دیدار استیون فرای با جانی آیو (مدیر ارشد طراحی در اپل)

دیدار استیون فرای با جانی آیو (مدیر ارشد طراحی در اپل)

به قلم نیما دادگستر

در سال ۲۰۱۵، جانی آیو که در اوج خستگی به سر می‌برد با کمک تیم کوک، ساختار استودیوی طراحی اپل را تغییر داد. دو معاون ارشد خود را به سطح مدیر بالا آورد و نظارت خود بر طراحی را، از محصولات به کل حوزه‌های فعالیت اپل (محصول، فروشگاه، مقر جدید) گسترش داد. ارتقا مقام آیو به مدیر ارشد طراحی (Chief Design Officer) برای اولین بار در این مصاحبه اختصاصی، اعلام شد. استیون فرای برای دیدار با جانی آیو، و رییسش، تیم کوک به کوپرتینو در کالیفرنیا رفت، تا درباره مقر جدید، طراحی، استیو جابز و چیزهای دیگر صحبت کند.

استیو فرای یک بازیگر و کمدین است، نه یک نویسنده خوب. این مقاله هم یک مطلب برجسته و جذاب نیست، بیشتر به یک بیانیهٔ مطبوعاتی شباهت دارد که برای انتشار خبر ارتقای مقام جانی آیو نوشته شده. معمولی و البته خودمانی.


  • جانی آیو به مقام مدیر ارشد طراحی ارتقا می‌یابد
  • آیو وقت بیشتری را روی طراحی و سفر به کشورهای دیگر می‌گذارد
  • دو معاون آیو به دو مقام کلیدی جدید ارتقا می‌یابند
  • ریچارد هاورث متولد-بریتانیا مدیر جدید گروه طراحی صنعتی اپل می‌شود
  • آلن دای مدیر جدید گروه رابط کاربری اپل می‌شود

باحال‌ترین آدرس در تمام دنیا

من هفته پیش جلوی ورودی اینفینیت لوپِ ۱ در کوپرتینو ایستادم، باحال‌ترین آدرس در تمام دنیا. یاد آن دفعه‌ای افتادم که وارد آنجا شدم و استیو جابز را دلخور کردم.

آن مرد سیاه‌پوش، ویلی وانکا بود و من در هر سفر به کوپرتینو، چارلی بودم که از کارخانه شکلات‌سازی بازدید می‌کرد. ترسی ندارم بگویم که هیچ آدم زنده‌ای را در کل دنیا بیش از او تحسین نمی‌کردم و کمتر از هر کسی می‌خواستم او را برنجانم. بعدا به سراغ این داستان هم خواهم آمد، اما اول پس‌زمینه. مطمئنم که بیشترش را می‌دانید.

جابز، در کنارِ استیو وازنیَک، برنامه‌نویس و جادوگرِ الکترونیکی بزرگ، کمپانی اپل کامپیوترز را در میانه دهه ۱۹۷۰ بنا نهاد. او بعد‌ها، فقط یک سال پس از هدایت تیمی که مکینتاش را به دنیا معرفی آورد، مجبور به استعفا از شرکت خودش (یا به قولی اخراج) شد، مکینتاشی که اولین کامپیوتر همراه با ماوس برای بازار مصرف بود، با منوهای کشویی و رابط کاربری گرافیکی.

در دوران دوری از اپل او شرکت نِکست را تاسیس کرد تیم برنرز-لی با استفاده از کامپیوترهای آن، برنامه‌ها و پروتکل‌های شبکه جهانی وب (www) را نوشت.

پس از آن بود که جابز یک شرکت فیلمسازیِ گرافیکی را بنا کرد، پیکسار. وقتی دیزنی آن را خرید، جابز بدل به بزرگترین سهامدار دیزنی و البته یک میلیاردر شد.

سرانجام، دست تقدیر او را به اپلِ تقریبا ورشکسته برگرداند که زمانی پیشرو بود، اما آن‌موقت همه پیش‌بینی می‌کردند که به کارگاه قراضه تبدیل خواهد شد. در همان سالِ اول، جابز مقدماتِ معرفی آیمک را تهیه دید.

در موفقیتی سریع و درخشان، مک‌بوک‌ها، آیپادها، آیفون‌ها، و آیپدها از راه رسیدند. در کل زندگی همه ما داستانِ هیچ شرکتی مشابه آن نبود و نیست. از فرش به عرش به فرش به عرش…چیزی شبیه همین. شاید اصلا نشود توصیف مناسبی برای آن پیدا کرد.

و این پدیده در بخشی رخ داد که همیشه آب از دهان من راه انداخته و به آسمانم پرت کرده و گریه‌وزاری همراه با حظ برای‌ام به ارمغان آورده بود. دنیای دستگاه‌های دیجیتال. مطمئنم قبلا به اندازه کافی حوصله مردم را با تعریف کردن داستان خرید دومین مکینتاش فروخته شده در اروپا، پس از داگلاس اَدِمز، به سر برده‌ام.

کفایت می‌کند که بگویم ۳۰ سال است داستان خوشبختی‌های سیب بزرگ را از دور و از نزدیک دنبال کرده‌ام. بعضی مردم عاشق خودروی فِراری هستند، به آنها تیفوسی می‌گویند. بعضی دیگر عاشق محصولات اپل هستند. به آنها فَن‌بوی می‌گویند.

سال‌های سال از زمانی که داستانِ اپل، روایت ایستادن داوود در برابر جالوتِ خشن (آی.بی.ام) یا داستان سَنت جُرج که پهلوی اژدهای آتش‌خوار (مایکروسافت) را شکافته بود، گذشته است. اپل حالا بچه قُلدرِ پارک است. پارک. بعدا بیشتر درباره پارک جدید اپل خواهم نوشت.

میراث جابز

در افسانه این‌طور آمده است: میراث استیو جابز یکی ریز-مدیریتش حین خلق یک محصول جدید بود، و دیگری استادی تمام در خودنمایی و نمایشْ موقع فروش محصول.

ارتقای جانی آیو

جذبه و مهارت او به عنوان یک مُجریِ نمایش، در دنیای دلقک‌های فناوری، غنیمت بود. معروف است که او در دل اپل نیمه‌گم‌شدهٔ کمال‌گرایی خود را در جاناتان آیو پیدا کرد، طراح بریتانیایی که ظرافت، دقت، مینیمالیسم و توجهش به جزئیات، که همگی جزو امضای کاری‌اش هستند، او را به تاثیرگذارترین آدم در حوزه طراحی تبدیل کرده‌اند. روزنامه تلگراف در سال ۲۰۰۸ رای داد که او تاثیرگذارترین بریتانیایی مقیم امریکا است. آیو در ۲۰۱۲ به مقام شوالیه رسید. اما بهشت یعنی بعدی: دریافت یک نشان طلایی بلو پیتر.

با بیماری شدید و غم‌انگیز جابز که سرانجام او را به کناره‌گیری از شرکت واداشت، این سوال در وال‌استریت و رسانه‌های تکنولوژی نقش بست: آیا کمپانی می‌تواند بدون رهبر بزرگش دوام بیاورد؟ حرف اصلی این بود: “می‌خواهید او را آدم پست‌وخسیس صدا کنید یا نابغه، او خودِ اپل بود.”

تیم کوک، انتخاب جابز برای مدیرعاملی، در نظر خیلی‌ها یک جانشین رنگ‌پریده به نظر می‌آمد. یک مدیر تجاری بسیار ماهر، خداوندگار جزئیات در کار خودش، شامل مدیریت موجودی انبار، فروش، و زنجیره تامین. لااقل چنین برداشتی درباره او وجود داشت. چطور می‌شد امید داشت که کارمندانی گیج و سرگردان به خاطر از دست دادن رهبر متلون، زودرنج، بدخلق، اما پرجذبه‌شان، زیر نظر چنین آدمی دوباره به پا خیزند؟ چوخه یک نفره، تنها مردش را از دست داده بود.

ارتقای جانی آیو

اما پس از فوت جابز، ثروت و درآمد اپل دچار افت نشد. در حقیقت نمودار رشدش از همیشه تیزتر بالا رفت. خودمانی بگویم، آمار درآمد و سودِ شرکت باورنکردنی‌اند.

باارزش‌ترین کمپانی روی زمین

اپل حالا با فاصله‌ای زیاد ارزشمندترین کمپانی روی زمین است. تحلیلگران صنعتی، وبلاگ‌نویس‌های تکنولوژی و فعالان بازار سهام از این موفقیت خارق‌العاده و به نظر توقف‌ناپذیر به حیرت آمده‌اند. وبسایت‌هایی شکل گرفتند که کارشان فقط تحلیل ارزش اپل است: ارزشی که بیش از کل ارزش بازار سهام ایالات متحده در سال ۱۹۷۷ است. بیش از کل ارزش صنعت جهانی قهوه.

اما این دو قیاس از وبسایتی می‌آید که وقتی تشکیل شد، اپل ۵۰ میلیارد دلار ارزش داشت و حالا بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار می‌ارزد. شاید به زودی ارزش شرکت به ۱ تریلیون دلار برسد: یک هزار میلیارد دلار. رقمی که در مغز آدم نمی‌گنجد.

آیا تیم کوک این کار را با انداختن یک پتوی آرم‌دار به روی اپل، انجام داد؟ یا با سفت کردن تمام پیچ‌های مالی و مالیاتی؟ به نظر نمی‌رسد. تیم کوک همان کارهایی را کرده که استیو جابز انجام می‌داد، اما با قوت بیشتر. او تاکید بیشتری بر طراحی کرده. عرضه محصولات و انتشار نرم‌افزارهای جدید را سرپرستی کرده. و مهمتر از همه، تیم طراحی را در قلب شرکت قرار داده.

طراحی، مثل غذا در بریتانیا، چیزی بود که کسی درباره‌اش صحبت نمی‌کرد. یک نور محو، کمرنگ، و صادقانه می‌توان گفت، بیگانه. بله، البته گاهی یک نفر در کافه‌ای-جایی خطکش و مداد طراحی روترینگش را بیرون می‌آورد تا یک طرح فنی بکشد و نشان دهد کاربرد و فایده چیزها چیست.

گاهی ممکن است بشنوید که موفقیت اپل نتیجه ذهنیت گله‌ای مردم است، گروندگان اولیه، احمق‌هایی که خیلی زود دست از پول‌شان می‌کشند. اما تنها احمق امروز کسی است که هنوز خیال می‌کند این مزخرفات تنها دلایل موفقیت اپل هستند.

پسر اعجوبه

جانی آیو، مردی که قلب موفقیت بزرگ کوپرتینو در دوران جابز و کوک است، به شکلی تمام و کمال و واقعا خسته‌کننده عاشق تک‌تک جزئیاتی است که در تمام محصولاتش قرار می‌گیرند.

هزینه‌های توسعه و تحقیق هر چیزی، از اولین آیپادها گرفته تا نسل جدید اپل‌واچ، بسیار بالا و واقعا دورتر از هر آن چیزی است که سایر شرکت‌های فعال در این عرصه بتوانند تحملش کنند.

و در نتیجه، درآمدهای چنین محصولاتی بسیار بسیار بالاتر از هر چیزی هستند که شرکت‌های دیگر در آرزوی‌اش به سر می‌برند. هر چه آیو وقت و پول بیشتری صرف کند، محصولات اپل مرغوب‌تر و درآمدهای حاصل از آنها بالاتر خواهند بود. استیو جابز از نزدیک، و اغلب مداخله‌گرانه، با آیو همکاری می‌کرد، طوری که مرد انگلیسی مشتاق ما اعتراف می‌کند حتی با اینکه کاملا او را دوست داشته، اغلب آن دخالت‌ها را “دیوانه‌کننده” می‌یافته.

