جنگ‌ها با نبوغ نظامی یا مبارزه آهنین فتح نمی‌شوند

نویسنده: نیما دادگستر

کَثِل جِی. نولان در دانشگاه بوستن تاریخ نظامی تدریس می‌کند. او نویسنده کتاب افسون جنگ: تاریخچهٔ پیروزی و شکست در جنگ‌ها (۲۰۱۷) است. در بخشی از کتابش که وبسایت ایان منتشر کرده، چنین می‌خوانیم:

جنگ از نظر جسمی و وجدانی پیچیده‌ترین و سنگین‌ترین کاری است که ما آدم‌ها بر عهده می‌گیریم. هیچ اثر هنری یا آهنگ زیبایی، هیچ کلیسا یا مسجد یا معبدی، هیچ شبکه حمل‌و‌نقل بین قاره‌ای یا برنامهٔ فضایی یا شتابدهندهٔ ذراتی، هیچ پژوهشی برای یافتن درمان یک مرض کشنده… حتی کسری از منابع و پول و تلاشی را که انسان‌ها صرف جنگ می‌کنند، به خود جذب نکرده است. نه فقط هزینهٔ ایجاد جنگ، بلکه هزینهٔ ترمیم و بازیابی بعد از آن نیز هست. ضمنا در دوره‌های صلح که سال‌ها یا حتی دهه‌ها طول کشیده‌اند، همچنان شاهد آماده شدن و سرمایه‌گذاری برای راه‌اندازی جنگ‌های بعدی هستیم.

تاریخ جنگ چیزی است فراتر از ماجرایِ یک زنجیره از مبارزات حساس. با این حال تاریخ‌نگاران سنتی در حوزه نظامی، نبردها را لحظاتی حساس توصیف می‌کنند که به خیزش یا فروپاشی امپراطوری‌ها در فاصله یک طلوع تا غروب انجامیده‌اند، و بیشتر مردم هنوز فکر می‌کنند که سرنوشت جنگ‌ها در نبردهای تکی مشخص می‌شود، در ساعتی از یک غروب خونین و مالین. یا شاید نه یک، بلکه دو یا سه ساعت. اما ما باید بازی اصلی را که عمیق‌تر از این حرف‌ها است درک کنیم، نه اینکه فقط به نتیجه آخر بنگریم -و این ادراک کار سخت است زیرا جنگ‌ها ماهیتی فریبکارانه دارند.

جنگ با ذات نمایشی‌اش ما را افسون می‌کند و هیچ صحنه‌ای بزرگتر و هیچ گروهِ بازیگری دراماتیک‌تر از صحنهٔ جنگ و طرف‌های درگیر آن نیستند. این افسونْ نگاه ما را غرق صحنه‌های نبرد می‌کند، ما از صدای یک شیپور جنگی در حالی که طلایه‌داران رومی با لباس‌های زرین‌شان جلو می‌آیند یا از صدور اجازه یک پادشاه برای حملهٔ شوالیه‌های سواره نظامش به دشمن، به هیجان می‌آییم و دیگر فکر نمی‌کنیم.

نبردهای بزرگ یک تئاتر زنده هستند که ده‌ها هزار بازیگر دارند: سامورایی‌ها با پرچم‌هایشان، فیلبان‌ها روی فیل‌های جنگی، یک جنگجوی زولو در افریقا که روی چمن‌ها به سمت صفی از تفنگداران قرمزپوش می‌دود. جنگ‌ها با لشگریانی قرمز یا آبی یا سفیدپوش، و پرچم‌های به احتزاز در آمده شروع می‌شوند و با صدای فلوت و طبل پیش به سوی برخورد می‌رویم. یا با موجی از قایق‌های جنگی، و دود سفیدی که با صدای غافلگیرکننده شلیک توپ‌ها ایجاد می‌شود، یا با تازیدن تانک‌های سریع در جلگه‌های بی‌درخت روسیه. اما درک کردن آنچه در پی برخورد پیش می‌آید، سخت‌تر است.

