چرا شرکت‌های ایلان ماسک توانا به کارهایی‌اند که دیگران حتی شدنی نمی‌دانند؟

چرا شرکت‌های ایلان ماسک توانا به کارهایی‌اند که دیگران حتی شدنی نمی‌دانند؟

به قلم نیما دادگستر

جیم کَنترِل (عضو تیم موسس اسپیس‌اکس) می‌گوید، "ما با خودمان گفتیم، آره، تو و معلوم نیست کدام لشگر لعنتی‌ات. اما ایلان گفت، 'نه، جدی هستم. این جدول را ببینید'." و لپتاپش را به (مدیر آینده ناسا) مایک گریفین و کَنترِل داد، آنها هر دو لال شدند.

قبلا در بلاگیک مطلبی کار شد که توضیح می‌داد «چرا ایلان ماسک بهتر و سریع‌تر از هر کسی یاد می‌گیرد؟» او آدمی است که نه فقط مطالعات متنوعی دارد بلکه اطرافش را پر از افراد دانشمند و کارآمد در زمینه‌های مختلف کرده است. بدون علم و توانایی مگر می‌شود به مریخ رفت یا به فکر ارتقای مغز با فناوری بود؟ جواب را می‌دانید.

حالا در مطلبی جدید به جواب سوالی خواهیم پرداخت که تیتر این مطلب است. و شاید باور نکنید که ابزار ایلان ماسک برای طراحی راه‌حلِ مسائل پیچیده، در دو کلمه خلاصه می‌شود: «محاسبات ابتدایی.» در ادامه با من همراه باشید.


ریچرد فِینمَنِ فیزیکدان بارها و بارها به سراغ ایده‌ای برمی‌گشت که برای کشفیات پیشگامانه‌اش حکم ستارهٔ قطبی را داشت. رویکرد او توسط همکارش در کَلتِک، دیوید گودستین، در کتاب خطابهٔ گمشدهٔ فِینمَن آمده است، کتابی که موضوعش کلاس‌های فیزیک تدریسی توسط فِینمَن در دهه ۱۹۶۰ است:

یکبار به او گفتم “دیک، برایم توضیح بده تا بفهمم، چرا ذرات نیم چرخشی از قواعد فِرمی-دیراک تبعیت می‌کنند.” فِینمَن که به خوبی داشت مخاطبینش را برانداز می‌کرد، گفت “یک سخنرانی در حد دانشجوی سال اولی درباره‌اش آماده می‌کنم.” و چند روز برگشت و گفت، “از پسش بر نیامدم. نتوانستم قضیه را در حد یک مقاله سال اولی خلاصه کنم. این یعنی ما واقعا آن را نفهمیده‌ایم.”

منظور فِینمَن این نبود که همه دانش انسان باید تبدیل به درس‌های سال اول کالج بشود. بلکه می‌خواست بگوید ما نیاز داریم فهم‌مان از علم و فناوری را از صفرِ صفر بسازیم تا بتوانیم در هر شاخه‌ای به استادی برسیم، که بدون استاد شدن حتی بازاندیشی دربارهٔ این مقوله‌ها هم نشدنی است.

فِینمَن در دوره دانشجویی‌اش معروف شد به اینکه بسیاری از آزمایش‌های اولیه فیزیک را شخصا انجام می‌دهد تا درکی بنیادین از این حوزه علمی بسازد. با استادی در این اصول اولیه، فِینمَن اغلب چیزهایی را می‌دید که دیگران در زمینه فیزیک کوانتوم، رایانش، و فیزیک هسته‌ای از درکشان عاجز بودند، و اینگونه بود که جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۶۵ به کف آورد.

شرکت‌های ایلان ماسک نیز با روشی مشابه به سراغ مشکلات می‌روند. چه هدف رفتن به مریخ باشد و چه کندن تونل‌هایی در زمین، مدیرعامل تسلا و اسپیس‌اکس عاشق حرف زدن درباره محاسبات ابتدایی است. در تماس‌های تلفنی برای تشریح عملکرد مالی سه ماهه، در کنفرانس‌های خبری و بقیه جاها، ماسک اغلب به زبان جمع، تفریق، ضرب یا تقسیم، تلاش‌های تجاری خودش را توضیح می‌دهد.