تیم کوک به اندازه‌ای که جابز برای آیو ارزش قائل بود، او را مهم می‌داند. همین چند سال قبل مسئولیت بخش رابط انسانی (Human Interface) را در کنار مسئولیت طراحی صنعتی (Industrial Design) به آیو داد، که به طور موثری کنترل کل فرآیند طراحی محصولات اپل را به او می‌دهد.

ارتقای جانی آیو

طراحی صنعتی مربوط به دستگاه‌ها است، محصولات فیزیکی. اما رابط انسانی مربوط به تصاویر، تعاملات، صداها، جریان کار و حس کار با نرم‌افزارهایی است که ما حین استفاده از دستگاه‌ها با آنها مواجه می‌شویم.

با داشتن نظارت بر هر دو، آیو توانست iOS و macOS را از وضعیت قدیمیِ اسکیومورفیکشان بیرون بکشد؛ وضعیتی که آیکن‌های شبیهِ اشیای واقعی، نماد آنها بودند (حلقه‌های فلزی بالای دفترچه‌ها و حتی کاغذ‌های پاره شده از بیخ که در اپلیکیشن‌های تقویم و تماس‌ها دیده می‌شدند). آیو آنها را با مجموعه‌ای از آیکن‌های زیبا که گویای هویت خود بودند، جایگزین کرد. قدرت اختراع و ابداع آیو شاید بیش از هر چیز به خوبی در ۵۰۰۰ حق اختراعی که به نام او ثبت شده، نمود یافته باشد. ادیسون که از بزرگترین مخترعین تاریخ است، ۲۳۳۲ پتنت را به نام خود ثبت کرده است.

آیو اگر هیچ کاری نکرده باشد، در حق بریتانیایی‌ها یک لطف بزرگ کرده. اپل اخیرا یک دو شاخه با استاندارد بریتانیایی ساخته که زبانه‌های فلزی آن به زیبایی به عقب برمی‌گردد و در بدنه مخفی می‌شود. به سادگی باز و بسته می‌شود و اگر تصادفا روی آن پا بگذارید دردی نمی‌کشید.

آیو با تاسف می‌گفت، “عمری طول کشید تا [این مشکل] حل شود.”

و نکته همین است. هیچ آدم دیگری به قدر او به این چیزها اهمیت نمی‌دهد. البته که عمری طول کشید، زیرا هر چیزی که ارزش انجام دادن دارد، عمری طول می‌کشد. افرادی که به اندازه آیو و گروهش زحمت و سختی می‌کشند، بسیار بسیار نادرند. مثلا بسته‌بندی را در نظر بگیرید. فقط به خاطر حل کردن همین یک مشکل بایستی تیم طراحی اپل را در آغوش گرفت. هر بسته‌ای که به دست مشتریان می‌دهند به آسانی باز می‌شود، بدون نیاز به تیغ و چاقو یا کُشتی گرفتن و فن زدن.

نوارهای باریک زیپ‌مانند که ماحصل تفکر دقیق هستند، برای گشودن جعبه‌ها به کار گرفته شده‌اند‌. وقتی جعبه را باز کنید، کاغذها و پلاستیک‌های ‌‌‌الهام‌گرفته از اُریگامی را می‌بینید که همزمان مسئله بسته‌بندی قطعات مختلف را حل می‌کنند و لذت خریدار را هم به دنبال دارند. اگر به دنبال عیب‌جویی باشید، اپل اینها را “به قیمت محصول اضافه می‌کند”، اما این مزیتِ چرخه طراحی است: طراحی خوب ارزش تجاری بیشتر را به دنبال می‌آورد.

مقر بشقاب‌پرنده

هفته گذشته به کوپرتینو در کالیفرنیا رفتم تا درباره تغییراتی که در جریان بود، بیشتر بدانم.

آدم در راه اینفینیت لوپِ ۱ از کنار یک اپل‌استور رد می‌شود که تمام محصولات شرکت در آن هست. آنجا یک تی‌شرت پیدا کردم که روی‌اش این نوشته بود: “من سفینه مادر را دیدم -گفتم که بدانید چقدر ناراحت هستم.”

تیم کوک برای نوشیدن آب میوه به من پیوست، زیر چترهایی که سایه بر حیاط بیرون کافه مکز، کافه‌تریای کمپ اپل، انداخته بودند. بله، کمپ. در امریکا این فقط دانشگاه‌ها نیستند که مقر خودشان را یک کمپ توصیف می‌کنند.

کوک می‌گفت که طراح میزهایی که پشت‌شان نشسته بودیم، با رویه‌های گرد مرمری، کسی نیست جز جانی آیو. لااقل من فکر کردم مرمر هستند. کاملا ممکن است ماده جدیدی به نام آیویُن یا جاناتانایت باشند. مگر اینکه خود آیو، با آن فروتنی ذاتی که زبان‌زد خاص و عام است، جلوی چنین گزافه‌گویی‌هایی را بگیرد.

ارتقای جانی آیو

تیم کوک خیلی علنی جانی را تحسین می‌کند، نه فقط به عنوان مرغی که تخم‌های طلایی می‌گذارد (یا در مورد اپل‌واچ ادیشن، طلای خالص)، بلکه به عنوان یک همکار و یک انسان. همه چنین می‌کنند. سخت است که آدم از طرز بیان پرحرارت و آرام آیو مسحور و مسرور نشود، بیانی که او با آن شیداییِ خاصش را بروز می‌دهد. کوک مرا یاد سِیمور اسکینر، مدیر مدرسه سریال سیمپسون‌ها می‌اندازد، اما سِیمور بیچاره برش چندانی ندارد، در حالی که تیم کوک ذهنی به تیزی لیزر دارد.

من از آن دست آدم‌هایی نیستم که همیشه فرصت نشست‌وبرخاست با افراد قدرتمند و صاحب منصبِ دنیای تجارت را دارند. اما علاقه‌ام به تکنولوژی حداقل باعث شده چندتایی از آنها را بشناسم. از برخی جنبه‌ها، دیدن کوک مثل ملاقات با یک موسیقیدان یا ورزشکار بزرگ است. آدم هر بار به نتیجه قبلی می‌رسد و با خودش می‌گوید، “این آدم اتفاقی به اینجا نرسیده.”

و جایگاه او، داشتن مسئولیت باارزش‌ترین شرکت روی زمین است. کوک صادقانه سرعت رشد “ترسناک،” “غیرمنتظره” و “عظیم” کمپانی‌اش را می‌ستاید. “بیشتر از انتظار ما” عبارتی است که برای توصیف آن به سبک مدیران تجاری استفاده می‌کند. او مقدار زیادی سهام و سهام مشروط دارد، اما همین چند روز قبل اعلام کرد که وقتی هزینه تحصیلات برادرزاده‌اش در کالج را بپردازد، خودش را از شر تمام آن ثروت رها می‌کند. آدمی که موقع مرگ پول در حساب بانکی‌اش باشد، فرصت یک نیکوکاری جدید را از کف داده.

این، همان‌طور که اشترن در فهرست شیندلر می‌گوید، نیکیِ خالص است.

در سال ۲۰۰۹، رشد اپل زیاد بود، و شمار کارمندان چندان زیاد شده بود که استیو جابز نخستین قدم‌ها برای ساختن کمپ جدید، مشهور به کمپ ۲ اپل را برداشت -چه اسم غیرجذابی. در سال ۲۰۱۲ خاک‌برداری شروع شد و ساختمان جدید می‌رود تا برای حضور کارمندان در سال ۲۰۱۷ آماده شود.

ارتقای جانی آیو

به عنوان پیشنهاد گفتم، “شاید بایستی اسمش را کمپ استیو جابز گذاشت؟” کوک گفت، “اُه، استیو نظرش را خیلی واضح گفته.” یعنی که هرگز. ۱

درباره کمپ قدیمی، که در آن بودیم صحبت کردیم. ۲۳ سال از عمر ساختمان می‌گذرد، با استانداردهای دره سیلیکُن هنوز یک شاهزاده باوقار به نظر می‌آید. این را می‌گویم، و امیدوارم به کشور میزبانم برنخورد، اما خوی کودکانه و بانشاط امریکایی‌ها در کمپ‌های دره سیلیکُن کاملا مشهود است، هر چند نه در کمپ اپل.