این تصور که “مبارزه‌ای آهنین” درِ جنگ را روی پاشنه می‌چرخاند و جنگ‌ها دروازه‌های تاریخ هستند، پندار خام ما که “جنگ‌ها قهرمانانه‌اند” را نوازش می‌کند. کتاب‌های تاریخ عام هنوز با هوچی‌گری نوشته می‌شوند، تصویری صیقلی که در آن وانمود می‌شود جنگ مستقل از بقیه چیزها است؛ چیزهایی مثل تامین آذوقه و مهمات، سختی‌های روزانه، و نگاه انتقادی به جوامع و فرهنگ‌هایی که ارتش‌های بزرگ از دلشان زاییده و به میادینی در دوردست‌ها فرستاده می‌شوند تا برای دلایلی جان دهند که یک سرباز عادی هیچ چیزی درباره آنها نمی‌داند.

رسانه‌های دیداری هم از این میل عمومی سواستفاده می‌کنند: شجاعت خالص و روزهای خونین، هیجان خشونت نیابتی و تصاویری جذاب. این‌ها حقیقت دنیای جنگ از دید صنعت سرگرمی‌اند که تصویری ناشیانه برای عوام می‌سازد، مثل حرامزاده‌های عوضیِ کویینتین تارانتینو، یا برَد پیت در خشم.

ضمنا نبردها ژنرال‌ها و سیاسیون را هم با این ایده می‌فریبند که یک روز نبرد کوبنده ولو خونین و جانکاه می‌تواند نتیجه قاطعی به دنبال داشته باشد و به آنها فرصت پرهیز از اصطکاک و تلفات بیشتر را بدهد، که همه ما چنین فکری را از نظر اخلاقی رکیک می‌دانیم و هیچ وجههٔ قهرمانانه و رستگاری‌بخشی برای آن قایل نیستیم.

چه موافق و چه مخالف این باشیم که برخی جنگ‌ها ضروری بوده‌اند، نمی‌توانیم انکار کنیم که پیروزی در عظیم‌ترینِ آن‌ها اغلب با قتل عام حاصل شده، نه با قهرمانی سربازان و نبوغ فرماندهان. البته که در جنگ شاهد قهرمانی‌ها هستیم، اما هیچ نابغه‌ای در این میدان نیست. جنگ پیچیده‌تر از آن است که نوابغ آن را کنترل کنند. برنده جنگ‌های مدرن اغلب آنانی‌اند که قدرت تخریب بزرگتری دارند، نه آنهایی که نبوغ بیشتری دارند. و تقدیر از ژنرال‌های نابغه این تصور را دامن می‌زند که جنگ‌های مدرن، کوتاه و پیروزی در آنها سریع خواهد بود.

اما در آخر، همه ما می‌ترسیم که معلوم شود جنگ فقط چیزی از جنس تراژدی است، بی آنکه اثری از تعالی و اخلاق در آن باشد.

سناتور باب کورکر رئیس جمهوری‌خواهِ کمیته روابط خارجی سنای می‌گوید تهدیدهای ترامپ (یک، دو) می‌تواند ملتش را در مسیر جنگ جهانی سوم قرار دهد. او که از نزدیکان تیلرسون، وزیر امور خارجه امریکا است، توییت ترامپ که گفته بود بهتر است تیلرسون “انرژی‌اش را ذخیره کند” و دل به مذاکره دیپلماتیک با کره شمالی نبندد را بچگانه توصیف کرده است.

شاید از من بپرسید که چرا اینها را در بلاگیک می‌نویسم. من از شما می‌پرسم که آدم باید کدام گوشه از این کره خاکی باشد که از این درگیری نظامی آسیب نبیند؟ شاید جایی نزدیک پنگوئن‌های امپراطور در قطب جنوب.

غیر از تبعات انسانی، نزدیکی کرهٔ شمالی به کره جنوبی، ژاپن و چین می‌تواند هر جنگی (هر قدر هم سریع و محدود) را تبدیل به یک شوک برای دنیای فناوری کند چون این کشورها تولیدکننده بسیاری از قطعات دیجیتالی هستند که زندگی و کار ما به آنها وابسته است. بعد از رسیدن دلار به ۴,۰۰۰ تومان، فقط همین را کم داریم که اولین گلوله در شبه جزیره کره شلیک شود تا بوسه خداحافظی بین بودجهٔ ما و گجت‌های مورد نیازمان -لااقل برای چند ماه- زده شود.

ای کاش یک شینیگامی دفتر مرگی را به زمین می‌انداخت تا جنگ‌طلبان را حذف می‌کردیم.

ارسال نظر


پست قبلی:

پست بعدی: