فناوری «زنجیره بلوکی» چیست و چرا محبوب شده؟

فناوری «زنجیره بلوکی» چیست و چرا محبوب شده؟

به قلم نیما دادگستر

هیچ چیز جدیدی در ذات یک دفتر کل عمومی وجود ندارد، ایدهٔ آن را می‌توان تعقیب کرد و به سال ۱۹۷۶ و مقاله پژوهشی دیفی-هِلمِن با نام رویکردهای تازه در رمزنگاری رسید. اما سال‌های سال آن را ایده‌ای پیچیده و در مجموع پرخطر قلمداد می‌کردند تا اینکه بیتکوین از راه رسید.

برای اینکه در ادامه بشود مطالب متنوع‌تری درباره ارزهای رمزپایه و کاربردهای آنها نوشت، و همزمان یک نقطه ارجاع به مفهوم «زنجیره بلوکی» داشت، لازم دیدم این مطلب را ترجمه کنم. شاید به درک بهتر مطالبی که قبلا درباره ارزهای رمزپایه نوشته‌ام (یک و دو) کمک کند.


در سال ۲۰۱۵ شرکت ریپِل، خالق ارزِ مجازیِ ریپِل (XRP) توسط شبکه انتظامات جرایم مالی (دفتری وابسته به خزانه‌داری امریکا) حدود ۷۰۰,۰۰۰ دلار جریمه شد؛ دلیل آن نقش داشتن در یک پولشویی بود.

برخی از صاحب‌نظرها، این رویداد را لحظه‌ای می‌دانند که مدیران استارپ‌آپ‌ها در حوزهٔ ارزهای رمزپایه، ریش‌های شیک و پیک خودشان را تراشیدند، یقه‌ها را بستند، کراوات زدند، و به دنیای آدم بزرگ‌ها و قوانین‌شان وارد شدند.

چرا چنین نظری وجود دارد؟ زیرا جریمه شدن توسط سازمان‌های مقرراتی، یعنی که آنها رسما شما را عضوی از صنعت خدمات مالی در نظر گرفته‌اند.

با توجه به اینکه اولین و مشهورترین ارز رمزپایه، بیتکوین (BitCoin) سال‌ها قبل (۲۰۰۹) راه‌اندازی شد، به نظر می‌رسد صنعت خدمات مالی تمام این مدت مشغول کنار آمدن با واقعیت جدید بوده است. و حالا ناگهان همه دارند درباره فناوری زیرساختیِ بیکویت، یعنی زنجیرهٔ بلوکی (blockchain) صحبت می‌کنند و آن را یک الگوشکن بزرگ در بسیاری از زمینه‌ها می‌دانند. مثلا:

اداره ثبت زمین در  سوئد دارد از زنجیرهٔ بلوکی برای ثبت اراضی استفاده می‌کند. ده‌ها استارت‌آپ دارند در حوزه‌های مختلف تجربه‌آزمایی می‌کنند تا استفاده‌های احتمالی آن را بیابند؛ یکی از آنها اجاره کردن ابررایانه‌ها به صورت ساعتی است. مهم‌تر از اینها قانون‌گذاران اروپایی رای به تنظیم آیین‌نامه‌های سبک و حداقلی در رابطه با زنجیرهٔ بلوکی داده‌اند.

خب، بیاید ببینیم ربط زنجیرهٔ بلوکی و ارزهای دیجیتال چیست؟ و چرا علاقه به اولی اینقدر زیاد شده؟

زنجیرهٔ بلوکی، یک جور پایگاه داده است

هر زنجیرهٔ بلوکی، یک دفتر کل است که داده‌ها در آن دسته‌دسته در بلوک‌هایی ذخیره می‌شوند و بلوک‌ها از تایید با رمزنگاری برای وصل کردن خود به یکدیگر استفاده می‌کنند. به بیان ساده‌تر، هر بلوک با استفاده از یک تابعِ درهم‌ساز به بلوک قبل از خود ارجاع شده و صحت و اصالت داده‌های آن را تایید هویت می‌کند، و به این صورت یک زنجیرهٔ متصل و خلل‌ناپذیر به وجود می‌آید؛ نامگذاری این فناوری هم نماینده همین کارکرد است.