برای مثال، گوگل‌پلکس در مانتین ویو، زمین‌های بازی و دیوارهای رنگی و دوچرخه‌های سبددار دارد. کمپ فیسبوک در مِنلو پارک، از دیزنی‌لند الهام گرفته. این سوال را داشتم که آیا اپل می‌تواند از روی قصد مقر جدیدی بسازد که، نه آنقدرها بامزه باشد که دل آدم را بزند، و نه آنقدرها جدی که آدم مجبور به در آوردن کفش‌ها و صحبت با صدای آرام شود؟

کوک گفت، “خب، خودت می‌توانی نظرت را به من بگویی. چرا فردا نرویم نگاهی به اطراف بیندازیم؟”

بلند شد، مرا تا فردا بدرود گفت و در پیاده‌رُوی حیاط رفت تا به ملاقات بعدی‌اش برسد. خیلی خیلی احساس عزت کردم. هیچ‌کس مجاز به دیدن کمپ دوم اپل نیست. شنیدم که یک نفر می‌گفت کارگران ساختمانی هم مجبورند چشم‌بند بزنند. (شوخی!)

اما قبل از آن، قرار ملاقاتی با جانی آیو داشتم.

ارتقای جانی آیو

تا الآن، عنوان شغلی جانی آیو مدیر طراحی اپل بود. اما حالا می‌توانم برای اولین بار به دنیا اعلام کنم که او ارتقا یافته و به مقام مدیر ارشد طراحی اپل رسیده. به همین دلیل هم این روزها برایش خیلی هیجان‌انگیزند.

داخل استودیوی طراحی مشهورش (پارچه‌هایی روی میزها کشیده شده تا نمونه محصولات آینده اپل را از چشم‌های کنجکاوی مثل من مخفی کند) با دو نفر منتظر من بود. در سایه ارتقای آیو به مقام جدید، آنها هم ارتقا گرفته‌اند.

یکی از آنها، ریچِرد هاوِرث انگلیسی است. جانی می‌گفت، “ریچرد قرار است مدیر جدید طراحی صنعتی‌مان باشد. و این، آلن دای است، مدیر جدید رابط کاربری.” دای یک امریکایی قد بلند و دلنشین است.

آن دو بخش‌های تحت نظر خودشان را به من نشان دادند، فضای هر کدام مثل یک استودیوی دانشجوییِ مجهز است، آخرین ایده‌ها به دیوارها سوزن شده‌اند، کتاب‌های مرجع در قفسه‌ها قرار دارند، از کتابچه راهنمای آلمانی تایپوگرافی قرون وسطی گرفته تا آثار قدیمی دِیمیَن هِرست، هنرمند مشهور و جمع‌کننده آثار هنری.

ارتقای جانی آیو

نقش جدید

وقتی با آیو تنها شدم، از او پرسیدم چرا در ظاهر این دو بخش -را که با موفقیت اداره‌شان می‌کرد- کنار گذاشته است؟ او گفت، “خب، من هنوز مسئول هر دو بخش هستم، عنوانم مدیر کل طراحی شده. داشتن آلن و ریچرد در این دو مقام، مرا از مدیریت و هماهنگی امور آزاد می‌کند که…”

من کمکش کردم، “که کارهایی نیستند که برای‌شان به دنیا آمده باشی؟”

“دقیقا. این دو نفر بهترین‌ها هستند. ریچرد از روز اول جلودار طراحی آیفون بود. از نمونه‌سازی تا عرضه اولین آیفون تماما زیر نظر او انجام شد. آلن هم یک نابغه در طراحی رابط انسانی است. بخش خیلی زیادی از واچ‌او‌اِس مستقیما از شخص او آمده. با داشتن آنها در این دو شغل من می‌توانم…”

حس کردم دارد از گفتن “کاملا رها فکر کنم” فرار می‌کند. گفتم، “می‌توانی آزادتر فکر کنی؟”

گفت، “بله!”

