس‌پذیری پایدار در بلندمدت می‌شود. برای اینکه اتریوم بتواند عموم مردم را به خودش جلب کند، باید بتواند در هر ثانیه تعداد بسیار بیشتری معامله را تایید کند. کَسپِر طراحی شده تا این توانایی را به اتریوم بدهد.

تا الآن به این فکر کرده‌اید که در هر ثانیه، بیتکوین و اتریوم درخواست‌های بیشتری را پردازش می‌کنند یا سیستم پردازش ابری آمازون (AWS)؟ جواب قطعا آمازون است که چیزی حدود ۳ درصد از وب و اینترنت (اگر درست خاطرم باشد) روی سرورهای آن قرار دارد. پس برای اینکه رمزپول‌ها بتوانند کل دنیا را تسخیر کنند باید خیلی بهینه‌تر و سریع‌تر و گسترده‌تر از امروز بشوند.

با آپدیتِ کَسپِر، چند اتفاق به طور همزمان رخ می‌دهد: سرعت شبکه اتریوم بالاتر می‌رود، هزینه تراکنش‌ها و پردازش‌ها کاهش می‌یابد، و مقادیر زیادی از موجودیِ اِتِر در کیف پولِ اِستِیکِرها قفل می‌شود. اینها را در کنار یک حقیقت دیگر قرار دهید: بسیاری از ICO هایی که در ۲۰۱۷ روی اتریوم اجرا شدند، در سال ۲۰۱۸ به مرحلهٔ اجرایی و جذب کاربر و مشتری وارد می‌شوند که به تنهایی کافی است تا مصرفِ سوختِ شبکه (که همان اِتِر است) چندین برابر شود و قیمت را بالا ببرد. (الآن هر اِتِر حدود ۰.۱ بیتکوین است. جا دارد که تا ۰.۴ یا ۰.۵ بیتکوین بالا برود.)

در نگاهی به گذشته، یک چیز قطعی است: در سال ۲۰۰۷، هم آیفون از نوکیا ۱۱۰۰ بهتر بود و هم اپل رویکردهای درستی داشت. برای همین در رقابت جدید برنده شد.

هوم‌پاد

نویسنده: نیما دادگستر

جان گروبر در بررسی هوم‌پاد می‌نویسد:

حدود یک هفته است که هوم‌پاد را تست می‌کنم، و این اولین بررسی محصولی است که می‌توانم آن را در یک توییت خلاصه کنم، آن هم یک توییت ۱۴۰ کاراکتری به یاد قدیم:

هوم‌پاد دقیقه آن کاری را می‌کند که اپل گفته می‌کند، و هیچ کاری بیشتر از آنچه اپل گفته، نمی‌کند، و قیمتش ۳۴۹ دلار است.

بفرمایید.

شاهد حرفهایم، توصیف خود اپل از هوم‌پاد در وبسایتش است:

  • صدایی عالی دارد.
  • راه‌اندازی آن آسان است.
  • پخش موسیقی با آن از طریق اپل (اپل میوزیک، آیتونز استور، آیکلاد میوزیک لایبرری، پادکست‌های آیتونز) آسان است.
  • تعامل اصلی با آن به کمک سیری انجام می‌شود. شما فقط با هوم‌پاد حرف می‌زنید.
  • امکان تعامل ثانوی به عنوان یک اسپیکرِ به وسیله اِیرپلِی وجود دارد.

همهٔ اینها صحیح‌اند.

اپل می‌گوید که کیفیت صدای عالی هوم‌پاد دو دلیل دارد. اول یک دلیل قدیمی: سخت‌افزارِ با کیفیت بالا. ۷ بلندگو با چیدمان دایره‌ای و یک ووفر قوی در بالا. دلیل دوم، ذاتا چیز جدیدی است: تحلیل موسیقی و شرایط آکوستیکی اتاق به صورت پویا (پیوسته)، برای تنظیم تُن‌های موسیقیِ در حال پخش.

در جریان یک تور رسانه‌ای که هفتهٔ قبل در آزمایشگاه صوتی اپل در کوپرتینو داشتیم، کِیت بِرگران، از نائب‌رئیس‌ها در گروه مهندسی سخت‌افزارِ اپل، به ما گفت که پروژه هوم‌پاد حدود “شش سال قبل” شروع شد و موضوع اصلی آن چنین بود: اگر یک تراشهٔ پیشرفتهٔ سری A را داخل یک بلندگوی کوچک بگذاریم، تا هم موسیقی و هم ویژگی‌های آکوستیکی محیط را لحظه به لحظه تحلیل کند، کیفیت موسیقی چقدر بهتر می‌شود؟

من این داستان خلقت را باور می‌کنم. اول اینکه، سوالِ “چه می‌شود اگر ______ را تبدیل به یک کامپیوتر پیشرفتهٔ کوچک کنیم؟” مشخصا تبدیل به مانترای اپل برای ورود به محصولات جدید شده است. برای نمونه، اِرپادزهای بی‌سیم اپل، دو کامپیوتر کوچک iOS ی هستند برای گوش‌های ما. همین‌طور است اپل‌واچ برای مُچ. و وقتی که آیفون معرفی شد، این فکر که اپل کاری کرده که OS X روی یک تلفن دستی اجرا شود، واقعا باورنکردنی بود. دوم اینکه عملکرد آکوستیکی هوم‌پاد واقعا معرکه است. من عشق-موسیقی نیستم، اما به وضوح صدایش “۳۵۰ دلاری” است.

رقابت و محصولات خانهٔ هوشمند

قبل از اینکه هوم‌پاد به دستم برسد در این باره نوشته بودم، هوم‌پاد و محصولات الکساییِ آمازون با اولویت‌های متفاوتی ساخته شده‌اند. اولویت اول هوم‌پاد کیفیت صدا است. اما محصولات آمازون به عنوان دستیارهای شخصی ارزان ساخته شده‌اند. رویکرد آمازون گویا است، آنها بعد از معرفی اولین محصول به دنبال ساخت یکی گرانترش نرفتند، بلکه در عوض اِکو دات را با ابعادی کوچکتر معرفی کردند.

یک روش دیگر برای نگاه به اولویت‌ها این است. به نظر من آمازون (قطعا) و گوگل (احتمالا) این سخت‌افزارهای خانگی را به عنوان راهی برای ورود دستیارهای صوتی‌شان به خانه‌های مردم ساخته‌اند. چیزی شبیه این: “ما این فناوری عالیِ دستیار صوتی را داریم، باید دستگاهی برای استفاده از آن در خانه بسازیم.” گوگل به واسطهٔ اندروید میلیون‌ها تلفن در دست مردم دارد که می‌توانند میزبان فناوری دستیار صوتی‌اش باشند. اما آمازون، بدون یک سخت‌افزار اختصاصی، چطور می‌توانست برای الکسا کاربر پیدا کند؟

اما در مورد اپل، آنچه اول ساخته شد محصول بود: یک بلندگو با صدای عالی و قابل تنظیم در محیط‌های مختلف. تصمیم برای استفاده از سیری به عنوان رابط کاربری آن، بعدا گرفته شد.

تفاوت بین این محصول‌ها از تفاوت رویکردها می‌آید: “بیایید یک بلندگو برای فرستادن الکسا به خانه‌ها بسازیم” در برابر “بیایید از سیری استفاده کنیم چون صدا بهترین رابط کاربری برای یک بلندگوی خانگی خواهد بود.”

من فکر نمی‌کنم تصمیم اصلی بین خرید هوم‌پاد و اکو باشد، اینها قابل مقایسه نیستند. تصمیم سخت‌تر بین خرید هوم‌پاد، یا سونوس وانِ مجهز به الکسا، و گوگل هوم‌مکس است. با مقایسهٔ آنها در کنار هم باید بگویم هوم‌پاد صدای بهتری دارد. اما به نظرم آدم‌ها تصمیم آخر را بر اساس اکوسیستم‌ها خواهند گرفت.

شرکت‌های متفاوت، نقاط قوتِ متفاوت، و در نتیجه محصول‌هایی متفاوت. هوم‌پاد نواقص زیادی دارد، شاید محدودترین محصول/خدمت اپل در نیم دههٔ اخیر باشد. قابل درک است که چرا «یک مشتری پر و پا قرص اپل» آن را خواهد خرید: سادگیِ استفاده، سخت‌افزار بهتر از رقبا. و همین‌طور قابل درک است که چرا «کسی که چیزهای بیشتری می‌خواهد» به سراغ آمازون اکو و گوگل هوم خواهد رفت.

همان‌طور که گروبر نوشته تصمیم در مورد این محصولات خیلی به تعلق خاطر خریدار به اکوسیستم بستگی دارد.


استیو وازنیَک: “دیگر حرف‌های ایلان ماسک و تسلا را باور نمی‌کنم”

نویسنده: نیما دادگستر

تام ترولا برای بیزینس اینسایدر:

استیو وازنیَک میراث خودش به عنوان یکی از پیشگامان فناوری را در تاریخ ثبت کرده، اما ایلان ماسک هنوز راهی طولانی در پیش رو دارد.

وازنیَک که در کنفرانس نوردیک بیزینس در استُکهُلم صحبت می‌کرد، تسلا را متهم کرده که دربارهٔ فناوری خودرانش اغراق کرده و از تاکتیک‌های “سخیف” برای فرار از مسئولیت‌پذیری درباره اشتباهاتش استفاده می‌کند.

وازنیَک که از طرفداران قدیمی تسلا است، دو خودروی تسلا مدل S دارد. اما رابطه‌اش با این شرکت و مدیرعاملش، ایلان ماسک، جالب نبوده است.