یک‌جور دیگر توضیح بدهیم: یک زنجیرهٔ بلوکی شبیه پایگاه‌داده‌ای با یک نظام اعتباردهی و تایید داخلی است -در عمل هم همین‌طور است. اما، ترفند هوشمندانه مخترعینش این بوده که این دفتر کل را در یک محل قرار نداده‌اند و یک حسابدار هم ندارد. در عوض، به قول معروف توزیع‌شده یا غیرمتمرکز است، و همزمان بر روی چندین کامپیوتر قرار دارد به شکلی که هر کسی می‌تواند نسخه‌ای از آن را داشته باشد.

حتی بهتر، سیستم تایید بلوکی به اعضا اطمینان می‌دهد که هیچکس امکان دست بردن در سوابق داده‌ها را ندارد. در مورد ارزها، تمام معاملات قدیمی برای همیشه ثبت می‌شوند و هر معامله جدید طوری در این دفتر ضبط می‌شود که هرگز قابل تغییر نخواهد بود. هر عضو شبکه می‌تواند این دفتر کل را مطالعه کند و نسخه‌ای که می‌بیند، مشابه نسخه‌ای است که همه اعضای دیگر می‌بینند.

عملا یک زنجیرهٔ بلوکی را می‌توان این‌طور دید: یک پایگاه دادهٔ شفاف، مستقل و دائمی که همزمان در چند محل نگه‌داری می‌شود و همه اعضا به آن دسترسی دارند. به همین خاطر است که گاهی آن را «دفتر کل اشتراکیِ توزیع‌شده» هم می‌نامند.

هیچ چیز جدیدی در ذات یک دفتر کل عمومی وجود ندارد، ایدهٔ آن را می‌توان تعقیب کرد و به سال ۱۹۷۶ و مقاله پژوهشی دیفی-هِلمِن با نام رویکردهای تازه در رمزنگاری رسید. اما سال‌های سال آن را ایده‌ای پیچیده و در مجموع پرخطر قلمداد می‌کردند.

کاربرد سادهٔ آن در بیتکوین بود که همه چیز را عوض کرد. با دوام بودن، امنیت، و ذات غیرمتمرکز بیتکوین باعث شد توسط گروهی رو به رشد پذیرفته شود ولی هیچ‌کس -نه حتی یک نفر- قادر به کنترل و دستکاری آن نباشد.

به دنبال رونمایی از بیتکوین، ده‌ها استارت‌آپ مشتاق به رقابت با هم برخاستند تا نوآوری بزرگ بعدی در زمینه ارزهای رمزپایه و متکی به زنجیرهٔ بلوکی را رقم بزنند، از اتریوم خوش‌نام گرفته تا کوینی وِست مضحک.

اما زنجیره‌های بلوکی بی‌ایراد هم نیستند. یکی از اشکالاتشان این است: ذات توزیع‌شده آنها نیازمند پردازش پیوسته و بی‌وقفه در چندین نقطه دنیا است، و این مساوی است با هزینه برق فزاینده برای روشن ماندن کامپیوترها.

مایکل مِینلی، مدیر اتاق فکر مالیِ Zyen می‌گوید، “شاید این افسانه را شنیده باشید که [شبکه] بیتکوین به اندازه ایرلند برق مصرف می‌کند، این کاملا غلط است. فقط نصف ایرلند برق مصرف می‌کند.”

پس اخیرا که یک بانک بزرگ اعلام کرد برنامه ایجاد ۴۰۰ ارز مجازی را دارد، این خطر را به جان خرید که فقط برای سرپا نگه داشتن شبکهٔ کامپیوتری آنها ۲۰۰ برابر ایرلند هزینهٔ برق بدهد.

اما در حقیقت، علاقه به زنجیرهٔ بلوکی که اخیرا پا گرفته ربطی به ایجاد ارزهای دیجیتالِ جدید برای خریدن کاپوچینو در کافه‌های گیکی ندارد، بلکه گروه‌های مختلف مزایای «دفتر کل توزیع‌شده» برای کاهش هزینه‌ها و کاستن از قدرت انحصارگران در صنعت خدمات مالی را دریافته‌اند.