ایلان ماسن در تد کنفرانس

بورینگ کمپانی را در نظر بگیرید، “سرگرمی” جدید ایلان ماسک که هدف آن محو کردن ترافیک بغرنج لوس‌آنجلس اعلام شده است. ماسک روز ۲۸ آوریل (۸ اردیبهشت) در یک کنفرانس تِد طرح پیشنهادی‌اش را توضیح داد تا با استفادهٔ بی‌وقفه از ماشین‌های تونل‌ساز، یک شبکهٔ عمیق زیرزمینی برای اتصال شهرها درست کند.

ویدیوی معرفی این کمپانی وسایل نقلیه‌ای را نشان می‌دهد که در خیابان‌های شهر حرکت می‌کنند، و سپس روی آسانسوری در ابعاد یک خودرو که در کنار خیابان تعبیه شده، قرار می‌گیرند. این آسانسور خودروها را پایین می‌برد و سپس نقش یک ارابه را ایفا می‌کند که روی ریلی فلزی خودروها را با سرعت ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت به سمت مقصدشان می‌برد، و در آخر آنها را دوباره به سطح زمین بر می‌گرداند تا باقی‌ماندهٔ مسیر را طی کنند. ماسک می‌خواهد همه این شبکه را با یک دهمِ هزینه امروزی تونل‌سازی در لوس‌آنجلس، که حدود ۱ میلیارد دلار برای هر مایل (۱.۶ کیلومتر) است، بسازد.

برای توضیح این ایده در قالب “چند گام سرراست”، ماسک چند محاسبه سرانگشتی انجام می‌دهد و نتیجه می‌شود کشف مشکلات اصلی: درست برعکس روش‌های کُند، دستی و اغلب غیربهینه امروزی در تونل‌کاوی، او در پی کندن تونل‌های باریکتر با ماشین‌های سریع‌تری است که بی‌وقفه کار می‌کنند.

استدلال محاسباتی او را به طور خلاصه و ساده در زیر می‌خوانید:

ابتدا، یک تونل باریک‌تر بکن. ماسک به جای کندن یک تونل استاندارد مترو (به عرض ۸.۵ متر) تونلی به نصف این عرض (یعنی ۴.۲۵ متر) می‌کَند و این باعث کاهش حجم خاکبرداری به یک چهارم خواهد شد. از آنجا که هزینه تونل‌ها با فضا ارتباط مستقیم دارد، با این روش تونل ۱ میلیارد دلاری تقریبا ۲۵۰ میلیون دلار هزینه خواهد داشت.

بورینگ کمپانی

دوم، سرعت عملیات را بالا ببر. ماشین‌های تونل‌کاو امروزی نیمی از وقت کار می‌کنند و سپس برای تقویت دیواره‌های تونل متوقف می‌شوند. پیشنهاد جایگزین ماسک، کندن و دیواره‌کشی بی‌وقفه است (که امروزه ممکن نیست)، و این راهکار دوباره هزینه ساخت تونل را به نصف کاهش می‌دهد. به این شکل، ۱ مایل از تونل فرضی با هزینه ۱۲۵ میلیون دلار ساخته خواهد شد.

سوم و آخر، سرعت کندن را بالا ببر. ماشین‌های تونل‌کاو امروزی اصلا به “مرزهای قدرتی یا گرمایی خود” نزدیک نمی‌شوند. اما به نظر ماسک، استفاده از حداکثر ظرفیت آنها می‌تواند کاهش هزینه ساخت تونل را تا یک پنجم هم محقق کند. یعنی که هر مایل با ۶۰ میلیون دلار (یا در سناریوی خوشبینانه ۲۵ میلیون دلار) ساخته شود.

بورینگ کمپانی

آیا چنین چیزی شدنی است؟ محاسبات جور در می‌آیند؟

گریگوری هاوسر، یک مهندس عمران در درَگادوس که اخیرا عملیات جایگزینی پل دو طبقهٔ آلاسکایی در سیاتل توسط یک بزرگراه زیرزمینی را مدیریت کرد، می‌گوید “هیچ چیزی غیرممکن نیست، اما همه این موارد خیلی سخت هستند. به نظرم [بورینگ کمپانی] هم‌ارزش اسپیس‌اکس است.” هاوسر می‌گوید محاسبات ماسک پیچیدگی‌های فنی زیادی را بر سر راه دارند، و فناوری امروزی از پس کار مورد نظر ماسک بر نمی آید. اما بعد از ۴۰ سال نوآوری کُند، که بیشتر آن در بیرون امریکا رخ داده، می‌گوید، “من استقبال می‌کنم. این صنعت نیازمند تزریق کمی تفکر و تکنولوژی است.”