او در این گفتگوی فشرده داستان همراهی‌اش با تسلا را چنین تعریف کرده است، “اولین تسلای ما آخر شبی نزدیک دریاچهٔ تاهو روی یخ لغزید و به تپه-برف حاشیه جاده خوردیم. صدمه‌ای وارد نشد، ولی معلوم بود که باید یک تسلای چهار-چرخ-متحرک بخریم.”

بعد از اینکه همسرش پول ارتقای خودرو را جور کرد، “آنها سنسورهای جدیدی رو کردند که ایلان ماسک می‌گفت تا آخر ۲۰۱۶، خودرو را قادر به هدایت خودکار از این سو تا آن سر کشور می‌کند. اُه، نمی‌شد آن را نخرید. و بعد… تصمیم گرفتند دیگر با آن شرکت سنسور-ساز همکاری نکنند و خودشان سنسور بسازند. به جای یک دوربین، هشت دوربین. و ادعا کردند که تا آخر ۲۰۱۷ خودرو می‌تواند از این سر تا آن سر کشور را خودش برود.”

بله، ماسک گفته بود که سفر نمایشی در عرض امریکا، اکتبر ۲۰۱۶ اجرا می‌شود. بعد شد آخر ۲۰۱۷ و در نهایت آگوست سال قبل بود که به اوایل ۲۰۱۸ منتقل شد. اما باز در دسامبر، خبر رسید که زمانش عقبتر رفته است.

اینجا بود که اعتماد وازنیَک خدشه‌دار شد. او می‌گوید، “من آن حرف‌ها را باور کرده بودم، ولی حالا دیگر هیچ حرفی را که ایلان ماسک یا تسلا بگویند باور نمی‌کنم، البته هنوز عاشق این خودرو هستم.”

وازنیَک درباره شباهت ایلان ماسک به استیو جابز می‌گوید، “من عاشق خودروی تسلا هستم، ولی مشکل این است که ایلان ماسک در بسیاری از گزارش‌ها طوری نمایش داده می‌شود که انگار اعتماد و باور به او ممکن نیست. چیزی که او می‌گوید، واقعا باورپذیر است؟ آیا او هم یک فروشندهٔ خوب است، مثل استیو جابز، یا اینکه به حد او نخواهد رسید؟”

وازنیَک درباره فناوری خود-رانِ تسلا بیشتر توضیح می‌دهد، “وقتی یک تسلا در بزرگراه باشد و شرایطی پیش آید که فقط کمی غیرمعمول است -مثلا یک میوه کاج وسط یکی از خطوط- مجبوریم کمی جا به جا شویم. یک آدم، چه خنگ چه باهوش، راحت از پس این کار بر می‌آید ولی تسلا عُرضه‌اش را ندارد. وقتی سوار تسلا هستی، باید همیشه چهارچنگولی حواست جمع باشد.”

او ادامه می‌دهد، “تسلا فقط بلد است بگوید ‘این نسخه بتا ست، و ما مسئول نیستیم -راننده باید کنترل وسیله را حفظ کند.’ خب، این یک فرار سخیف از مسئولیت‌پذیری است. هر جا را که مطالعه می‌کنم می‌بینم که بقیه خودروسازها -آئودی و بی.ام.و- عملا در زمینه خودروهای خودران از تسلا جلوتر هستند.”

وازنیَک درباره عشق جدیدش، شِوی بولت، می‌گوید، “ما هر روز به جای تسلا، داریم با شِوی بولت ای.وی این‌طرف و آن‌طرف می‌رویم. برای ما بُرد مناسبی دارد.” و البته او و همسرش فقط وقتی می‌خواهند به سفرهای طولانی‌تر بروند از تسلا استفاده می‌کنند، آن هم به خاطر شبکه شارژ گستردهٔ تسلا.

وازنیَک و همسرش در سال ۲۰۰۴ حدود ۶ ماه صبر کردند تا به بالای فهرست انتظار تسلا برسند ولی بعد ترجیح دادند یک مرسدس بخرند. واز درباره آن تجربه می‌گوید‌، “وقتی به ابتدای فهرست رسیده بودم، ایمیلی از ایلان ماسک رسید که نوشته بود ‘تو یک بچه-محل واقعیِ دره سیلیکُن نیستی’.”

واز یکی از آن‌هایی نیست که من همیشه با نظراتش موافق باشم، اما به طرز عجیبی هر دوما درباره برندسازی تسلا هم‌نظریم –قبلا درباره‌ این باره نوشته بودم.

جالب اینکه در کانال مارکز براونلی در یوتوب -یا بقیه این به اصطلاح تاثیرگذار (Influencer) ها- که به نقد محصولات الکترونیکی معروفند، کمتر می‌بینید که تسلا نقد بشود!


اگر تلفن اندرویدی دارید، گوگل احتمالا هر حرکت شما را دنبال می‌کند

نویسنده: نیما دادگستر

دِیوید یانوفسکی برای کوارتز می‌نویسد:

دوچرخه‌سواری می‌کنید؟ گوگل احتمالا از آن خبر دارد. کوه‌نوردی می‌کنید؟ احتمالا از آن هم با خبر است.

شاخک‌های حساسِ این شرکت که زیرمجموعه آلفابت است، یواشکی اطلاعات را از طریق برخی از نوآورانه‌ترین ویژگی‌های سیستم عامل اندروید جمع‌آوری می‌کنند. وقتی این شاخک‌ها فعال شوند، تلفن‌های اندرویدی در سکوت کامل شروع به ارسال داده‌ها به سِرورهای گوگل می‌کنند، از اطلاعات جی.پی.اِس گرفته تا شبکه‌های وای‌فای نزدیک، فشار هوا، و حتی نوع فعالیتی که صاحب تلفن در هر لحظه انجام می‌دهد. هر چند این ارسال داده‌ها بدون اجازه کاربر عملی نیست، اما برای پرهیز از آن برای کاربران اندروید بسیار سخت است و فهمیدنش، حتی سخت‌تر.

در نتیجه، مقدار اطلاعاتی که گوگل از کاربران اندروید دارد فراتر از چیزی است که بعضی‌ها تصور می‌کنند. گوگل می‌تواند از داده‌های مذکور برای فروش تبلیغات هدف‌دار استفاده کند. همچنین می‌تواند کاربری که با دیدن تبلیغات گوگل برای خرید به فروشگاه‌ها می‌رود را شناسایی کند. در نتیجه دولت‌ها و دادگاه‌ها هم می‌توانند از گوگل درخواست ارائه جزئیات موقعیت مکانی کاربران اندروید را داشته باشند.

شاید هرگز نامش را نشنیده باشید ولی “تاریخچه مکانی” یکی از محصولات قدیمی گوگل است که اولین بار در ۲۰۰۹ با محصولی به نام گوگل لَتیتود -که حالا دیگر وجود ندارد- معرفی شد. امروزه، تاریخچه مکانی برای تقویت خدماتی مثل پیش‌بینی ترافیک و توصیه رستوران‌ها استفاده می‌شود. هر چند این قابلیت به طول پیش‌فرض روی تلفن‌های اندرویدی فعال نیست -یا حتی هنگام اولین تنظیم دستگاه نیز به کاربر توصیه نمی‌شود- ولی فعال‌سازی آن به شکلی موزیانه در اپ‌هایی نیز گوگل مَپس، گوگل فوتوز، گوگل اسیستَنت، و اپ اصلی گوگل انجام می‌شود.

در بررسی تلفن‌های مختلف، کوارتز مشاهده کرد که هیچ یک از این اپ‌ها از ادبیاتی یکسان برای توصیف نتایج فعال‌سازی این سرویس (تاریخچه مکانی) استفاده نمی‌کنند، و هیچ‌یک مشخصا به کاربر نمی‌گویند که در صورت فعال‌سازی آن، همهٔ اپ‌های گوگل و نه فقط اپ مذکور، به داده‌های تاریخچه مکانی دسترسی خواهد داشت.

کاربران اندروید می‌توانند برخی از اطلاعات گردآوری‌شده توسط گوگل را در بخش Your Timeline در گوگل مپس ببینند (صفحه توضیحات گوگل درباره چگونگی دسترسی به آن). می‌توانید این توضیحات را هم برای خاموش کردن کامل تاریخچه مکانی بخوانید.

“خبیث نباش”.

چهار ماشه‌ای که می‌توانند در ۲۰۱۸ یک سقوط بزرگ را برای ارزهای رمزپایه رقم بزنند

نویسنده: نیما دادگستر

جولیَن هاسپ، هم‌موسس TenX چندی پیش پیش‌بینی کرده بود که امسال بیتکوین هم ۵,۰۰۰ دلار را خواهد دید و هم ۵۰,۰۰۰ دلار را. او حالا به عنوان میهمان برای CNBC می‌نویسد:

اگر درست است که [یک پدیده] هر چه بزرگتر باشند، بدتر سقوط می‌کنند، آن‌وقت ارزهای رمزپایه مدت‌ها است که به سمت سقوطی بزرگ در حرکتند. اما، از آن طرف هم می‌شود گفت که دارند برای صعودی بزرگتر [بعد از آن] آماده می‌شوند.

شرکت من، TenX، کارت‌های اعتباری برای خرج کردنِ رمزپول‌ها ارائه می‌کند، پس من همیشه باید آمادهٔ غافلگیری‌های آینده باشم. و الآن این سوال را دارم: اگر در وضعیت حبابی هستیم، چه چیزهایی می‌تواند این حباب را منفجر کند؟

با دانستن این که همه چیز را همگان دانند، در هفته‌های گذشته با برخی از مطلع‌ترین و باتجربه‌ترین افراد در اکوسیستمِ رمزپول‌ها گفتگو کردم، تا آنها را با این پرسش به چالش بکشم. رسیدن به جواب صحیح کار آسانی نبود، اما به این چند تهدید رسیدیم:

قانون‌گذاری

اگر قانون‌گذاران در امریکا، اروپا، و سایر جاها دست به یکی کنند تا صرافی‌ها و دیگر شرکت‌های خدمات‌دهنده به این اکوسیستم را مسدود کنند، این  تاثیر بزرگی بر رمزپول‌ها خواهد داشت، که البته ذاتا طوری ساخته شده‌اند که قابل مسدودسازی نباشند.

با نگاهی به پرونده چین که رمزپول‌ها را در تابستان ۲۰۱۷ مسدود کرد، یک نتیجهٔ می‌گیریم: افراد و شرکت‌ها خیلی ساده به جای دیگری نقل مکان کردند. به جای سقوط بازار شاهد صعود تاریخی‌اش بودیم. آیا ممنوعیت در امریکا و اروپا تاثیر بزرگتری خواهد داشت؟ به نظرم بله، اما سناریوی ممنوعیت رمزپول‌ها در اقتصادهای بزرگ غربی چقدر به واقعیت نزدیک است؟

بعد از گفتگو با افراد مختلف، به این سناریو احتمال وقوع ۱۰٪ می‌دهم، که می‌تواند ارزش بازار را ۵۰٪ پایین بیاورد.

صرافی‌ها

قبل از ۲۰۱۴، در اکوسیستم ما فقط یک صرافی بزرگ بود که نزدیک به ۷۰٪ حجم معاملات را پوشش می‌داد: Mt. Gox. در ابتدای آن سال ام.تی. جاکس [به خاطر یک هک بزرگ] همه معاملاتش را تعلیق کرد و باعث سقوط ۸۰ درصدی بازار شد.

بعضی‌ها نگران اتفاق مشابهی هستند اما بازار توزیع‌شده‌تر از قدیم است و به ندرت یک صرافی پیدا می‌شود که بالای ۱۰٪ از حجم معاملات را داشته باشد. البته بعضی صرافی‌ها نقش برجسته‌تری دارند: به نقل از هکرنون، کوین‌بِیس و راهکار خدماتی‌اش به نام GDax یکی از بزرگترین دریچه‌های ورود سرمایهٔ جدید به این اکوسیستم هستند. و البته یکی از بزرگترین پایگاه‌های کاربری را هم دارند.

مشکل بزرگ بعدی نه از ناحیهٔ یک هک بزرگ، بلکه می‌تواند در اثر توقف ورود سرمایه‌های جدید باشد.

در بخش معاملهٔ رمزپول-با-رمزپول، حتی خطر بزرگتری داریم: یکی از بزرگترین صرافی‌های آنلاین (از نظر حجم معاملات) که فقط ۶-ماه سابقه دارد، باینَنس است که گاهی حتی ۲۰۰,۰۰۰ کاربر جدید در یک ساعت هم گرفته است.

هیچ‌یک از این صرافی‌ها را متهم به کیفیت پایین نمی‌کنم، فقط روی خطرات احتمالی انگشت می‌گذارم. چه می‌شود اگر کوین‌بیس متوقف شود و دیگر پول جدیدی وارد بازار نشود؟ چه می‌شود اگر باینَنس به مشکل بخورد؟ رشد بازار تصاعدی است و اگر یک چیز کوچک خراب شود، می‌تواند چشمهٔ سرمایه‌های جدید را خشک کند و برخی رمزپول‌ها را تا مدت‌ها غیر-قابل-برداشت و در نهایت نابود کند.

من خطر این تهدیدها را در سال جدید حدود ۲۵٪ می‌دانم که می‌تواند به سقوط ۱۰ تا ۱۵ درصدی بازار منجر شود.

اعتبار

برخی صرافی‌ها به کاربران امکان خرید و فروش با کارت‌های اعتباری [و نه پول واقعی] را می‌دهند. و علاوه بر این، به معامله‌گرها اهرم‌های معاملاتی (برای ۱۰ یا حتی ۱۰۰ برابر کردن حجم خرید و فروش) می‌دهند. یک گزارش بود که می‌گفت حدود ۴ درصد از خرید‌های انجام شده با کارت اعتباری هرگز بازپرداخت نمی‌شوند.

چنین روشی به معنای قمار کردن روی صعود دائمی بازار است، بنابراین هر گاه بازار به وضعیت خنثی در آید خبر بدی برای این افراد است که مجبورند معاملاتشان را تسویه کنند ولی نمی‌توانند.

من این سناریو را در حد ۲۰ تا ۲۵ درصد محتمل می‌دانم اما تاثیرش روی بازار ضعیف است و بین ۵ تا ۱۰ درصد خواهد بود.

تِتِر

اگر ارزش بازاریِ یک رمزپول به ۱ میلیارد دلار رسیده باشد، به این معنا نیست که ۱ میلیارد دلار پول به آن تزریق شده است. در حقیقت، رقم واقعی خیلی کمتر است، زیرا ارزش بازاری هر ارزی با ضرب کردن قیمت هر واحد در تعداد آن محاسبه می‌شود.

بنابراین شاید ارزش بازاری یک رمزپول ۱ میلیارد دلار شده باشد، اما فقط ۵۰ میلیون دلار سرمایه وارد آن شده باشد. از این رو وقتی آن رمزپول نابود می‌شود ارزشش در بازار از ۱ میلیارد دلار به صفر می‌رسد ولی سرمایه‌گذاران فقط ۵۰ میلیون دلار از دست می‌دهند.

اما یک استثنا هست: تِتِر.

تِتِر رمزپولی است که هرگاه ۱ دلار به آن تزریق شود، ۱ واحد از آن -از توی هوا- خلق می‌شود. در این لحظه، ارزش بازاری تِتِر حدود ۱.۶ میلیارد دلار است، یعنی باید ۱.۶ میلیارد دلار واقعی در حساب بانکیِ پشتیبان آن وجود داشته باشد.

اما به نقل از برخی گزارش‌ها، خبری از ۱.۶ میلیارد دلار در حساب پشتیبان نیست. از آنجایی که خیلی از صرافی‌ها و رمزپول‌ها به تِتِر وابسته‌اند، هر چیزی که نشانگر تقلب در آن باشد می‌تواند بازار را به سقوطی وحشتناک دچار کند.

احتمال این واقعه در ۲۰۱۸ را حدود ۱۰٪ می‌دانم و می‌تواند بین ۱۰ تا ۱۵ درصد ارزش بازار را کاهش دهد.

بیتکوین حالا با فاصلهٔ فراوان از اوج تاریخی‌اش (۲۰,۰۰۰ دلار) به حوالی ۸,۰۰۰ دلار رسیده است و تقریبا بخش اول پیش‌بینی دکتر هاسپ را جلو رفته است. افزایش حبابی قیمتش در اواخر ۲۰۱۷ نوید یک اصلاح قیمت بزرگ را می‌داد، شخصا انتظار نداشتم بالاتر از ۱۴,۰۰۰ دلار برود.

اما در ابتدای ۲۰۱۸ علاوه بر فشارهای عادی (نقد کردن سودها و تکاندن سبد سرمایه) تعدادی فشار غافلگیرکننده هم به وجود آمده است. خبرهای تایید نشدهٔ مختلف درباره ممنوع شدن رمزپول‌ها در کشورهای مختلف (کره جنوبی، هند، و …) فشار نزولی را تشدید کرده است ولی همان‌طور که دکتر هاسپ نوشته، رمزپول‌ها را نمی‌شود مسدود کرد و ذاتا طوری طراحی شده‌اند که از مرزها عبور کنند.  باید به انتظار نشست و دید که در عمل این شایعات به چه سرانجام می‌رسند. اوکی، این از قانون‌گذاری.

اما درباره نگرانی از صرافی‌ها؛ به شرطی که زودتر صرافی‌های غیرمتمرکز (Decentralized Exchanges) در دسترس قرار بگیرند، من نگرانی زیادی در این مورد ندارم. اینها صرافی‌هایی خواهند بود که روی زنجیرهٔ بلوکی و با استفاده از قراردادهای هوشمند پیاده می‌شوند و عملا محدودیت‌های دولت‌ها تاثیر چندانی روی آنها نخواهد داشت.

درباره نگرانی از خریدهای اعتباری؛ همان که آقای هاسپ گفت کفایت می‌کند.

درباره تِتِر؛ بوی یک کلاه‌برداری را می‌دهد، شبیه یک کلاه‌برداری ست، شفاف نیست، و در کل نگران‌کننده است. اخیرا هم کمیسیون معاملات آتی کالا در امریکا یک حکم احضار برای تِتِر و بیتفینکس فرستاده که معلوم نیست چه زمانی نتیجه‌اش معلوم شود ولی به اندازه کافی باعث تکان خوردن بازار شده است.

به نظرم یکی از ایرادات بزرگ این بازار، (غیر از اندازهٔ هنوز کوچکش که تا به ۲-۳ تریلیون دلار نرسد از نظر من هنوز کوچک است)، وابستگی‌اش به بیتکوین است. مثل یک تیم فوتبال که نه فقط کیفیت بازی‌اش به تک‌ستاره‌اش بستگی دارد، بلکه بودن یا نبودنش روی بقیه بازیکن‌ها هم تاثیر روانی می‌گذارد.

اگر نزول بیتکوین ادامه پیدا کند، و از اغما بیرون نیاید، آیا بقیه رمزپول‌ها هم باید بروند بمیرند؟ البته که نه. آن روزی که سرنوشت بقیه از بیتکوین جدا شود، بهترین روز برای این بازار خواهد بود. و اولین قدم برای آن، تبدیل شدن اتریوم به رمزپول شماره یک دنیا است. شرط می‌بندم که در ۲۰۱۸ اتریوم از بیتکوین جلو می‌زند.