مِینلی توضیح می‌دهد که، “خدمات مالی امروزی بر پایهٔ عدم‌اعتماد ساخته شده‌اند، این یعنی چه؟ یعنی یک دفتر ثبت داریم و کسی هم برای تسویه وجوه پشت میز می‌نشانیم. و مثلا اگر من قایقم را ثبت کنم و بعد آن را بفروشم، پرداخت امنی خواهیم داشت. بعد اگر مشکلی برای قایق پیش بیاید، می‌روند سراغ دفتر ثبت و مشخصات را نگاه می‌کنند تا به سراغ من بیایند.”

این الگوی خاص باعث ایجاد یک موقعیت انحصاری برای خدمات‌دهندگانی شده که کارشان انتقال وجوه و تسویه در صنعت مالی است، و در ضمن به افزایش هزینه‌ها برای مشتریان انجامیده، ولی حتی خطر دستکاری و زدوبند را هم کاملا از بین نبرده است.

زنجیره‌های بلوکی: برای وقتی که همه به هم شک دارند

اگر ثبت قراردادها و دادوستدها در انحصار یک نهاد مرکزی نباشد و به جای آن دفتر ثبت روی چندین خوشهٔ کامپیوتری در چهارگوشه دنیا قرار بگیرد که هر کسی بتواند از آن کپی تهیه کند، چالاکی انتقال وجه و بررسی معاملات بسیار زیاد می‌شود. و از آنجایی که داده‌ها بعد از ثبت در دفتر کل دیگر هرگز قابل تغییر نیستند، یک چنین ثبت قطعی و بادوامی به مذاق قانون‌گذاران و حسابدارها هم بسیار خوش می‌آید.

از نظر تئوری، «دفتر کل اشتراکی و توزیع‌شده» پتانسیلی بسیار فراتر از خدمات مالی دارد. حل کردن مشکل اعتماد و ایجاد اطمینان به وسیله ثبت قطعی و غیرقابل تغییر داده‌ها می‌تواند این فناوری را برای مدیریت منابع سرمایه‌ای، ثبت تاریخ رویدادها (مالی‌، شخصی، کاری)، ثبت مکان دقیق آنها، ثبت هویت افراد، و غیره بسیار جذاب کند.

به بیان دیگر این می‌تواند تبدیل شود به یک دفترثبت پرگنجایش برای هر چیزی که بخواهید، نه فقط یک ارز رمزپایه. این فقط یک سیستم نیست، الگویی برای بی‌شمار سیستم است. در حقیقت، وضعیت امروز می‌تواند با انقلاب پایگاه داده در دهه ۱۹۷۰ مقایسه شود: آن زمان هم فقط یک دسته یا ساختار برای پایگاه داده وجود نداشت، هر کس پایگاه دلخواهش را برای اهداف خود می‌ساخت.

علاقه به زنجیرهٔ بلوکی، می‌تواند نشانه‌ای مثبت از این باشد که عقلانیت دارد در بین سرمایه‌گذاران در فناوری‌های مالی (فین‌تک) بیدار می‌شود، و فعالان این عرصه و حوزه‌های مرتبط دارند مزایای عملی پشت هیاهوی بیتکوین را در می‌یابند.

زنجیره‌های بلوکی می‌توانند زودتر از پیش‌بینی‌های فعلی تبدیل به روش اصلی برای ذخیره زنجیرهٔ داده‌ها شوند. آقای مِینلی مثالی می‌زند، “تصور کنید که من یک اپ روی تلفنم نشان‌تان بدهم که همهٔ پیست‌های اسکی دنیا را در خود دارد. احتمال کمی هست که بپرسید، ‘عجب، این هم از پایگاه داده استفاده می‌کند؟’ پس نه پس، انتظار داشتید نکند؟ سه چهار سال بعد، احتمالا یک اپ هویت‌محور برای همه چیز خواهیم داشت که به آن نگاه می‌کنیم و می‌پرسیم، ‘عجب، پشت این هم یک دفتر توزیع‌شده است’.”

واقعا شاید در آینده به عقب نگاه کنیم و این روزها را دورهٔ انتقال به خاطر بیاوریم، دوره‌ای که در آن همه چیز عوض شد.


(با ایده و مفهوم زنجیرهٔ بلوکی آشنا شدید، بعدا در مطلبی مفصل‌تر به این خواهم پرداخت که زنجیرهٔ بلوکی دقیقا چطور کار می‌کند.)

نیما دادگستر --

تعداد کلمات: ۱۵۶۸

منبع: Ars Technica


۳ نظر

ارسال نظر


بیشتر بخوانید