لازمهٔ اجرای این ایده‌های ماسک داشتن پیشرفته‌ترین سطح از مهندسی در دنیا است اما یافتن راه‌حل‌های غیرمنتظره، ذهنی بسیار باز و شفاف می‌خواهد. این ترفندی است که ماسک در چند شرکت خود تکرار کرده. او در جلسه مالی ۲۰۱۶ تسلا، استراتژی کاملا مشابهی را برای فناوری تولید در کارخانه‌های تسلا روی میز گذاشت: «بازطراحی کارخانه‌های غیربهینهٔ امروزی.»

ماسک در آن جلسه سالانه گفت، “مهمترین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که مشکل واقعی، سختی واقعی، و جایی که بیشترین پتانسیل نهفته است، آن ماشینی است که ماشین‌ها را می‌سازد. به بیان دیگر، ساختن خود کارخانه…با ذهنیتی شبیه ساختن محصول.” او پیش‌بینی کرد که کارخانه جدید تسلا باعث بهبودی ۱۰ برابری در بهروری می‌شود.

اما راه‌حلش چه بود؟ گفت، “من یک روش محبوب دارم و آن استفاده از محاسبات ابتدایی است، به نظرم این بهترین ابزار موجود است.”

او این بار مفهوم کارخانه را در یک فرمول متفاوت گنجاند: «خروجی = حجم x تراکم x سرعت». او که باید هزینه تولید باتری‌ها را کاهش می‌داد، تا جای ممکن (و بسیار بیشتر از دیگر کارخانه‌ها) کارخانه‌اش را از تجهیزات پر کرد. یعنی به جای استفاده از ۳ درصد مساحت برای نصب ماشین‌آلات، ۳۰ درصد مساحت را به کار گرفت تا بیشترین تولید در ازای مساحت را داشته باشد. این از راه‌حلش برای گیگافکتوری و تولید باتری‌ها.

بعد به سراغ تولید خودرو رفت. فکر می‌کنید برنامه‌اش برای افزایش تولید از  ۵۰,۰۰۰ خودرو به ۵۰۰,۰۰۰ تا چیست؟ خیلی ساده: افزایش سرعت خط تولید و مونتاژ به ۷ برابر، یعنی از ۰.۲ متر بر ثانیه به ۱.۵ متر بر ثانیه (منظور سرعت حرکت شاسی در حال تکمیل در کارخانه است).

و پس از این، می‌خواهد مینی‌کارخانه‌هایی بسازد که هر یک مثل قطعه‌ای پازل در کنار کارخانه قبلی قرار بگیرند، طوری که بهبودهای مداوم در روش تولید، راحت‌تر در کارخانه‌های باتری‌سازی، سلول‌های خورشیدی، و خودروسازی پیاده شوند.

گیگافکتوری

به نظر می‌رسد اسپیس‌اکس هم میوهٔ طرز فکری مشابه باشد. لحظهٔ به دنیا آمدن اسپیس‌اکس بر کسی معلوم نیست، اما کتاب اشلی وِنس، ایلان ماسک: تسلا، اسپیس‌اکس و جستجو برای آینده‌ای عالی، ما را به آن نزدیک می‌کند.

در پروازی از مسکو، بعد از اینکه روس‌ها پیشنهاد ماسک برای خرید موشک‌های باستیک بین‌قاره‌ای را رد کردند، او خشمناک داشت روی لپتاپش محاسبه می‌کرد. وِنس نوشته، در حالی که هواپیما داشت صعود می‌کرد، دو همراه ماسک که مهندسین هوافضا بودند، اولین بار جداولی را که او برای ساختن یک موشک ارزان‌تر و سریع‌تر تهیه کرده بود، به چشم خود دیدند:

ماسک چرخید تا جدولش را نشان دهد، گفت، “هِی رفقا، فکر می‌کنم خودمان بتوانیم این موشک را بسازیم.”