در نهایت ما نمی‌دانیم وزن تهدیدها بیشتر است یا وزن تغییرات مثبت و این همان عامل ریسک در این بازار نوپا است.


تحلیل مزخرف هفته: “سندروم آیفون ۱۰ از زمان آیفون ۶ شروع شد”

نویسنده: نیما دادگستر

حامد توکلی، یکی از مترجمین و نویسنده‌های ۴۰ چراغ، در رشته-توییتی (یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده) نظر شخصی‌اش را این‌طور می‌نویسد:

«سندروم آیفون ۱۰»: مینگ-چی کوئو که دقیق‌ترین پیش‌بینی‌ها از اپل رو داشته، ادعا کرده تولید آیفون ۱۰ قراره در تابستان ۲۰۱۸ به خاطر «عدم اقبال در چین» متوقف بشه. این اولین بار در تاریخ اپل خواهد بود که تولید یک مدل پیش از معرفی مدل بعدی متوقف بشه. توضیح میدم چرا این اتفاق اجتناب‌ناپذیر بود:

آخرین میراث‌دارِ آرمانهای اصیل استیو جابز، آیفون ۵ بود. بزرگترین دستاورد استیو جابز هیچ وقت نه تولید موبایل‌های زیبا و کاربردی که در نهایت، تعریف یک بازار مستقل برای کاربران آیفون بود. در یک کلام آرمان استیو جابز فقید این بود که اپل هی چوقت وارد بازی بی‌پایان سامسونگ نشه: نمایشگر بزرگتر!

این آرمان البته که نتیجه‌بخش هم بود. می‌بینیم هنوز هم اکثر کابران وفادار اپل یا از نوادگان خلف آیفون ۵ (مثل SE) استفاده میکنن، یا حداکثر از آیفون با نمایشگر ۴.۷ اینچی. هنوز هم خوش‌دست‌ترین موبایل اپل بدون شک آیفون ۵ و نوادگانش و با کمی اغماض، نسخه‌های ۴.۷ اینچی هستن.

استیوجابز که درگذشت، بازار تا مدتی به شکل خارق‌العاده‌ای تحت سلطه همه جانبه آیفون ۵ و ۵s بود. اما وقتی نوبت به تیم ‌کوک جایگزین استیو جابز رسید که مستقلا تصمیم بگیره، نتونست به آرمان جابز وفادار بمونه، پس در یک سال به طور همزمان دو مدل رو معرفی کرد: آیفون۶ و آیفون ۶ پلاس. این یعنی چی؟

این یعنی ما آیفون ۶ رو برای کاربران وفادار اپل تولید کردیم و آیفون ۶ پلاس رو برای کسانی معرفی کردیم که قراره از بازار سامسونگ و ال‌جی و موتورولا (در یک کلام از بازار نمایشگرهای بزرگتر) بدزدیم. این خیانت به رویای بی‌نظیر جابز بود، و عواقب هولناک هم داشت. چرا؟

جهان‌بینی استیوجابز اونقدر از پشتوانه نظری مستحکم برخوردار بود که هیچ‌وقت خودش رو انکار نمی‌کرد، درحالی که آیفون ۶ و ۶ پلاس همزمان همدیگر رو نقض می‌کردند. بالاخره کدوم بهتره؟ یک تلفن خوش‌دست یا یک تلفن بزرگ؟ اپل نتونست بر ترسش از سامسونگ غلبه کنه و در قلعهٔ امن خودش بمونه.

دستورالعمل استیو جابز فقید چی بود؟ خوش‌دست‌ترین و کاربردی‌ترین موبایل رو تولید کن و دیگه هیچ توجهی نکن، حتی به غر زدن‌های مشتری‌هات هم توجه نکن چون اون‌ها هم گاهی تحت تأثیر نیازسازی‌های احمقانهٔ سامسونگ قرار میگیرن. حالا چرا پیش‌بینی مینگ-چی کوئو اجتناب‌ناپذیر بود؟

وقتی اپل با معرفی آیفون ۶ و ۶ پلاس خودش رو به عنوان مهره‌ای در «بازیِ نمایشگر بزرگتر» وارد کرد، پا در مسیری از خودتخریبی گذاشت که خواه‌ناخواه سرانجام یک روز به این نقطه می‌رسید؛ وقتی به آرمان‌هایی که از تو یک هیولای شکست‌ناپذیر ساختن اعتماد نمی‌کنی، دیگه در انحطاطت هیچ توقفی نخواهد بود.

حالا اپل با تصمیمات خودش تنها ست و اشتباه ترس‌آلود خودش رو امسال هم تکرار کرد. اگر آیفون ۱۰ به اندازهٔ کافی خوب هست، پس دیگه آیفون ۸ و ۸ پلاس چیه؟ یا برعکس. من اسم این رو می‌گذارم «سندروم آیفون ۱۰». یعنی به روزی بیافتی که چون کاربران چینی نمایشگر بزرگتر دوست دارن، تولیدت رو متوقف کنی.

«سندروم آیفون۱۰» از زمان معرفی آیفون ۶ شروع شد؛ وقتی که اپل به جای یک موبایل بی‌نظیر (کاری که استیو جابز انجام می‌داد)، دو موبایل خیلی خوب معرفی کرد. اون مسیر اپل رو به جایی رسوند که امسال به جای دو موبایل خیلی خوب، سه موبایل خوب معرفی کرد. این مسیر انتهایی نداره.

این مسیر انتهایی نداره و تنها زمانی اپل به دوران اوج خودش برمیگرده که دوباره به آرمان استیو جابز اعتماد کنه و مثل سالهای خوب قدیم، یک موبایل بینظیر لعنتی تولید کنه. مثل سالهای خوبی که مطمئن بودی قراره «یک بهترین تلفن جهان» رو بخری.

اپل از ترسهای خودش شکست خورد، چون روح بزرگ استیو جابز رو دیگه نداشت که بهش قوت قلب بده و یادش بندازه که باید در دنیای موبایل‌های ۶ اینچی، یک موبایل خوش‌دست باشی و نترسی از هزینهٔ بهترین بودن.

یادمون باشه که دچار «سندروم آیفون ۱۰» نشیم و به ثبات و ارزشِ بهترین بودن ایمان داشته باشیم.

از کجا شروع کنم؟ این‌طور متن‌ها معمولا به عنوان دیدگاه شخصی (Opinion) نوشته می‌شوند و اتفاقا برای ژورنالیست‌های واقعی، دیدگاه‌نویسی تمرینی است برای اینکه اصول شخصی‌شان در پرداختن به رویدادها را مرور کنند. اما در ایران، این دیدگاه‌ها تبدیل به کاریکاتوری از دانش کم جامعهٔ ورشکستهٔ ژورنالیست‌های فناوری ما می‌شوند. جامعه‌ای که بسیاری از اعضایش این روزها سر در توبرهٔ برندها دارند و ترجیح می‌دهند تاثیرگذار (Influencer) قلمداد شوند تا اینکه واقعا تاثیرگذار باشند.

پشت این تحلیل آبگوشتی هم فکر نیست. اما چرا؟

  1. مینگ-چی کوئو تحلیلگر زنجیره تولید است و بر اساس اخباری که از داخل صنعت به دست می‌آورد توصیه‌های سرمایه‌گذاری می‌کند. او پیش‌بینی کرده که آیفون ۱۰ مدل ۲۰۱۷ فقط یک سال در چرخه تولید خواهد بود. و همین برای رسانه‌های کلیک-خوار بس بوده که شروع کنند به انواع تحلیل‌ها با تیتر “شکست آیفون ۱۰” و الخ. اما این اولین بار نیست که اپل پرچمدار فعلی‌اش را فقط بعد از یک سال از خط تولید خارج می‌کند. وقتی آیفون ۵s معرفی شد هم آیفون ۵ دیگر تولید نشد. ولی نگارنده در توییت‌هایش به آن اشاره‌ای نمی‌کند، که یا غرض‌ورزانه است یا نشانهٔ تنبلی و فقر تحقیقی.
  2. اما موردی که خیلی روی آن انگشت گذاشته‌اند پیش‌بینیِ پایان تولید آیفون ۱۰ فعلی حتی قبل از معرفی مدل جدیدش است. که این هم عملا هیچ اطلاعات خاصی به دست نمی‌دهد. اپل در پایان چرخه تولید هر محصول، خطوط را به تولید مدل جدید آن تخصیص می‌دهد. حالا به نظر می‌رسد که اپل در اوایل تابستان آینده می‌تواند به تعداد کافی آیفون ۱۰ از خط تولید به انبار فرستاده باشد که کفاف تقاضا تا انتهای تابستان (یعنی در بازه‌ای سه ماهه) را بدهد. این شاید به خاطر پیش‌بینی اشتباه از میزان تقاضا باشد و شاید هم نشانه بهبود فراتر از انتظارِ نرخ تولید. که دومی نقطه قوت کمپانی در بهبود فرآیندهایش را نشان می‌دهد، و حتی این امیدواری را می‌دهد که آیفون ۱۰ و ۱۰ پلاس ۲۰۱۸ برخلاف آیفون ۱۰ فعلی در ابتدای معرفی دچار کمبود عرضه نشوند.
  3. هر بار متنی می‌خوانم که در آن کلمات «استیو جابز، فقید، آرمان‌های اصیل، میراث، وفاداری» به وفور آمده است تا چند دقیقه احساس مورمور می‌کنم. این ادبیات جهان‌سومیِ پوسیده را ژورنالیست‌هایی دارند که مخاطبشان را خیلی پایین‌تر از خود می‌دانند، و فکر می‌کنند کشف بزرگی کرده‌اند که دیگران از آن بویی نبرده‌اند. در نتیجه با کلمات اغراق‌آمیز جملاتی بی‌معنی را پشت هم ردیف می‌کنند. شاید این آقای مترجم احساس کرده که چیزی به او وحی شده است. اما خیال‌تان راحت، او به ذهن استیو جابز و ساختار اپل اشراف ندارد که بتواند بگوید چه چیزی برای کمپانی بهتر است. بهترین حرف برای آیندهٔ اپل را خود جابز به کوک گفت و رفت: “هرگز از خودت نپرس اگر استیو الآن بود چکار می‌کرد. فقط کار درست را انجام بده.” این بلایی بود که بعد از مرگ والت دیزنی بر سر کمپانی‌اش آمد و جابز خیلی عمیق‌تر از این حرف‌ها بود که آن را در اپل تکرار کند.
  4. وقتی استیو جابز می‌گفت که هیچ‌کس تلفن‌های بزرگ را نخواهد خرید، اول اینکه در بستر زمان حرف می‌زد، و منظورش همان موقع بود. آن موقع مالتی-تاچ و اپ‌استور آنقدر مهم‌تر از ابعاد بودند که اپل ترجیح داد ابتدا جای پایش را محکم کند و بعد وارد بازی “نمایشگر بزرگ” شود. و چه تصمیم خوبی هم بود. سامسونگ هم برعکس، روی نقاط قوتش تمرکز کرد که باعث شد هرگز نتواند رقیبی برای اپ‌استور برپا کند و همه درآمد این بخش به گوگل پلی و مارکت‌های بومی سرازیر شد. در ثانی، جابز تحت تاثیر اولویت‌بندی‌اش چون محصولی مشابه گلکسی نوت نداشت، از ایدهٔ آن هم خوب نمی‌گفت، چون رسما تمجید از رقیب می‌شد و او کودن نبود. سوم اینکه همان‌قدر که اهمیت دادن به افرادی با دست‌های کوچک (خوش‌دست بودن!) مهم است، برآوردن نیاز افرادی با دست‌های بزرگ یا علاقه به نمایشگرهای بزرگ هم مهم است. این تحلیل حامد توکلی -که باید اندازه تلفن کوچک باشد- آدم را به یاد جنسیت‌پرستی و نژادپرستی می‌اندازد: محدود کردن دیزاینر و کاربر به یک اندازه خاص، آن هم زمانی که اپل دیگر آن کمپانی توسری‌خور قدیم نیست و منابعی تقریبا نامحدود برای توسعه و تولید محصول دارد، کوته‌بینانه است.
  5. برای اینکه یک کمپانی بتواند «بهترین» باشد، باید روی چیزی انحصار داشته باشد. توکلی می‌نویسد که آرمان اصلی استیو جابز «تعریف یک بازار مستقل» بوده است و از رشته توییتش این‌طور برداشت می‌کنم که منظورش تعریف بازار «به وسیله اندازه» است. بگذارید خیالتان را راحت کنم، «کیفیت» و «اندازه» در هیچ یک از بازارهای رقابتی قابل دفاع نیست. به لطف جهانی شدن، شرکت‌ها و ملت‌های مختلف محصولاتی با کیفیت‌های عالی و در ابعاد مختلف تولید می‌کنند. پس بازار مستقل را باید با چه چیزی تعریف کرد؟ با «خلق تجربه متمایز» برای «آنهایی که می‌توانند هزینه‌اش» را بپردازند. در مطلب «به بهانهٔ ده سالگی آیفون: اپل و تجارت تجربه» کمی درباره آن نوشته‌ام. چه چیزی آیفون و آیپد را منحصربه‌فرد کرده؟ اپل واقعا روی چه چیزِ آیفون و آیپد انحصار دارد؟ سخت‌افزار؟ نرم‌افزار؟ اپ‌استور؟ جواب این است که روی همه و روی هیچ‌یک. اپل روی مفهومی به نام «سیستم عامل موبایل» یا «تلفن هوشمند» یا «فروشگاه اپلیکیشن» انحصار ندارد. تنها چیزی که اپل روی آن انحصار دارد «تجربه استفاده از محصول» و «برندهایش» هستند. اپل روی iOS و iPhone و AppStore انحصار دارد و مجموع اینها یک تجربه است که از دل کار گروهی عده‌ای انسان هم‌نظر بیرون آمده است که لزوما سلیقه‌شان با همه مردم دنیا یکی نیست. یک کاربر وفادار، آیفون را به این خاطر می‌خرد که می‌خواهد تجربهٔ خوشایندش را ادامه دهد. سامسونگ می‌تواند سخت‌افزاری به خوبی آیفون بسازد، گوگل می‌تواند مدل تجاری اپل را  تقلید کند، ولی هیچ‌کدام نمی‌توانند ارتباطی را که اپل با مشتریانش ساخته است، بدزدند. آیا این یعنی فناوری مهم نیست؟ نه، هم فناوری مهم است و هم تجربه کاربری. شما وقتی به یک فروشگاه دنج با فروشنده‌ای خوش‌برخورد برمی‌گردید و مشتری دائمی‌اش می‌شوید که همیشه بهترین‌ها را داشته باشد.
  6. این دوستمان متوجه اهمیت تغییرات تدریجی هم نشده است و محتوا (Content) را بدون پس‌زمینه (Context) نوشته است. «محتوا در پس‌زمینه» یک اسم دیگر هم دارد: «تاریخ». استراتژی آیفون ۶ و ۶ پلاس قابل مقایسه با آیفون ۸ و آیفون ۱۰ نیست. آیفون ۱۰ یک بازطراحی کامل برای آیفون است که پایین‌تر می‌نویسم چه نقش مهمی ایفا کرد. اما قبل از آن، درباره چیزهایی بنویسم که آن را از آیفون ۸ و ۸ پلاس بسیار متمایز می‌کند: ژست‌های حرکتی iOS 11 و البته FaceID. این‌ها شکاف بزرگی بین تجربه کاربری آیفون ۸ و آیفون ۱۰ ایجاد کردند که راه دیگری جز عرضه دو گروه محصول باقی نمی‌گذاشت. از یک طرف از اپل نوآوری می‌رود و وقتی نوآوری می‌کند انتظار دارند که بی‌محابا به آب بزند. در حالی که اپل مثل بقیه محصولاتش را برای محو شدن به دنیا معرفی نمی‌کند. ببینید، اپل شاید در تابستان ۹۷ سه تلفن بدون حاشیه نشان‌مان دهد و دیگر تلفن جدیدی با آن میراث قدیمی معروف (دکمه هوم) رونمایی نکند، اما انجام این کار در سال ۹۶ یک خودکشی بود و شکافی عمیق بین جامعه کاربرانش و محصول جدید ایجاد می‌کرد. حالا می‌رسم به نقش مهم نسل اول آیفون ۱۰: این محصول مثل یک کشتی پرچمدار واقعی، از صف جدا شد و یک سال تمام با بحث‌هایی که در دنیای فناوری راه انداخت، و با حضور در فروشگاه‌های شهری اپل، آگاهی را در بین مشتریان بالقوه بالا برد. حالا دیگر عجیب نیست اگر اپل در سال ۲۰۱۸ هیچ آیفونی با دکمه هوم معرفی نکند. اپل می‌داند به کجا می‌خواهد برود، ولی شکستن عادت‌های قدیمی کاربران، صبر می‌خواهد به خصوص وقتی دقت کنید که امروز بیش از ۱ میلیارد دستگاه مبتنی بر iOS در دنیا فعالند و اپل نمی‌تواند سریع حرکت کند و همه چیز را بشکند.

نتیجه اینکه، (۱) از پیش‌بینی آقای کوئو هیچ نتیجهٔ خاصی «درباره موفقیت محصول‌های اپل» نمی‌شود گرفت. این تحلیل‌ها ربطی به آینده اپل ندارند و بسیاری مواقع زمان‌بندی و مقیاس درستی را نشان نمی‌دهند. (۲) ما هم از خواندن تحلیل‌های ژورنالیست‌های فناوری در ایران به جایی نمی‌رسیم. اکثرا بدون تخصص و تمرکز روی یک برند خاص، بدون دانش کافی درباره موضوع، و بدون اشاره به پس‌زمینه‌ها، قلم می‌زنند. وضعیتی که این قلم زدن ناشیانه برای وبلاگ‌نویس‌هایِ شخصی‌نویسی مثل من به وجود می‌آورد، در یک کلمه خلاصه می‌شود: «دلسردکننده». هیچ‌کس نمی‌خواهد عضو یک صنف تباه و رو به نابودی باشد، با آدم‌های بی‌دانش نمی‌شود دیالوگ مفیدی برقرار کرد.


شاید داخل هر سیاهچالهٔ فضایی، یک جهان دیگر باشد

نویسنده: نیما دادگستر

کریاسیتی در این مطلب خیلی جالب می‌نویسد:

بسیاری از متخصصین در این مورد هم‌نظرند که هستی از یک نقطهٔ بسیار داغ و متراکم به نام تَکینِگی آغاز شده است. اما صبر کنید. این همان چیزی نیست که سیاهچاله می‌نامیمش؟ در حقیقت، برخی محققین بر این نظرند که این دو را می‌توان یکی دانست: تکینگیِ داخل هر سیاهچاله می‌تواند سرآغاز پیدایش جهانی تازه باشد. هیچ دلیلی ندارد که درباره جهانِ خودمان طور دیگری بوده باشد.

سیاهچاله‌ها زمانی تشکیل می‌شوند که یک ستارهٔ بسیار عظیم می‌میرد و هستهٔ آن دچار فروریزی می‌شود، این فروریزی منجر به متراکم شدن جرمی بسیار عظیم در فضایی بسیار کوچک می‌شد و گرانشی را به وجود می‌آورد که حتی نور هم نمی‌تواند از آن بگریزد. مرزی که دیگر نور نمی‌تواند از جاذبه سیاهچاله فرار کند را افقِ رویداد می‌گویند، یک لفافهٔ غیرشفاف که نمی‌گذارد شما درون خودِ تکینگی را ببینید. دقت داشته باشید که هر چه مادهٔ بیشتری جذبِ سیاهچاله می‌شود، افق رویداد نیز رشد می‌کند: این رشد در ابتدای تشکیل سیاهچاله سریع‌تر است و بعد کُند می‌شود.

حالا به سراغ دنیای خودمان بیاییم: در زمانی بسیار کوتاه، یعنی یک تریلیونیومِ ثانیه بعد از بیگ بنگ، جهانِ ما با سرعتی بسیار زیاد شروع به رشد کرد -سریع‌تر از سرعتِ نور. (از آنجایی که عملا «فضا» در حال خلق بود، این سرعت هیچ محدودیتی نداشت). اما با اینکه انبساط فضا با سرعتی فزاینده ادامه یافته است، کهکشان‌ها به خودی خود به این سرعت در فضا حرکت نمی‌کنند، این فضا-زمان است که در حال انبساط است، و کهکشان‌ها بر روی آن در حال حرکت هستند.

آیا این شرح ماوقع شما را به یاد افقِ رویداد نمی‌اندازد؟ آیا محتمل نیست که دنیای ما در واقع افقِ رویدادی باشد که از یک سیاهچاله در جهانی دیگر سر در می‌آورد؟

اما نکته‌ای در این میان هست: سیاهچاله‌های سه-بُعدی در جهانِ ما دارای افقِ رویدادِ دو-بعدی هستند. این یعنی برای آنکه جهانِ سه-بعدیِ ما خودش یک افقِ رویداد باشد، باید از یک سیاهچالهٔ چهار-بعدی در جهانی چهار-بُعدی به وجود آمده باشد. تصورش هم دیوانه‌کننده ست، مگر نه؟

ما قادر نیستیم اتفاقات داخل تکینگیِ یک سیاهچاله را محاسبه کنیم -قوانین فیزیک رسما عاجزند- اما می‌توانیم آنچه را که در مرز یک افق رویداد رخ می‌دهد محاسبه کنیم. در حالی که ماده به داخل سیاهچاله سقوط می‌کند، افقِ رویداد دارد اطلاعاتِ آن را رمزگشایی می‌کند. سیاهچاله و افق رویداد دست-در-دست هم رشد می‌کنند تا همیشه مرزی بیرونی جایِ کافی برای نگهداری اطلاعات همهٔ موادی که از لحظه اول وارد سیاهچاله شده‌اند را داشته باشد. تمام این اطلاعات را می‌تواند برگردان (ترجمه) کرد به چیزهایی که قبلا در دنیای ما بوده‌اند.

و شاید باورش سخت باشد، اما حساب و کتاب این نظریه جور در می‌آید و بسیاری از مشکلاتی که بر سر راه دانشمندان وجود داشته را کنار می‌زند. محققین در انستیتو پریمِتِر و دانشگاه واترلو برای اولین بار در سال ۲۰۱۴ این احتمال را مطرح کردند. انستیتو پریمِتِر یک مشکل اساسیِ بیگ بنگ را این می‌داند: “نظریه بیگ بنگ در کل می‌گوید جهانِ نسبتا قابل درک، متحدالشکل، و قابل پیش‌بینیِ ما حاصل دیوانگیِ نابودگرِ یک تکینگی است. این دو با هم جور در نمی‌آیند و این ادعا به نظر غیرممکن می‌آید.”

نظریهٔ سیاهچاله خیلی تر و تمیز است، هر چند بسیار شگفت‌انگیز می‌نماید. شاید ما داریم در دنیایی داخلِ یک سیاهچاله که خودش در دنیایی دیگر داخل یک سیاهچالهٔ دیگر است، زندگی می‌کنیم. شاید از بالا تا پایین، زنجیره‌ای از سیاهچاله‌ها ما را در بر گرفته‌اند.

درباره «ریپل» رمزپولی که در سال ۲۰۱۷ موسسینش را مولتی‌میلیاردر کرد

نویسنده: نیما دادگستر

ناتانیِل پوپر برای نیویورک تایمز می‌نویسد:

روند شکوفایی ارزهای مجازی آنقدر داغ شده که فهرست ثروتمندان جهان را هم به هم زده است. مثلا موسسین ریپل (Ripple) را در نظر بگیرید، ریپلی که در هفته‌های اخیر قیمت توکِنش به نام XRP سقف آسمان را شکافت.

به نوشته فوربس در اوج این رشد وحشتناک، ثروتِ کریس لارسن، هم‌موسس ریپل لَبز که بزرگترین دارنده ریپل در دنیا هم هست، به بیشتر از ۵۹ میلیارد دلار رسید. آقای لارسن برای مدتی از مارک زاکربرگ (پنجمین فرد ثروتمند دنیا) هم ثروتمندتر شد. عدهٔ دیگری از دارندگان ریپل هم در جریان رشد ۱۰۰ درصدی آن در چند ماه گذشته (و در مجموع رشد ۳۰,۰۰۰ درصدی‌اش در سال ۲۰۱۷) وارد این فهرست شدند.

ارزش کل ریپل‌های در گردش، به بیش از ۱۱۰ میلیارد دلار رسیده است و از این نظر فقط بیتکوین را بالاتر از خود می‌بیند. در این لحظه ۴۰ رمزپولِ مجازی ارزش بازاریِ خود را بالاتر از ۱ میلیارد دلار می‌بینند. این در حالی است که سال گذشته ارزش ناچیزی داشتند. این وضعیت خیلی‌ها را به یاد حبابِ داتکام انداخته است و قطعا بسیاری از این پروژه‌ها -و پروژه‌های کوچکتر- در آینده قربانی این فضای تازه تعریف شده می‌شوند.

اما از ریپل، بوهای خوبی به مشام من نمی‌رسد. منظورم این نیست که ریپل سرمایه‌گذاری خوبی نیست، برعکس به نظرم امسال قیمت هر ریپل می‌تواند به ۱۰ دلار هم برسد. منظورم این است که وعده رمزپول‌ها، تمرکز زدایی از تبادل‌های مالی بود؛ ولی ریپل یک سیستم مرکزی است و از این نظر خیلی ترسناک است.

پاسخ به چند پرسش درباره ریپل:

ریپل چطور کار می‌کند؟ ریپل سیستمی است که در اواخر سال ۲۰۱۲ راه‌اندازی شد. پروتکل آن به قبل از بیتکوین بر می‌گردد. به طور خلاصه شبکهٔ ریپل به کاربرانش اجازه می‌دهد با سرعت بسیار زیاد و با هر ارزی پرداخت‌های خود را انجام دهند. از جمله ارز اختصاصی خود شبکه، یعنی XRP. در شبکه ریپل از XRP برای چند مورد استفاده می‌شود: پرداخت هزینهٔ تراکنش‌ها، رِزِرو کردن آدرس‌های کیف پول روی شبکه، استفاده اختیاری به عنوان واسطه بین ارزهای دیگر.

چه نقدهایی به ریپل وارد است؟ نقد اصلی به نحوه ایجاد شدن XRP ها است. ریپل لَبز، یعنی گروه موسسین ریپل، این شبکه را با ۱۰۰ میلیارد XRP تاسیس کرد، و از آن زمان XRP جدیدی تولید نشده است. این روش عجیبی در دنیای رمزپول‌ها نیست. اما معمولا خالقین شبکه، درصد کمی از ارز تولیدی را برای خودشان نگه می‌دارند. حال آنکه در مورد ریپل، قضیه برعکس است و حدود ۶۰٪ از XRP ها در اختیار ریپل لَبز است که این «انحصار مصنوعی» نگرانی‌های جدی را به وجود می‌آورد.

دومین نقد این است که هزینه‌های تراکنش در شبکه با سوزاندن XRP ها پرداخت می‌شود، این یعنی تعداد XRP های در گردش هر روز کمتر می‌شود، و در نتیجه ارزش باقی‌مانده بالا می‌رود که بیشترین سود را به دارندگان اصلی آن می‌رساند. یعنی «طبق طراحی اولیه» بیشترین سود به ریپل لَبز می‌رسد.

سوم اینکه این همه XRP که در حساب‌های ریپل لَبز خاک می‌خورد «شهرت منفی» برای شرکت به همراه آورده است. بسیاری از افراد در دنیای کریپتوها ریپل را نادیده می‌گیرند و لقب “اِسکَم پولِ جعلی” به آن می‌دهند زیرا بیشتر XRP ها در اختیار یک نهاد است و همین نهاد هم می‌تواند تمام کیف پول‌های حاوی XRP را بلوکه کند.

چهارم موسسین ریپل، جِد مَک‌کِیلِب، کریس لارسن و آرتور بریتو در اوایل تاسیس ۲۰ میلیارد ریپل «به خودشان پاداش دادند». بعدا این ماجرا برای ریپل گران تمام شد. مَک‌کِیلِب تیم را ترک کرد و نسخه‌ای جدید از ریپل به نام استلار (لومِنز) راه انداخت، و سپس تصمیم گرفت همه ریپل‌هایش را بفروشد. تصمیمی که یک دعوای حقوقی  راه انداخت و در نهایت با توافق و زمان‌بندی برای فروش آن ریپل‌ها ماجرا خاتمه یافت. وضعیت ایده‌آلی نیست که پول شبکهٔ شما به جیب کسی برود که دارد یک رقیب مستقیم برای آن می‌سازد، اما ساختار اشتباه ریپل چنین وضعی را به وجود آورد.