جانی بیشتر از قبل سفر خواهد کرد، خودش این را به من گفت. در کنار سایر چیزها، او انرژی‌اش را به فروشگاه‌های فیزیکی اپل که تعدادشان در سرتاسر دنیا رو به فزونی است خواهد آورد -کاری که از ابتدای شکل‌گیری آنها انجام داده. خرده‌فروشی‌های اپل یکی از باورنکردنی‌ترین موفقیت‌های اپل در دوران جدیدش بوده‌اند.

به دنبال اصرار سرسختانه استیو جابز برای تاسیس خرده‌فروشی اپل، چند فروشگاه اول در میان بدبینی فراوان تاسیس شدند. امروز اما، به ازای هر متر مربع‌شان، سودآورترین فضاهای خرده‌فروشی دنیا به حساب می‌آیند. آن هم در بین تمام صنایع. و به لحاظ معماری و طراحی داخلی، گاهی تنه به تنه ساختمان‌های ملی بزرگ می‌زنند. فروشگاه جدید اپل در هانگ‌ژوی چین، که طبقه اول آن در هوا معلق شده، تنها یک نمونه است.

باید آن را نتیجه همکاری طولانی و دوستانه اپل و فاستر + شرکا دانست -می‌توانید بگویید نتیجه همکاری بین سر جاناتان آیو شوالیهٔ فرماندهٔ امپراتوری بریتانیا و لُرد فاستر دارندهٔ نشان لیاقت از ساحل تِیمز. البته که نورمن فاستر به خاطر انواع معماری‌های بزرگش در دنیا معروف است، از استادیوم فوتبال ویمبلی گرفته تا پل میلاو در فرانسه، برج خیارشور در لندن و گنبد ساختمان رایشس‌تاگ در برلین.

او حالا بر عرشه بزرگترین پروژه ساختمان‌سازی خصوصی در امریکا نشسته است. همان که تیم کوک به من قول بازدیدش را داد.

محوطه ساختمانی کمپ ۲ اپل، که چند کیلومتری با اینفینیت لوپ فاصله دارد، بسیار پهناور است. ویژگی اصلی آن، ساختمان حلقه‌ایِ گردی است که ۴ طبقه روی زمین و ۲ طبقه در زیر زمین دارد. محیط بیرونی آن ۱.۶ کیلومتر طول دارد.

ارتقای جانی آیو

به همراه تیم کوک و جانی آیو در جیپی که دَن ویزِنهانت، مدیر پروژه، آن را می‌رانْد به مقر جدید رفتیم. جانی بی‌درنگ شروع کرد به توضیح درباره سیستم گرمایش ساختمان (چیزهایی درباره استفاده از هوای بیرون، دریچه‌های بادخور طبیعی، و… که من در فهمیدن آنها خیلی ضعیف هستم.) بحث زیادی درباره قالب‌گیری بتون برای ساختن بلوک‌های پیش-ساخته، موزائیک‌های سیمانی مرمرنما، و سقف‌های تخته‌پوش توخالی در جریان بود. آنقدر ابعاد کار بزرگ است که آدم فکر می‌کند دارند یک فرودگاه بین‌المللی می‌سازند. دیگر ساختمان‌های مجموعه عبارتند از پارکینگ خودرو با ظرفیت ۶۰۰۰ دستگاه و یک تالار سخنرانی که اپل می‌تواند مراسم معرفی محصول و جلسات خبری‌اش را در آن برگزار کند.

در حال حاضر، ساختمان اینفینیت لوپ ۵۰۰۰ کارمند را در خود جا داده. کمپ جدید اپل میزبان ۱۳۰۰۰ نفر خواهد بود. به من گفته‌اند که کاملا از انرژی‌های تجدیدپذیر برای اداره ساختمان استفاده خواهد شد. هشتاد درصد از مساحت زمین مجموعه جدید، فضایی باز خواهد بود پر از درخت‌های زردآلوی بومی کالیفرنیا، ساختمان در پشت آنها پنهان خواهد شد.