جیم کَنترِل (عضو تیم موسس اسپیس‌اکس) می‌گوید، “ما با خودمان گفتیم، آره، تو و معلوم نیست کدام لشگر لعنتی‌ات. اما ایلان گفت، ‘نه، جدی هستم. این جدول را ببینید’.” و لپتاپش را به (مدیر آینده ناسا) مایک گریفین و کَنترِل داد، آنها هر دو لال شدند.

آن جداول نشان می‌داد که هزینه‌های لازم برای تولید، اسمبل، و پرتاب موشک چقدر است. طبق محاسبات، ماسک می‌توانست با هزینه‌ای کمتر از شرکت‌های موشکی روز، و با استفاده از یک موشک متوسط بازار ارسال ماهواره‌های متوسط و تجهیزات آزمایشی را هدف بگیرد. در آن جدول ویژگی‌های فرضی برای توان موشک نیز با جزئیاتی قابل تحسین آورده شده بود.

کَنترِل می‌گوید، “پرسیدم ‘ایلان، از کجا این را آورده‌ای؟'”

ماسک ماه‌ها روی صنعت هوافضا و محاسبات فیزیکی پشت آن تحقیق کرده بود. او از کَنترِل و دیگران، اطلاعات مربوط به توان پیش‌رانش موشک، اصول مکانیک مداری، گرمایش حرکتی در توربین گازی و نیروی محرکهٔ موشک، و دیگر مسائل پایه‌ای را قرض گرفته بود. سپس همچون یک بلعندهٔ اطلاعات، به تمرکز خاص کودکانه‌اش فرو رفته بود و از انتهای تونل با چنین ادراکی خارج شده بود که موشک‌ها می‌توانند و باید ارزان‌تر از آن چیزی باشند که روس‌ها می‌فروشند.

نمی‌خواهیم بگوییم که ماسک حتما بزرگترین اهدافش را محقق خواهد کرد: فرود بر مریخ، برقی کردن بیشتر ناوگان حمل‌و‌نقل، و تسریع عبور از اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی به اقتصاد رها از کربن. اما هر کدام‌شان، سریع‌تر از آنچه خیلی‌ها تصور می‌کردند به واقعیت می‌پیوندد. هستهٔ هر کدام از این ایده‌ها توسط محاسبات دقیق بر اساس محدودیت‌های علم فیزیک شکل گرفته، و نه با ملاک قرار دادن وضعیت موجود. به بیان دیگر، دامنهٔ احتمالات آینده را نه محدودیت‌های ذهنی امروز، بلکه محاسبات سادهٔ چند هزار ساله ترسیم کرده‌اند.

ماسک سعی در رواج این روش فکری خود دارد. وقتی طرز فکرش درباره طراحی گیگافکتوری را در سال ۲۰۱۶ برای سهامداران تسلا توضیح می‌داد، به جای شیرین‌زبانی درباره بهبودهای کوچک در طراحی خودرو (محصولی بسیاری پیشرفته که بیشتر صرفه‌جویی‌ها در هزینه قطعات و مواد لازم برای تولیدش قبلا انجام شده بود)، ماسک توجهش را روی کارخانه متمرکز کرد و گفت اگر تلاشی که برای بهینه‌سازی خودروها صورت گرفته روی بهینه‌سازی کارخانه هم انجام شود، می‌توان نتایجی چند برابری به دست آورد.

ماسک می‌گوید، “وقتی شما این را برای یک مهندس توضیح دهید، چراغ‌ها در سرش روشن می‌شوند، بسیاری از مهندسین فکر نمی‌کنند که چنین کاری شدنی باشد. فکر می‌کنند یک دیواری چیزی وجود دارد. آنها اساسا در محدودهٔ این دیوارهای نامرئی حرکت می‌کنند و ما داریم برای‌شان توضیح می‌دهیم که این دیوارها وجود خارجی ندارند. من فکر می‌کنم که نتیجه، بسیاری دیدنی خواهد بود.”

تا اینجا که دیدنی بوده است.

نیما دادگستر --

تعداد کلمات: ۲۱۵۶

منبع: Quartz


۱ نظر

  1. Suhrawardi

    فکر می‌کنم بی‌انصافی است اگر نگویم که عالی بود، عالی.

ارسال نظر


بیشتر بخوانید