اگر کل XRP ها را در نظر بگیرید، الآن ارزش بازاریِ ریپل از بیتکوین جلوتر  یا حدودا برابر با آن است. اما اگر فقط XRP های در گردش را در نظر باورید، همان جایگاه دوم را دارد. لیپل لَبز هر ماه ۱ میلیارد XRP جدید وارد چرخه می‌کند، یعنی حدود ۳ میلیارد دلار جذب سرمایه برای خودش که در مقایسه با سایر استارت‌آپ‌های این حوزه، شگفت‌انگیز و نگران‌کننده است.

از طرف دیگر، شبکه ریپل و XRP هم داستانی جدا از هم دارند. از آنجایی که در شبکه ریپل می‌شود هر دو ارزی را با هم معامله کرد، پس ذاتا نقش پررنگی برای XRP در نظر گرفته نشده. و حتی تنوع شبکهٔ ریپل به نوعی برای XRP رقیب تراشیده است. ضمن اینکه ریپل به عنوان یک شبکه خدماتی جدا از XRP ارائه می‌کند که بیشتر رشد شرکت از محل آنها می‌آید. با این حال می‌بینیم که قیمت XRP خیلی بالا رفته و این می‌تواند نمایانگر دستکاری قیمت و سفته‌بازی ناسالم باشد. البته شکی نیست که توسعه شبکه ریپل و گسترش کاربران واقعی هم در افزایش قیمت XRP موثر بوده‌اند، اما در کل حساب و کتاب‌ها با هم نمی‌خواند.

در مجموع آیا ریپل یک سرمایه‌گذاری خوب است؟ ریپل بیشتر یک راهکار تجاری برای شرکت‌های بزرگ است تا راهکاری عام برای استفاده مردم عادی. ولی اتفاقا همین مدل تجاری، که شرکت‌های مالی بزرگ را به مشتریان اصلی ریپل تبدیل کرده، یک رالی قیمتیِ بزرگ در سال ۲۰۱۷ رقم زد که می‌تواند در ۲۰۱۸ هم ادامه پیدا کند. باید گوش به زنگ اخبار بود؛ مثلا آخرین شایعه به پیوستن وسترن یونیون به شبکه ریپل اشاره دارد، که چیز کمی نیست. حالا فکر کنید که بقیهٔ کله‌گنده‌ها هم به آن اضافه شوند.


پاورقی: بعضی مخاطبین بلاگیک یا فالوئرهای من در توییتر درباره بهترین گزینه‌های سرمایه‌گذاری در بازار کریپتوها می‌پرسند، و جواب اصلی من همیشه این است که “تحقیق و مطالعه کنید” و بعد بلافاصله می‌پرسند “تحقیق؟ چطوری؟ دربارهٔ چی؟” دربارهٔ همین چیزهایی که بالاتر خواندید؛ ایدهٔ اصلی رمزپول چیست؟ موسسینش چطور آدم‌هایی هستند؟ نقشه راه آن چیست؟ چقدر سرمایه جذب کرده و گزارش‌های مالی‌اش چطورند؟ روند گرایش به آن (Adoption) چطور است؟ چه ابزارهایی در اختیار توسعه‌دهندگانِ مستقل قرار می‌دهد؟ و غیره. بله، همراه شدن با پدیده‌های جدید سخت است، اما خیلی کِیف دارد!


اپل و کاهش سرعت آیفون‌هایی با باتری قدیمی

نویسنده: نیما دادگستر

پردهٔ اول: شروع ماجرا به تام وارِن و نیک استَت برای ورج:

چند روز قبل کاربرانِ شبکهٔ اجتماعی رِدیت متوجه شدند که گویا اپل «آیفون‌های قدیمی‌تر که ظرفیت باتری‌شان کم شده» را کُند می‌کند. با اینکه در طول این سال‌ها بسیاری کاربران آیفون کُند شدن دستگاه خود به مرور زمان و با آپدیت‌های iOS جدید را احساس کرده‌اند، اما این مورد جدید می‌تواند مدرکی باشد که مشخصا دستکاری سرعت پردازشگرِ آیفون‌هایی با باتری‌های قدیمی را تایید می‌کند.

توسعه‌دهندهٔ گیک‌بنچ جان پول که عملکرد پردازشی آیفون ۶S و ۷ را در بازه‌های مختلف ثبت می‌کرده، به این نتیجه رسیده که اپل با iOS 10.2.1 و iOS 11.2 قدرت پردازشی آیفون‌های مختلف را دستکاری کرده است. iOS 10.2.1 از آنجا مهم است که اپل قبلا گفته بود با آن مشکل خاموش شدن‌های ناگهانی آیفون ۶ و ۶S را برطرف خواهد کرد. اما iOS 11.2  این دستکاری را به آیفون ۷ با باتری‌های سالخورده نیز آورده است.

در تماسی که با اپل داشته‌ایم، کمپانی تایید کرد که چنین قابلیتی در سیستم‌عامل وجود دارد ولی هدف از آن را چیزی خلاف نظرات رایج اعلام کرده و می‌گوید:

“باتری‌های لیتیُم-یونی به مرور زمان یا در سرما یا وقتی شارژ کمی دارند، قادر به تامین شدت جریان مورد نیاز دستگاه در لحظات پیک پردازش نیستند که این به خاموشی ناگهانی می‌انجامد. پارسال ما یک ویژگی را برای آیفون ۶ و ۶S و SE ارائه کردیم تا این پیک‌های آنی را فقط در زمانی که احتمال خاموش شدن دستگاه هست، مدیریت کند. حالا آن را با iOS 11.2 به آیفون ۷ آورده‌ایم و برنامهٔ پشتیبانی از محصولات دیگر در آینده را هم داریم.”

پردهٔ دوم: کمی مطالعه درباره باتری‌ها، شیمی، و الکترونیک. ابتدا درباره انواع باتری‌ها به قلم رابرت کیِنتز:

لیتیُم-یون پیشرفته‌ترین و پراستفاده‌ترین نوع باتری مورد استفاده در دستگاه‌های قابل حمل مثل تلفن و لپتاپ است. زیرا برخلاف باتری‌های نیکِل کادمیوم دچار اُفت به خاطر مشکل «اثر حافظه یا باتری تنبل» نمی‌شود. و در ضمن برای استفاده در دستگاه‌های کوچک بهتر از باتری‌های نیکِل مِتال هیدرات است زیرا زمان شارژش کوتاه‌تر و تراکم انرژی آن بالاتر است که هر دو برای تلفن‌ها ضروری‌اند.

اما باتری لیتیُم-یونی زودتر از نیکل کادمیوم خراب می‌شود و عمر کلی آن کمتر است. یعنی تعداد چرخه‌های شارژ آن قبل از پایان عمر مفیدش محدودتر است.

اما برسیم به ماجرای مدیریت باتری، حرف درستی نیست که می‌گویند اپل عمدا یک عیب به آیفون‌ها اضافه کرده است. کاری که اپل کرده ارائه نرم‌افزاری است که به کاربران کمک می‌کند در زمان‌هایی که باتری‌شان شارژ کمی دارد با خاموشی ناگهانی روبرو نشوند. برخلاف چیزی که عموما می‌گویند، این کار اپل اصلا غیرعادی نیست. مثال بارزش دو شرکت طراحی‌کننده تراشه هستند که شاید اسمشان را شنیده باشید، اینتل و AMD، و هر دوی آنها فناوری مدیریت انرژی پیشرفته‌ای را در تراشه‌های خود قرار می‌دهند.

یک توضیح ساده از من: یک باتری نو و ایده‌آل دارای ولتاژ ثابت، مقاومت درونی (ذاتی) صفر، و قادر به ارائه حداکثر جریان به مدارها (طبق طراحی شرکت سازنده) است. اما در اثر فعل‌و‌انفعال‌های شیمیایی داخل سلول‌ها به مرور باتری کهنه می‌شود و مقاومت درونی‌اش بالا می‌رود، این یعنی توانش برای تامین حداکثر جریان مورد نیاز در لحظات پیک مصرف، پایین می‌آید.

در این وضعیت، لحظاتی پیش می‌آید که جریان مورد نیاز مدارها و تراشه‌های داخلی تلفن از حداکثر خروجی باتریِ کهنه بالاتر می‌رود. اپل می‌گوید در این لحظات هنگامِ جریان‌کِشی از باتری، افت ولتاژ شدیدتری رخ می‌دهد و سیستم مدیریت انرژی قدیمی، مدار را قطع می‌کرده تا به قطعات (از جمله حافظه داخلی، ماژول برق، تراشه اصلی و …) آسیب نرسد. اما با آپدیت‌هایی که در گزارش ورج خواندید، سیستم مدیریت انرژی جدید طور دیگری عمل می‌کند و در لحظات پیک، کلاک‌اسپید پردازشگر (و گویا برخی چیزهای دیگر) را محدود می‌کند تا خاموشی رخ ندهد.

من کمی جانبدار هستم و مطمئنم این آپدیت با نیت خوبی برای بهبود تجربه کاربر انجام شده، اساسا اپل مجبور به ارائه آن نبود و می‌توانست کاربران را با انتخاب‌های قبلی به حال خودشان بگذارد، (انتخاب‌های قبلی: خرید یک تلفن جدید، تعویض باتری، سوختن و ساختن با باتری کهنه). اما همین که این کار را نکرده، و تلاشی برای حل کردن مشکل مردم داشته، مثبت است. و البته من هم مثل خیلی‌ها معتقدم که اپل می‌توانست زودتر از اینها ماجرا را «شفاف» برای کاربران توضیح دهد و حتی گزینه‌ای برای فعال یا غیرفعال کردن این قابلیت جدید ارائه کند.