امضای جانی در همه جای کمپ جدید وجود خواهد داشت. صندلی‌های بلوط و میزهایی با دکمه‌های کوچک برای تنظیم ارتفاع. فاستر + شرکا ۷۰ یا ۸۰ نفر را در لندن و ۴۰ نفر دیگر را در محل پروژه به کار گماشته است. یک مقاطعه‌کاری بسیار بزرگ و سودآور.

ارتقای جانی آیو

برای من این سوال پیش آمده که آیا در دنیا جای دیگری هست که ‌مدیر طراحی‌اش مبلمانِ فضای‌باز برای حیاط خلوتِ کمپانی، یا ویترین‌های فروشگاهی، یا رابط کاربری لمسی، یا برش اُریب و صیقل کناره‌های آیفون، یا بسته‌بندیِ بندِ یک ساعت را طراحی کند.

آیو ترکیبی است از هوش تکنولوژیک فراوان و هنرمندی فراوان.

بدرود استیو

این به یادم می‌اندازد که داستانی را ناگفته باقی گذاشته‌ام. اینکه چطور باعث آزردگی استیو جابز شدم.

در ژانویه ۲۰۱۰، پیرِ تکنولوژی با آن لباس یقه‌دارش روی صحنه مرکز یربا بوئنا در سان‌فرانسیسکو آمد تا یک محصول کاملا جدید را معرفی کند که نامش، همراه با تفریح و مسخرگی جهانی، آیپد بود -بعضی‌ها می‌گفتند “اسمش شبیه یک محصولِ بهداشتیِ زنانه است.”

جابز جلوی یک تصویر گرافیکی ایستاده بود که محل تقاطع دو جاده را نشان می‌داد.

گفت “من اپل را، موجودی می‌بینم در تقاطع تکنولوژی و هنرهای آزاد.” (نکته: هنرهای آزاد در  اینجا دلالت بر سیاست‌های متمایل به چپ ندارد. عبارتی است که امریکایی‌ها به جای “بشریت و انسانیت” استفاده می‌کنند.)

من آنجا در بین حضار بودم، به این فکر می‌کردم که چرا او یک جاده سومی را ذکر نکرد. هفت هفته بعد به اینفینیت لوپِ ۱ رفتم. آن موقع بود که آزرده‌اش کردم. به ابهامی در تشبیه‌اش خرده گرفتم.

گفتم، “مسلما، سه جاده وجود دارد. اگر بگوییم که اپل در تقاطع تکنولوژی، هنرهای آزاد، و تجارت ایستاده، حقیقت را کامل‌تر نگفته‌ایم؟”

“چرا باید این را بگویی؟ چرا باید این را بگویی؟”

استیو جابز

اوپس. جدا ناراحت به نظر می‌رسید.

لکنت پیدا کردم، “اما اینجا امریکا است، تجارت چیز خوبی نیست؟”

با انگشت‌هایش ضرب گرفت، این پا را از روی آن پا برداشت و در موقعیت برعکس قرار داد.

“هممم…”

این‌طور نبود که بتواند مرا بزند یا اخراج کند، اما… نمی‌دانم دیگران به آن چه می‌گویند، یک کاریزمای خاص داشت. گفت، “آره، درست می‌گویی. تجارت. این جاده را هم داریم… به گمانم.”

اما می‌توانستم ببینم که هنوز با پذیرفتن “آن جاده” و جا دادنش در تصویری که از اپل ترسیم کرده بود، مشکل دارد. آن آخرین باری بود که او را دیدم. به نظر خودم درست می‌گفتم. جاده‌ای با عنوان “تجارت” باید در آن تصویر وجود می‌داشت، اما آرزو می‌کنم که ای کاش آن را نگفته بودم.


نیما دادگستر --

تعداد کلمات: ۴۲۸۸

منبع: Telegraph


۱ نظر

ارسال نظر


بیشتر بخوانید