اکثر مواقع رازداری کار خوبی است، در هر کسب‌و‌کاری که باشید، ترجیح می‌دهید کمی از پشت پرده را بگویید و باقی‌اش را برای خودتان نگه دارید. آن کمی از فوت کوزه‌گری، آدم‌ها را به شما جذب می‌کند و این رازداری باعث می‌شود کارتان -با تمام خوب و بدی، بالا و پایین، شلوغی و شلختگی، و غیره- درخشان به نظر بیاید. اما… بعضی مواقع رازداری کار مسخره‌ای است.

پردهٔ سوم: رسانه‌ها و چهره‌های خبری عاشق خلاصه کردن ماجراها هستند و برای همین گاهی  کار رسانه به حمله و ارائه تصویری کاریکاتوروار از واقعیت تنزل پیدا می‌کند، که این فقط در خدمتِ جذب مخاطب بیشتر است. ولی من اینجا عمدا از وبلاگ‌نویسی مثل بی‌مایه‌ها پرهیز می‌کنم.

عده‌ای با دهان کف کرده می‌گویند این ماجرای باتری‌ها، تاییدی است بر آن تئوری توطئهٔ معروف که می‌گوید «اپل با کُند کردن دستگاه‌هایش می‌خواهد فروش مدل‌های جدید را بالا ببرد». با اینکه معتقدم این ماجرا تاثیرات میان‌مدت بَدی بر وجهه اپل خواهد داشت، اما با تحریف واقعیت هم موافق نیستم:

  • (۱) اپل هیچ نیازی به کند کردن تلفن‌های قدیمی برای افزایش فروش آیفون‌های جدید ندارد و همین‌طوری هم آیفون پرفروش‌ترین محصول مصرفی سال ۲۰۱۷ شده است. اصولا این شرکت‌های بزرگ در فروش و بازاریابی همیشه روی بن‌مایه‌های مثبت کار می‌کنند، چون روش‌های منفی اغلب در بلندمدت وجهه برند را خراب می‌کند.
  • (۲) اگر اپل می‌خواست متقلبانه فروش محصولی را بالا ببرد، آیپد بیشتر نیازمند این آپدیت نبود؟ هر چه نباشد مردم خیلی دیر-به-دیر آیپدهایشان را ارتقا می‌دهند و با این کار می‌شد کلی پول به جیب زد. ولی می‌بینیم که این ویژگی مدیریت انرژی برای آیپد ارائه نشده، چون باتری آن ولتاژ و ظرفیت بالاتری دارد و زیر فشار پردازشی دچار افت ولتاژ و خاموشی ناگهانی نمی‌شود.
  • (۳) اپل اصلا مجبور نبود این آپدیت را ارائه کند، خیلی راحت می‌توانست به یک اعلامیه اکتفا کند: “مشتریان عزیز بروید باتری آیفون‌تان را عوض کنید، هیچ راه دیگری نیست.” این حقیقت که اپل داوطلبانه برای حل مشکل دستگاه‌ها و مشتریانش راهکاری (لااقل از نظر فنی، هوشمندانه) طراحی کرده تا بتوانند به مدتی طولانی‌تر از دستگاه‌شان استفاده کنند (البته که اندکی سرعت فدا شده است)، به تنهایی کافی است که بگوییم نیت خوبی داشته است.
  • (۴) تئوری توطئه را به کمک بگیرید. تصور کنید که اپل می‌خواست «نیاز به تعویض باتری کهنه» یا «انتشار آپدیت مربوط به آن» را با یک اعلان روی آیفون به کاربرانش خبر دهد، آیا همین اهالی رسانه نمی‌گفتند، “هاها، ببین اپل ۳ تا آیفون جدید معرفی کرده و یهو… بوم… برای تلفن‌های قدیمی‌تر اعلان تعویض باتری و کُندی فرستاده. عجب شرکت خبیثی. می‌خواهد محصول جدیدش بیشتر فروش برود.” البته که اپل هم مثل هر شرکتی سعی می‌کند تئوری‌های توطئه علیه خودش را تقویت نکند و در این مورد با سکوت می‌خواست از کنار قضیه رد بشود.
  • (۵) حدس بزنید چه؟ شرکت‌ها همیشه در حال کُند کردن دستگاه‌های شما هستند، و این طبق طراحی است. اینتل، AMD، کوالکام، و … برای اینکه قطعات داخلی را از حرارت مضر دور نگه دارند، رسما سرعت پردازشگر را پایین‌تر از حد ممکن قفل می‌کنند و با نرم‌افزارهای مدیریت انرژی مانع از ذوب شدن تراشه‌ها می‌شوند. همین الجی را یادتا نیست که شدت نور نمایشگر G5 را محدود کرده بود و آن را خودکار پایین می‌آورد تا گرمای داخلی به دستگاه صدمه نزند؟ یا تسلا را در نظر بگیرید، می‌دانستید که نمی‌توانید مدام با حداکثر سرعت خودروهایش را برانید چون سیستم خودرو به شما هشدار می‌دهد که “باتری‌ها خیلی داغ شده‌اند و فعلا تا مدتی شرمنده، فیزیک و شیمی دست و پایمان را بسته، گاز بی گاز.”

بگذریم. نکته جالب قضیه برای ما این است که یادمان می‌آید جزو دهکده جهانی نیستیم و اپل هم در ایران حضور رسمی ندارد. اگر داشت تخفیف هزینه تعویض باتری آیفون‌های قدیمی (از ۷۹ به ۲۹ دلار) شامل حالمان می‌شد. می‌توانستیم از اپل به خاطر کند کردن عمدی آیفون شکایت کنیم. و خلاصه مثل الآن از همه جا رانده و مانده نبودیم و به زور حباب انزوا به سرمان نمی‌کشیدند.


پاورقی: بله می‌دانم که دیر دارم به برخی سوژه‌ها می‌پردازم. همزمانی مشغله‌های شخصی با قطع دسترسی به هاست‌های امریکایی، مزید بر علت شد.


شنیده‌ها: تلگرام در صدد معرفی پلتفرم بلاک‌چِین TON با ارز رمزپایه Gram است

نویسنده: نیما دادگستر

دِیوید دینکینز در خبری اختصاصی برای وبسایت کُوین‌تلگراف می‌نویسد:

به گفته منابع آشنا با موضوع، تلگرام، این اپلیکیشن محبوب پیام‌رسان، می‌خواهد پلتفرم زنجیره بلوکی و ارز رمز پایهٔ خودش را معرفی کند. این پلتفرم جدید دِ اوپن نتورک یا تلگرام اوپن نتورک (TON) نام خواهد داشت و از نسل‌های جدید فناوری زنجیره بلوکی استفاده می‌کند.

گزارش‌های اولیه درباره این پلتفرم جدید امروز توسط آنتون روزنبرگ، یکی از کارمندان سابق تلگراف -بخش نشر محتوای تلگرام- در فیسبوک منتشر شد. او ویدیویی تبلیغاتی را منتشر کرده که ادعا می‌کند مربوط به این پلتفرم است و می‌گوید قشر هدف TON مردمی هستند که زیر نظر حکومت‌های بسته زندگی می‌کنند، و TON آنها را قادر به ارسال پول بدون نیاز به بانک در داخل اپلیکیشن تلگرام می‌کند که این می‌تواند کنترل دولت بر روی پول مردم را کاهش دهد.

کُوین‌تلگراف دریافته که این ارزِ جدید Gram نام دارد و امکان یکپارچه شدن با بسیاری از اپلیکیشن‌های پیام‌رسان (هنوز معلوم نیست کدام یک) را خواهد داشت. همچنین برای ذخیره Gram نیازی به کیف پول‌های سنگین و دانلود کل زنجیرهٔ بلوکی نیست و با استفاده از کیف پول سبک می‌توان موجودی را مشاهده و جابه‌جا کرد.

پلتفرمِ TON به خاطر حضور ۱۸۰ میلیون کاربر در تلگرام نیازی به دوره شکوفایی که اکثر پلتفرم‌های نوظهور به آن نیاز دارند، نخواهد داشت. تلگرام همین حالا هم در بین طرفداران زنجیرهٔ بلوکی محبوبیت زیادی دارد، همان‌طور که موسس تلگرام، پاول دوروف گفته است، “الآن همه طرفداران زنجیره بلوکی و ارزهای رمزپایه به تلگرام مهاجرت کرده‌اند.”

کُوین تلگراف برای دوروف پیامی ارسال کرده ولی هنوز جوابی دریافت نشده است. با اینکه TON هنوز رسما تایید نشده ولی با گزارش قبلی بلومبرگ همخوانی دارد، جایی که نوشته شده بود: “دوروف تلگرام را یک پروژه نیکوکارانه می‌داند که اوایل سال آینده شروع به درآمدزایی خواهد کرد، اما فقط به اندازه‌ای که برای گسترش توسعه‌اش لازم باشد.”

اگر خبر حقیقت داشته باشد، TON و Gram اتفاق خیلی بزرگی خواهند بود. به خصوص برای ایران که ۴۰ درصد ترافیک اینترنتی آن در تلگرام می‌چرخد. فقط تصور کنید که یک شبه همه مردم ایران با زنجیره بلوکی و ارزهای رمزپایه آشنا شوند، آن وقت دیگر بانک مرکزی و دولت و بقیه نهادها نمی‌توانند به این فناوری بی‌تفاوت باشند. خروجی آن مثبت خواهد بود یا منفی؟ هیچ ایده‌ای ندارم.